سفرنامه اصفهان(لحظه به لحظه با ششمين نشست تخصصي تاريخ شفاهي)
چند سالي است كه به بهانه برگزاري نشست هاي تخصصي تاريخ شفاهي موقعيتي پيش مي آيد تا كوله بار سفر ببنديم و يكي دو روزي راهي يكي از شهرهاي ايران زمين شويم و به اصطلاح با حضور در كارگاههاي آموزشي برآموخته هايمان دو چندان افزوده شود!
16 اسفندماه 1387 در نشست تاريخ شفاهي در كنار بارگاه ملكوتي ثامن الحجج (ع) تصميم گرفته شد تا ششمين نشست در شهر اصفهان به ميزباني گروه تاريخ دانشگاه اصفهان باشد.
بعد از آن در فكر و خيالمان حضور در اين نشست سوسو مي زد و بيصبرانه در انتظار برگزاري آن بوديم.
من هم بر حسب كار و علاقه اي كه به مباحث تاريخ شفاهي دارم ،تصميم داشتم تا "وضعيت آموزش در دوران پست مدرنيسم از ديدگاه تاريخ شفاهي" بررسي كنم و حاصل آن را در مقاله اي نگارش نموده و در اين نشست علمي ارائه دهم .كمي مطالعه و تعمق در روايتها و آثار موجود منصرفم كرد . و به يكباره بر سر ذوق آمده و به "موانع آموزشي از منظر روايتهاي تاريخ شفاهي" پرداختم. شايد دو ماهي درگير نوشتن به اصطلاح مقاله بودم و تمام اهتمام من بررسي موانع آموزشي در دو سازمان آستان قدس رضوي و ايران خودرو بود. رويكرد محققان تاريخ شفاهي به مباحث آموزش در سازمانها و كارخانجات از زواياي مختلفي مي تواندمورد بررسي قرار گيرد .نخست ،بحث ثبت اين اتفاق بعنوان موضوعي جديد در پژوهشهاي تاريخي است، ديگر اينكه اين ديدگاه موجب مي شود تا ورود تكنولوژي با هدف صنعتي شدن هر يك از واحدهاي مورد بررسي، به علل و انگيزه و نحوه برخورد به اين قضيه تبيين شود.اگر يك جمعبندي از مباحث مطرح شده داشته باشيم بايد اذعان داشت با اينكه بحث آموزش مهمترين ركن در مسائل جديد مي باشد ولي بواسطه پائين بودن سطح سواد و عدم درايت مديران در گذشته هيچ گاه مسئله آموزش بصورت جدي مطرح نبوده است.هر چند درمورد صنعت ،جامعه به سمت سوي صنعتي شدن گام برداشته است وليكن از تكنولوژي روز برخوردار نبوده است .كشورهاي صنعتي با انتقال قسمتي از دانش به برخي از كشورهاي نيمه صنعتي هميشه يك نوع وابستگي را ايجاد كرده اند.هرچند بعد از انقلاب اسلامي تا حدي اين نقيصه برطرف شده وليكن مهمترين مسئله اي كه همواره موردتاكيد مديران است ارتقاء كاركنان از طريق آموزش و دوره هايي درون سازماني است كه همواره بايد وجود داشته باشد.
روايت هاي شفاهي با بيان پيامدهاي آموزش در جامعه ