آثار و نتایج قیام کلنل محمد تقی خان پسیان درگفتگو با استاد دکتر یوسف متولی حقیقی
اشاره
تا کنون پیرامون شخصیت کلنل محمد تقی خان پسیان آثار قلمی متفاوتی به رشته تحریر درآمده است.و در تمامی این آثار تلاش شده تا از زوایای مختلف این قیام مورد کنکاش و بررسی قرار گیرد. یکی از مشخصات این قیام حس وطن پرستی و ناسیونالیستی کلنل محمد تقی خان پسیان می باشد.محمد تقی خان اقدامات اصلاحی مختلفی در مشهد انجام داد.مقابله با هر گونه مفاسد اداری – اجتماعی از نقاط قوت مبارزه کلنل محمد تقی خان پسیان می باشد.
ترسم آخر که شود ناله ما داور ما
که شود زینت سرنیزه دشمن سر ما
دسیسه چینی های قوام السلطنه سبب شد تا خراسان دستخوش آشوب شود .همزمان با حضور پسیان در مشهد نا آرامی هایی در خراسان گزارش شده است .کلنل که در جهت اصلاحات سیاسی،اداری گام برداشته بود سرانجام در این راه بعنوان سربازی وطن پرست جانش را تقدیم کرد.
این سر که نشان سرپرستیست امروزه رها زقید هستیست
با دیده عبرتش ببینید کاین عاقبت وطن پرستیست[1]
برگزاری همایش کلنل محمد تقی خان پسیان فرصتی بود تا آثار و نتایج قیام را در گفتگو با دکتر یوسف متولی حقیقی استاد تاریخ مورد ارزیابی قرار داده ،بنابراین در شامگاه 12شهریور ماه 1387همراه دوست بزرگوارم آقای نوعی برای مصاحبه شفاهی در خدمت استاد بودیم.
س:وضعیت خراسان قبل از ورود کلنل محمد تقی خان پسیان به به مشهدچگونه بود؟
ج:حد فاصل مشروطیت تا ظهور سلسلهی پهلوی یکی از حساسترین فرازهای تاریخ معاصر ایران است و دلایلی هم دارد یک انقلابی شده، مردم، روشنفکران و طیفهای مختلف جامعه، تصورات و در پی آن توقعاتی از انقلاب مشروطیت دارند، که به دلایلی این توقعات برآورده نمیشود. یکی از این دلایل وقوع جنگ جهانی اول است. این جنگ وضعیت مملکت ایران را، مملکتی که تازه انقلاب کرده را، کاملاً بحرانی میکند و نابرابریهایی در جامعه به وجود میآید حالا این نابرابری ها قبلاً هم بوده ولی بعد از مشروطیت این استبدادگریها قابل تحمل نیست. دولتهای مستعجل یکی پس از دیگری سرکار میآیند. هیچ کدام برنامهریزی دراز مدتی برای بهبود شرایط اقتصادی-اجتماعی و فرهنگی مردم ندارند. بنابراین جامعه ایران یک جامعه ملتهبی است و جامعهی ملتهب بالاخره مستعد پیدایش شورشها، طغیانها و قیامها و بروز افکارها و اندیشههای گوناگون است.استان خراسان با توجه به ویژگیهای خودش خارج از این مقوله نیست. جنبشهایی که در عصرهای مشروطیت و بعد مشروطیت در خراسان پیدا شد که داستانش بسیار مفصل است و حتی شورشهایی که علیه انقلاب مشروطیت در خراسان به وقوع پیوست مثلاً فعالیتهای محمد طالبالحق یزدی، فرش آبادی یا یوسف خان هراتی، اینها مجموعه حرکاتی بود که به زیان مشروطیت و در واقع در دفاع از استبداد محمد علی شاه در خراسان به وقوع پیوست . غیر از این قضیه میتوان گفت: یک حرکتی در حمایت از مشروطه خواهی در خراسان داشتیم و آن حرکت، حرکت ججوخان درگزی است که می توان آن را در راستای حمایت از مشروطیت در خراسان تلقی کرد.
یک حرکت دیگر در خراسان توسط خداوردی سردار معروف به خدو سردار در شمال خراسان اتفاق افتاد. خلاصه این حرکت نشان میدهد که جامعه خراسان یک جامعه پرتنش و بحرانزده است و این وضعیت از دید دولت مردان تهران به دور نمانده بود، لذا همیشه تلاش میشد که والیان و استانداران قدرتمندی برای خراسان انتخاب شوند. در آستانهی حرکت کلنل ما یک والی بسیار قدرتمندی را در خراسان به نام احمد قوام السلطنه داریم. میدانید که قبل از این وثوق الدوله در تهران به حمایت انگلیسیها به قدرت رسیده،و با سیاست های انگلیس قرارداد 1919 منعقد شده ،چون خراسان هم منطقهای بسیار مهم است در چارچوب سیاستهای انگلیسی. شخصی به نام قوام السلطنه از طرف برادرش وثوق الدوله به عنوان والی خراسان انتخاب میشود و البته در روزگاران پس از وثوق الدوله این حاکمیت تداوم دارد.بخشی از وضعیت خراسان در آن روزگار عملکرد شخصی قوام سلطنه بازگشت می کند. من یک نکتهای در مورد قوام السلطنه عرض کنم. قوام السلطنه یکی از شخصیت های مورد اختلاف در تاریخ ایران است. گروهی به شدت به او تاختن و گروهی نیز از او جانب داری کردن. حالا این گروهها چرا حمایت کردن؟ گروهی چرا مخالفت کردن؟ بماند برای روزگار دیگری .اگر قرار باشد آدم دو تا نمونه معرفی کند از موافقان قوام سلطنه یکی ملک الشعرای بهار خراسانی بوده است. نه تنها در این حکومت قوام در خراسان بلکه در موارد دیگر هم از این دو برادر حمایت کردهاند. از مخالفین هم می توانیم به مهدی فرخ معتصم السلطنه که در مورد مخالفت با قوام السلطنه اون کتاب معروف ---- و نوشتههای خواندنی دارد که البته این گونه نوشتهها برای کسانی که اهل تاریخاند بدون یک مقدمه،در فهم مسائل تاریخی مشکل ایجاد می کند. لازمهاش این است که دلایل مخالفت ها و موافقتها بررسی شود. به هر حال قوام السلطنه در خراسان است. قوام السلطنه آدم بسیار زیرک و توانایی است. اما یک نکتهای که در زندگی این شخص هست که اون بعضاً مسائل فردی. بر مسائل مملکت و مسائل عمومی ترجیح میداد.
وی در خراسان با استبداد تمام حکومت میکرد. در حالی در مشروطیت طرفدار مشروطهخواهان بود حتی قانون اساسی مشروطیت به خط قوام نوشته شده بود. وثوق الدوله برادرش از کسانی بود که در تنظیم قانون اساسی مشروطیت نقش و دخالت داشت. اما همین شخص که به خراسان آمده جلوی روزنامهها را گرفته،جلوی آزادیخواهان را گرفته، به آزادیخواهان و مشروطه خواهان واقعی برخوردهای شدیدی دارد. حرکاتی از او به ظهور می رسد که نشان میدهد که قوام السلطنه به رفتارهای دموکراسی که از مشروطیت نشات میگیرد پایبند نبوده. مثلا یکی از مسائلی که مطرح است مسئله ثروت اندوزی قوام السلطنه است. قوام سلطنه در خراسان املاک زیادی را خریداری کرده بود از خواف تا چناران اینها همه متعلق به قوام السلطنه بوده در آن زمان کسی که والی بود آستان قدس و تشکیلات همه زیر نظر او بود. صحبت زیادی است که قوام سلطنه از ثروتهای آستان قدس هم سوء استفادههای زیادی کرد و ثروتهای زیادی اندوخته بود. از سوی دیگر برای اینکه خراسان را برای خودش به ایالتی امن تبدیل کند با سران و روسای ایلات وطوایف نیز یک هماهنگی گسترده و وسیعی را شروع کرده بود و دست خوانین در اقدامات محلی بازگذاشته بود. بنابراین خراسان برای آزادی خواهانی خراسانی تبدیل به یک زندان شده بود. در چنین شرایطی بود که شخصی به نام کلنل محمدتقی خان پسیان وارد خراسان شد.
س:استاد ،از میزان نفوذ روس وانگلیسی وآلمانها در خراسان مقارن قیام کلنل صحبت کنید؟در این زمان مورد نظر ج:ما،انقلاب بلشویکی در روسیه اتفاق افتاده.انقلاب بلشویکی در نخستین سالهای پیروزیش جنبههای عدالت خواهانه داشت و شعارهای انقلابی حمایت از مردمان تحت ستم را رهبران انقلاب بلشویکی مطرح می کردند.البته آنها چون درگیر مسائل داخلی خودشان بودند. فرصت استعمارگری نداشتند. ظاهراً اصلاً در چارچوب منابع استعماری حرکت نمیکردند و لذا هرگاه در ایران یک شورش و جنبش پیدا میشد آنها عموماً حمایت میکردند. همانگونه که پیش از این از جنبش جنگل حمایت کرده بودند که البته این حمایتشان در نهایت به زیان جنبش جنگل تمام شد. از حرکت خیابانی حمایتهایی کرده بودند. حتی از حرکت کلنل حمایت صنفی نه حمایت آشکار حداقل یکی از حمایتهایشان این بود که اجازه داده بودند که در عشق آباد به کلنل اسلحه بفروشند.
خوب البته بحث فروش است نه بحث مجانی دادن محمد تقی خان هم اگرچه مستقیماً ارتباطی با روسها نداشته سفیر،جدید روسیه که میخواست به ایران بیاد چون شمال ناامن بود از راه عشق آباد به قوچان آمد . کلنل از مشهد به قوچان برای استقبال این شخص رفت.این مسئله نشان میداد که کلنل نظر مساعدی به روسها داشت. منتها در زمان کلنل روسها به این نتیجه رسیده بودند که بارها انرژی خود را صرف داخل کشورشان و سرکوبی مخالفتها کنند و زیاد فرصت حمایت از این جنبشها را نداشتند. زمانی که ازجنبش جنگل حمایتشون را در واقع به شکل غیر رسمی اعلام کردند همان زمان هم با قیام کلنل نیز مواجه بودند که البته حمایت خاصی را از کلنل به عمل نیاوردند. بنابراین این وضعیت روسها بود. روسها که انقلابی کرده بودند. ممکن بود به نظر مساعد نگاه کنند به حرکت و قیام یک تودههایی. اما هیچ حمایتی رسماً نکردند. ضمناً کلنل نیز به آنها بدبین نبود. اما در مورد انگلیسیها مسلماً شخص کلنل نه تنها ارتباطی صمیمانه با انگلیسیها نداشت بلکه مواضع ضد انگلیسی داشت. حداقل در این مورد ما میتوانیم با توجه به اسناد صحبت کنیم پرایدوکس سرکنسول انگلیس در مشهد گزارشهای خود را به دولت انگلستان داده و اتفاقاً آقای غلامحسین میرزا صالح همه این گزارشها را تحت عنوان کتابی چاپ کرد و اینها نشان میدهد که روابط کلنل با انگلیسیها بر مبنای صمیمیت نبوده و خیلی جاها به خصوص در این اواخر قیام، روابط کاملاً خصمانه بوده به گونه ای که سرکنسول انگلیس اصلاً برای دولت قوام السلطنه جاسوسی و خبرچینی میکرده، مردم حمله میکنند به کنسولگری انگلیس، کلاً تفکر کلنل یک تفکر ضد انگلیسی است به گونهای که در رفتارها، گفتارها و اعلامیههایش کاملاً نمایان است. اما در مورد روسها ما چنین وضعیتی نداریم.
زمانی که جنگ جهانی اول با شکست آلمانهاتمام شد ، آلمان خود را بازسازی کرده شخصی با نام هیتلر نیز در آلمان به قدرت رسیده، فرانسه و انگلیس هم به دولت ایران چراغ سبز نشان داده بخصوص انگلیسیها که می خواهندروابط را با دولت هیتلری توسعه بدهند، این مسائل بعد از روی کار آمدن هیتلر است. اما در زمان مورد نظرآلمانها کاملاً در جنگ شکست خورده و توی لاک خودشان فرورفتن و تحت تاثیر عهدنامه ورسای هستند.آلمانیها عملاً در زمان کلنل فعالیتی در ایران نداشتند. اگرچه کلنل یک مدتی را در آلمان بوده و دوستان آلمانی داشته و با دوستان مکاتباتی داشته و اینها دوستان شخصی کلنل بودند.
س: مخالفان کلنل محمد تقی خان پسیان در مشهد چه کسانی بودند؟
ج:کلنل قبل از ورود به خراسان، برای خراسانیها شخص شناخته شدهای نبود. البته عموماً برای ایرانیها یک شخص شناخته شدهای نبوده،یک جوان تحصیل کرده و یک جوان نظامی خیلی شناخته شده ای نبود . اتفاقاً زمانی که از آلمان برگشت، بیشتر توقع داشت که در تهران پست و منصبی در خور شأن او بدهند. یکی از کسانی که او را تشویق کرد که به خراسان بیاید، ملک الشعرای بهار بود، او یک خراسانی و دموکرات بود ،این جوان را میشناخت ،لذا کلنل را تشویق کرد که به خراسان بیاید. کلنل زمانی که به خراسان آمد به عنوان فرمانده ژاندارمری عرض شود که یک شخصیتی بود که مخالفینی نداشت و همه استقبال کردند و حتی قوام السلطنه از کلنل استقبال کرد . کلنل زمانی که وارد خراسان شد طبق رسم معمول شمشیرش را از کمر باز کرد و به قوام السلطنه داد، یعنی اینکه من به عنوان فرماندهی ژاندارمری خراسان تسلیم شما که حاکم باشید هستم .منتهای مراتب هرچه از حضور کلنل در خراسان می گذشت اختلاف بین او و قوام السلطنه بیشتر میشد. چون به لحاظ دیدگاه و اندیشهها این دو با هم سازگار نبودند. کلنل یک مشروطهخواه و آزادی خواه، یک علاقهمند به مسائل ایران و اصلاً اهل سوء استفاده های اقتصادی، مالی نبود. در حالی که بعضی از این ویژگیها در قوام السلطنه به چشم میخورد. تا زمانی که کلنل به عنوان فرماندهی ژاندارمری در کنار قوام السلطنه بود، در خراسان او مخالفی نداشت. اما بحث مخالفتها با کلنل زمانی شروع شد که کلنل به دستور دولت کودتای سید ضیاء قوام السلطنه را دستگیر و به تهران فرستاد و چون کلنل به عنوان والی و حاکم خراسان انتخاب شد دست به اقدامات انقلابی زد. چون دولت سید ضیاء هیبت یک دولت انقلابی را داشت. با توجه به آن اطلاعیهها و با توجه به اهداف و برنامهها که معلوم بود شعارها، شعارهایی انقلابی است و کلنل واقعاً این شعارها را باور کرده بود دست به اقدامات اصلاحطلبانه به خصوص در سطح شهر مشهد زد.
البته این اقدامات با مخالفتهایی عدهای مواجه شد. مثلاً بحث مالیات، خیلی از بزرگان خراسان حاضر به پرداخت مالیات نبودند. مثلاً حاج حسین آقا ملک و شخصیتها و تجار دیگر کلنل که میخواست اصلاحات را در خراسان پیش ببرد و این اصلاحات به هر حال به پول نیاز داشت و کلنل ترجیح میداد که این پول را از کسانی بگیرند که مالیات را نپرداخته ند. در این زمان شخصی به نام مستر دبوا بلژیکی پیشکار و در واقع مسئول دارایی خراسان بود، آدم بسیار دقیق و منظبتی بود و لذا آن لیست بدهیها را درآورد و کلنل این عده را تحت فشار گذاشت که حتماً باید مالیاتهای عقب افتاده را بپردازند. طبیعتاً نخستین عده از مخالفان کلنل تجاری بودند که تا این زمان حاضر به پرداخت هیچگونه مالیاتی نبودند ولی از این زمان ملزم به پرداخت مالیات شدند. این نخستین گروه بود.
س:برخی از این افراد بعدها طرفدار پسیان شدند؟
ج:البته بعدها یک عدهای از اینها که میدیدند هدف کلنل از انجام این کارها منافع شخصی نیست در زمره طرفداران او قرار میگیرند مثل حاج حسین آقا ملک. بعدها حاج حسین آقا ملک از کسانی بود که به هر حال به تلگرافخانه رفت و در آنجا تحصن کرد و اعلام نمود که بایستی حاکم خراسان خود کلنل باشد. زمانی که میخواستند کلنل را عزلش کنند. بله یک عده از اینها طرفدار کلنل شدند اما یک عده به هر حال باقی ماندند. گروه بعدی طرفداران قوام السلطنه بودند بالاخره قوام السلطنه سالها بود که حاکم خراسان بود و با خودش طرفداران و همراهانی داشت و طبیعتاً این گروه نمی توانستند با کلنل قلباً همکار و همراه باشند. البته نفوذ این عده زیاد نبود .اما یک گروه دیگری که در خراسان به شدت در مقابل کلنل ایستادند کارکنان آستان قدس رضوی بودند. کلنل،آستان قدس رضوی را یک مجموعهی میدید که یک عدهای دارند سوء استفاده میکنند. آستان قدس با آن همه املاک بده کار بود و کلنل تشخیص میداد در آستان قدس حیف و میل اموال زیاد است، خیلی از کسانی که فقط اسم و منصب در آستان قدس داشتند ولی هیچ خدمتی انجام نمیدادند و فقط حقوقبگیر بودند. کلنل اینها را تسویه کرد یعنی از 1200 نفر به حدود 100 نفر رساند، کارمندان آستان قدس از خانوادههای قدیمی مشهد بودند که سالها و قرنها در تشکیلات آستان قدس جایگاه و حقوق و موقعیتی و سهمی داشتند. طبیعی است که این عده در مقابل کلنل خواهند ایستاد و اتفاقاً بزرگترین گروه مخالفان کلنل این عده بودند. مخالفان دیگری که در سطح خراسان هستند، خوانین بودند. خوانین هم طرفدار قوام السلطنه بودند و البته کلنل را یک جریان زودگذر تصور میکردند. به همین خاطر همواره در زمره مخالفان کلنل بودند حالا در تربت جام و باخزر بخشی از کلالیها و بخشی از هزاره ها، امیر شوکت الملک علم حتی کردهای شمال خراسان، با این که عدهی زیادی از آنها با کلنل همکاری می کردند اما قلباً از کلنل حمایت نمیکردند و در جای جایش به کلنل ضربه زدند. اینها مخالفان عمده کلنل در خراسان و مشهد بودند.
س: جناب دکتر متولی حقیقی، اشارهای داشته باشید به وضعیت ژاندارمری خراسان یا مشهد در زمان ورود کلنل محمد تقی خان پسیان؟
ج:ژاندارمری یک نیروی تازه تاسیس متشکل از نیروهای انقلابی بود. چون در زمان مشروطیت ما نیروی قزاق راداشتیم. نیروی قزاق یک نیروی وابسته به دستگاه استبداد بود و لذا در مجلس دوم تصویب شد که نیروی ژاندارمری به عنوان یک نیروی انقلابی در خدمت مردم و منافع مشروطیت باشد. منتها چند سال که گذشت عملاً در ژاندارمری بخصوص در ولایات تبدیل به یک نیروی خنثی و آن روحیه انقلابی را نداشت. در خراسان هم ژاندارمری تأسیس شده بود شخصی به نام محمد حسین میرزا جهانبانی داماد وثوق الدوله مسئول ژاندارمری خراسان بود اما این شخص هر پولی که از تهران میآمد در واقع خودش استفاده میکرد و صرف ژاندارمری نمیکرد.
ژاندارمها اولاً تعدادشان کم بود، اما همان تعداد کم هم حقوقشان را دریافت نمیکردند . چون حقوق دریافت نمیکردند به وظایف خودشان هم عمل نمیکردند، در واقع ژاندارمری خراسان عین نبودن بود. با آمدن کلنل تحولات عظیمی در ژاندارمری اتفاق افتاد. خیلیها از ژاندارمری طلبکار بودند ژاندارمری به خیلی از شخصیتهای مشهدی بده کار بود، بابت حقوق گرفته بودند حتی این پولها به ژاندارمها نرسیده بود. خود رؤسای ژاندارمری این پولها را حیف و میل کرده بودند. بنابراین ژاندارمری نه تنها بودجهای را پرداخت نمیکرد بلکه بده کار هم بود. وقتی که کلنل آمد واقعاً وضعیت ژاندارمری خراسان اسف بار بود. اما کلنل با درایتی که داشت با تدابیری که اندیشید، ضمن اینکه بدهی آن افراد را پرداخت کرد وضعیت حقوقی و معیشتی ژاندارمری را هم بسیار مناسب کرد به گونهای که در زمان او ژاندارمری خراسان یکی از بهترین و منظمترین و کارآمدترین نیروهای ژاندارمری سطح کشور بود. چندین گروه تشکیل داد ازاین گروهها یک گروه در تربت حیدریه و یک گروه در سبزوار، قوچان و یک گروه در مشهد بودند و اینها از آماده ترین نیروهای ژاندارمری سطح کشور بودند.
سوال: چگونه کلنل به فکر قیام افتاد ؟چه زمینههایی در خراسان و مشهد وجود داشت که باعث قیام شد؟
ج:همانگونه که عرض کردم کلنل یک آدم آزادی خواه و پایبند به آرمانهای مشروطیت بود. در ضمن کلنل یک آدم جوانی بود. جوانها توقعات بیشتر دارند، احساسات در آنها قویتر و شوق خدمت هم به همین نسبت در آنها بیشتر است. کلنل زمانی که در خراسان بود با وضعیت خراسان، جامعه و مردم آشنا شد و وقتی که قوام السلطنه را دستگیر کرد و خودش به عنوان حاکم انتخاب شد توقع داشت وضعیت مملکت از آنی که هست بهتر شود به خصوص که او به سید ضیاء واقعاً دل بسته بود. البته همه ما وقتی که بحث سید ضیاء مطرح میشود ولی باید یادمان باشد که سید ضیاء کودتا با سیدضیاء بعد از شهریور 1320 حداقل از نظر صحبت و حرف و حدیث کاملاً با هم متفاوت هستند. تشخیص میدهیم سیدضیاء را انگلیسیها آوردند، علت بردنش هم این بود که او حرفهایی میزد که با سیاستهای انگلیسها هم خوان نبود و بیشتر شعارهای بلشویک ها از زبان سیدضیاء خارج میشود به همین خاطر انگلیسیها او را بردند. اما کلنل تحت تاثیر این سخنان قرار گرفته بود و تصورش بر این بود که مملکت باید در راستای اصلاحات و خدمت به مردم حرکت کند، در همین شرایط بود که دولت سیدضیاء سقوط کرد و قوام السلطنه نخست وزیر ایران شد. خوب این قضیه یک بخش آن مخالفهای شخصی دو طرف بود، کلنل قوام السلطنه را میشناخت. از نظر کلنل قوام السلطنه یک عنصر کاملاً مطلوب بود چون در خراسان کارنامه قوام السلطنه حداقل به لحاظ مالی یک کارنامه سیاهی بود به لحاظ غارتگریهایی که او از بیتالمال کرده بود و کلنل تعجب می کرد که چگونه این شخصیت با این ویژگیها در راس دولت قرار گرفته است. شاید تصور میکرد که مخالفتها مؤثر باشد البته مخالفتها در آغاز جدی نبود ولی قوام السلطنه نشان داد که قصد انتقام گرفتن از کلنل را دارد چون در زمان دستگیری قوام السلطنه به کلنل وعدهها داد اما کلنل قبول نکرده بود و تحت الحفظ به تهران فرستاد. حالا اینجا تصورش بر این بود که قوام میخواهد دولت مرکزی را زیر سئوال ببرد. اول قیام نکرد، اول میخواست زیر سوال ببرد و البته تا اندازهای هم دولت قوام السلطنه حداقل در خراسان زیر سئوال بود. چون حکامی که قوام السلطنه به خراسان فرستاد عملاً نمیتوانستند کاری انجام دهند. بخشی ازفشارهای کلنل بود و یک بخشش فشارهای مردم بود و خلاصه کار به جایی رسید که کلنل دید نمیتواند با این شخص کنار بیاید یا باید استعفاء بدهد یا با او بجنگد که البته مذاکرات و رفت و آمدها و گفتگوها، کلنل را متمایل کرده بود که بلاخره از خراسان برود و البته قوام نمیخواست به این راحتی که کلنل بدون اینکه ضربهای بخورد از خراسان خارج شود. در حالی که کلنل برای گفتگو و سازش و برای مذاکره باشوکت الملک رفته بود که به به عنوان میانجی بین قوام السلطنه و کلنل صحبت کند، حرکتی از شمال خراسان آغاز شد و این نشان میدهد که قوام میخواست به یک شکلی به کلنل ضربه بزند و این ضربه بسیار، بسیار هولناک بود. حالا هدف کلنل در واقع مقابله با سیاستهای نادرست و استبدادگری و در واقع مقابله با وضعیت نامطلوبی بود که بعد از مشروطیت در ایران و از آن جمله در خراسان ایجاد شده بود، کلنل تصورش بر این بود که حرکت او میتواند تبدیل به یک حرکت ملی شود اما آن پتانسیل لازم را برای تبدیل شدن به یک حرکت ملی نداشت و در نتیجه در خراسان محدود ماند وسرکوب شد.
س: آیا هم زمان با این قیام در ایران جنبشی دیگری هم وجود دارد؟
ج:ما در این روزگاران جنبش جنگل را (تقریباً دوران پایانش) را شاهد هستیم. یعنی زمانی است که میرزا کوچک خان در موضع شکست قرار گرفته است. عرض شود که ما قیام خیابانی را هم در همین شرایط داریم .یعنی میشود گفت: تقریباً در یک مقطع محدود این سه قیام هم زمان بودند منتها به لحاظ فراز، فرود با همدیگر هم زمان نبودند زمانی که حرکت کلنل در خراسان در اوج بود دیگر قیام میرزا نفسهای آخر را میکشد و متاسفانه یکی از ویژگیهای این دوره آن است که قیامها، قیامهای محلی است و رهبران این قیامها حداقل در بعد مبارزهشان محلی میاندیشیدند، یعنی حوزه مبارزه را نمی خواهند توسعه بدهند. و این برای میرزا کوچک خان، خیابانی، کلنل عیب میباشد. البته این افراد ممکن است دلایل خاص خودشان را داشته باشند اما درعین حال حرکاتشان محدود شده و ما ارتباطاتی هم نمیدیدیم. در همان زمان بین این سه نفر که به لحاظ فکری خیلی به هم نزدیک هستند یک موافقتهایی بود چه بسا شرایط ایران تغییر میکرد چون زمانی که خیابانی حرکتش را آغاز کرده بود حتی کلنل را میخواستند به عنوان فرمانده ژاندارمری به تبریز بفرستند که البته او موافقت نکرد به خصوص عموی او ژنرال حمزه خان که میگفت: سیاست دولت مرکزی کوبیدن آذربایجان به دست آذربایجانی است. نگذاشتند کلنل به آذربایجان برود. کلنل آمد به خراسان، در حالی که خیابانی هم آن نفسهای آخر را میکشید و در واقع حرکت کلنل از این دو حرکت دیگر دیرتر شروع شد.
س: به نظرجنابعالی علت ناکامی این قیامها در چیست؟
ج:بیشتر این قیام نگاهشان منطقهای است یکم نگاه فرامنطقهای نبود. یعنی کلنل حوزه دیدش خراسان بود .میرزا کوچک خان مناطق شمالی ایران بود.خیابانی آذربایجان بود و البته این قیامهای منطقهای میتواند تبلیغات سوء داشته باشند .یکی از این تبلیغات سوء اتهام اینها به تجزیهطلبی است خوب خیابانی متهم به تجریهطلبی است. میرزا کوچک خان به همین شکل، حتی کلنل محمد تقی خان پسیان که خراسانی هم نیست در خراسان متهم به تجزیهطلبی است. این خود یکی از کاستیها بود که بهانه را به دشمنان آنها میداد که چنین ادعاهایی را مطرح میکنند.
دوم دل بستن اینها به بیگانگان بود حالا بیگانهای مثل شوروی هرچند که در آن زمان خوشنام بود و اقداماتش در میان انقلابیون جهان مورد توجه بود اما خیابانی، میرزا کوچک خان و کلنل گوشه چشمی به روسها داشتند و حداقل میرزا کوچک خان در این میان از این چشم داشتن ضربه خورد. اما در عین حال کلنل متهم شد که او یک شخص کمونیسم است و وابسته به روسها است و این میتوانست در عدم حمایت تودهها و حتی برخی از روشنفکران در تهران و جاهای دیگر موثر باشد. که یک عدهای اینها را وابسته به بیگانگان میدانستند. کاستیهای دیگری که عرض کردم آنها هیچ وقت نیامدند با تهران تعامل مثبت و مستقیمی داشته باشند. به هر حال تهران مرکز ایران است و به لحاظ مسائل سیاسی آنها میخواستند انقلاب را از مناطق خودشان صادر کنند مرکز انقلاب رشت، تبریز و مشهد باشد که این اصلاً امکان پذیر نیست انقلاب باید از مرکز که تهران باشد شروع شود. و چون این کار را نکردند، ضمن اینکه آن اتهامات را برای خودشان خریدند در کارشان عملاً موفق نبودند. اما این کاستیها به نظر من اگرچه به زیان این سه تا قیام تمام شد و یک مسئله دیگر بحث احساسات در بحث احساسات در این سه حرکت ما می گوییم احساسات بر عقل غلبه میکند. در مبارزه سیاسی باید عقل بر احساسات غلبه کند وگرنه تصمیماتی گرفته میشود که زیاد کارساز و چارهساز همیشه نیست. حداقل من که به صداقت این سه نفر هیچ شکی ندارم، اما با حرکاتشان با این کاستیها ضرباتی را در وهله اول به خودشان و سپس به مناطقی که قیام کرده بودند وارد ساختند البته خودشان این کار را نکردند آن حرکات باعث شد. با این همه حداقل میراث مبارزه را که یک میراث ارزشمندی بود برای دیگران به ارمغان گذاشتند. از این مقوله هم نباید فراموش کنیم که کلنل و میرزا کوچک خان و خیابانی شکست خوردند و در واقع ره به جایی نبردند. آن میراث مبارزه مسئله مهم آزادی خواهی را با مرگشان برای ایرانیان به جا گذاشتند.
س: قیام کلنا محمد تقی خان پسیان چه نتایجی را در برداشت؟
ج:همانگونه که عرض کردم نتایج را میتوان در دو بعد، نتایج منفی، هزینههای صرف شده بررسی کرد.افراد و اشخاصی کشته شدند و انرژیهایی صرف شد، اینها همه زیان است. در شرایطی که اگر اینها در راستای سازندگی اتحاد و تقویت حکومت مرکزی به کار گرفته میشد شاید تاریخ ایران به گونهای دیگر رقم میخورد. اما با همه این زیانها نتایج مثبتی هم داشته است. فرهنگ مبارزه را زنده نگه داشتن، میرزا کوچک خان یک مظهر عدالت خواهی شد، حداقل در منطقه گیلان، فرهنگ مبارزه را در گیلان زنده نگه داشت. چون فرهنگ مبارزه بسیار مهم است. که اگر از بین برود طبیعتاً مردم خنثی میشوند. یا خیابانی جانش را فدا کرد. خیابانی نه آدمی خودخواه و تجزیه طلب و جاه طلبی بود، آرمانهایی داشت، آزادی خواه و دموکرات بود حتی یک ناسیونالیست هم نبود. برخلاف صحبت عدهای، یک ایران دوست بود به هر حال در تبریز آن فرهنگ مبارزه را باقی گذاشت که بالاخره کسانی که میخواهند مبارزه کنند یکی از الگوهایشان شخص خیابانی باشد. مبنای تداوم مبارزه را ما در بخشهایی از ایران میبینیم، میراث این قبیل مبارزات است.
س: دیدگاه نویسندگان بعد از کشته شدن کلنل به چه صورت بود آیا همان زمان کتابها و خاطراتی چاپ شد ؟
ج:تمام کتابهایی که مربوط به کلنل نوشته شده است بعد از قتل کلنل به رشته تحریر درآمده است در کتابهایی که در مورد کلنل چاپ شده آن کتابها عموماً از کلنل حمایت میکنند. از آن نخستین کتاب که در برلین[2] توسط دوستان کلنل چاپ شد تا کتابهایی که توسط شخصیتهای دیگر در مورد کلنل چاپ شد اینها عموماً جانبدارانه با کلنل برخورد کردند. اما در لابهلای کتابهای دیگر نه کتاب اختصاصی در مورد کلنل در تاریخ معاصر ایران یا عدهای خاطرتشان را نوشته و به کلنل به شکل انفعالی برخورد کردند مثلاً مثل ملک الشعرای بهار که کلنل را یک تجزیه طلب معرفی کرد و دیگر شخصیتها که در مورد کلنل کتاب نوشتند و اشارهای به او کردند. گروهی کلنل را به عنوان یک شخصیت احساساتی با یک تفکر مدتیروستی معرفی کردند. در عین حال یک گروه دیگری هم بودند که از او تمجید کردند. در مورد کلنل متاسفانه در مورد بسیاری از شخصیتهای تاریخی ایران برخوردهای دوگانه یک گروهی به شدت شیفته او هستند و او را ستودهاند بدون اینکه نرمش کنند و گروه دیگر او را کوبیدهاند و تخریب کردند و انواع اتهاماتی را به او وارد ساختند در حالی که ما در نگاه تاریخی، یک نگاه همه سویه است و بحث شیفتگی و دشمنی در تاریخ نگاری مطرح نیست. متاسفانه تا همین الان که برخی از کتابها نوشته میشوند. این دیدگاه در آنها وجود دارد که البته بعد از انقلاب اکثر کتابها جانبدارانه است. الا یک کتاب آقای دکتر مهرداد بهار[3] پسر ملک الشعرای بهار که درباره قیام ژاندارمری خراسان نوشته است و به طور ضمنی کلنل را نفی کرد و بقیه کتابهایی که نوشته شدند در تمجید از کلنل نوشته شدهاند. البته یکی از کتابهای که خیلی معروف است، کتاب آذری[4] می باشد، انقلاب بیرنگ که بعدها تحت عنوان زندگانی کلنل محمد خان پسیان دوباره تجدید چاپ شد. آقای آذری از افرادی بود که در کنار کلنل بود و شیفتهی او بود. به عنوان شیفتهی کلنل آمده شرح زندگانی کلنل که خیلی از کسانی که بعدها در مورد کلنل پژوهش کردند به این کتاب ارجاع داده اند. البته خود آقای آذری یک مورخ نبود، در مورد خیابانی و در موارد دیگر هم کتاب نوشته ولی چون نگاه علمی تاریخ بود، برخی از مسائل مطرح شده که شاید این مسائل اصلاً وجود نداشته است، ولی خوشبختانه بعد از انقلاب کارهایی که در مورد کلنل انجام شد عموماً بر پایهی اسناد و مدارک بود. این اسناد و مدارک شخصیت کلنل را برای ایرانیها بیشتر آشنا کرد کتابی که غلامحسین میرزا صالح[5] نوشت در مورد اسناد کنسولگری انگلیس است.
کتابی که آقای بیات نوشت و جلد پنجم حرکت تاریخی کرد به خراسان که بیشتر اسنادی است از بین کردها جمع آوری شده. اینها مجموعه اسنادی بوده که کمک کرد کلنل بهتر شناخته شود و عموماً خوانندگان کتابها به این نتیجه میرسند که کلنل یک شخصیت ایران دوست و آزادی خواه اما در عین حال دارای یک کاستیهایی بوده است و این یک نگاه تاریخی است.
س: به نظر شما چرا چندین مرتبه قبر کلنل را نبش قبر نموده اند
ج:یکی از شگفتیهای تاریخ زندگی کلنل البته تاریخ بعد از مرگ کلنل، مسالهی جابجایی پیکر کلنل در 4 یا 5 مورداست. وقتی کلنل را در 10 مهر 1300 در قوچان میکشند و سرش را از تنش جدا کردند. سرش را به تلگراف خانهی قوچان بردند که خبر بدهند به قوام السلطنه و مژدگانی بگیرند. پیکرش را با پیگر چند نفر از ژاندارمها در روستای داودلی نزدیک جعفرآباد قوچان دفن کرند. بعداً وقتی خبر به مشهد رسید مردم مشهد شورش کردند حتی قصد حرکت به قوچان را داشتند که حداقل بروند جنازهی کلنل را بیاورند. خلاصه که سر را فرستادند و تن را بالاخره هم نبش قبر کردند و نخستین نبش قبر کلنل در همان سه یا چهار روز اول درگذشت وی می باشد. پیکرش را به مشهد آوردند و در کنار قبر نادر در همان باغ نادری دفن کردند با یک تشییع جنازهی باشکوهی که شاید در تاریخ مشهد همچین تشییع جنازهای کمتر سابقه داشته باشد. چون کلنل طرفدار زیادی داشت. سروصداها که خوابید بعد میدیدند که قبر کلنل شده مرکز تجمع مخالفین قوام السلطنه و دولت مرکزی ایران. به همین خاطر قوام دستور داد که قبر کلنل را از اینجا منتقل کنند، خلاصه نیمه شب به یک شخصی از حسین آقا خزاعی پول گرفت و نبش قبر شد و قبر را به قبرستان سراب بردند. حالا قبرستان سراب کجاست؟ حدود فلکهی سراب امروزی. آنجا دفن کردند. طرفداران کلنل حتی مراسم چهلم را در این قبر سوم و حتی چند سالی هم سالگرد وی را می گرفتند .خب این قبرستان همین جا بود تا اینکه رضاخان آمد و بر اوضاع مسلط شد اصلاً کلنل به فراموشی سپرده شد و در ضمن میخواستند فلکهی سراب را تا خیابا دانشگاه توسعه بدهند. آنجا قبرستان قرار داشت بنابراین قبرستان را هموار کردند برای توسعه فلکهی سراب. یک بخش از قبرستان وارد فلکهی سراب شد قبر کلنل هم اینجا گم شد تا سال 1331 در زمان حکومت دکتر مصدق اولاً که آزادی خواههان جان گرفتند و در ثانی قوام السلطنه یک اشتباه سیاسی مرتکب شد که بار دیگر نام قوام السلطنه در مطبوعات پیدا شد و به سوابق او پرداختند. در همین روزگاران در حاشیهی میدان سراب یک شخصی میخواست یک حمامی تاسیس کند (مربوط به گرمابهی سناباد که بعدها بنا شد این اواخر هم اسمش بود گرمابهی پارس). هم اکنون ساختمانش موجود است ولی تبدیل به یک مکان دیگری شده.
زمان رضا شاه که میخواستند میدان سراب را توسعه دهند قبر کلنل گم شد، ماند تا زمان حکومت ملی دکتر محمد مصدق بعد از آن خطایی که قوام کرد و نخست وزیری را بعد از استعفای مصدق پذیرفت یک بار دیگر نام قوام السلطنه بر سر زبانها افتاد و مطبوعات. افکار عمومی به سوابق او مراجعه کردند. در همین زمان گرمابه سناباد را پی کنی میکردند در حاشیه همان میدان به یک تابوت آهنی برخوردند که برایشان عجیب بود البته یک عدهای از معمرین مشهدی هنوز بودند که از سال 1300 یادشان میآمد که میگفتند این متعلق به کلنل است و به خصوص هنگامی که صندوق را باز کردند و سر بریدهی کلنل را دیدند برایشان به یقین تبدیل شد که او خود کلنل است. در همان سال زمستان سال 1331 طی یک مراسم باشکوهی تشییع جنازهی دیگری از کلنل صورت گرفت. این بار بغل دست قبر نادر یعنی قبر چهارم بردند. روزگار گذشت دولت مصدق ساقط شد و عدهای دیگر به قدرت رسیدند به خصوص امیراسدالله علم در دربار محمدرضا شاه پست و منصب داشت و چون به شکلی او و پدرش با کلنل مسائلی داشتند نامهای به شاه نوشت که صلاح نیست قبر این سرباز در کنار این سردار باشد. و خلاصه به استانداری خراسان دستور داد که بایستی این قبر از این جا برود و باز دوباره برای چهارمین بار نبش قبر شد و این مرتبه100 متر آن طرفتر بردند. در گوشهای از باغ نادر یک مقبرهی معمولی برای کلنل ایجاد کردند و آن جا دفن کردند.این مقبره آخری به گونهای بود که اصلاً جلب توجه نمیکرد در لابهلای چمنهای باغ نادر گم شده بود و فقط یک سنگ قبری از آرامگاه سرهنگ محمد تقی خان پسیان بود که خیلیها آشنایی نداشتند اولاً به چشم نمیآمد و اگر به چشم میآمد فکر میکردند یک قبر معمولی است. تقریباً تا 15-10 سال پیش وجود داشت . بعد از انقلاب کتابهایی نوشته شد سخنرانیهایی شد و همایشهایی برگزار شد و من نیز مقالهای در روزنامهی خراسان نوشتم. ظاهراً دیگر عوامل بشری دست به دست هم داد و هم قبر کلنل بازسازی شد و یادمانی گذاشتند.
س:ضمن سپاسگزاری از دکتر یوسف متولی حقیقی که در این گفتگو شرکت کردند.
[1] - عارف قزوینی
[2] شرح حال کلنل محمد تقی خان پسیان به قلم چند نفر از دوستان و هواخواهان(برلین،ایرانشهر،1306)
[3] بهار،مهرداد:درباره قیام ژاندارمری خراسان(تهران،معین،1369)
[4] -آذری،علی:قیام محمد تقی خان پسیان(تهران،موسسه مطبوعاتی صفی علیشاه،1352)
[5] میرزا صالح،غلامحسین:جنبش کلنل محمد تقی خان بنابر گزارش های کنسولگری انگلیس در مشهد(تهران،نشر تاریخ ایران،1366)


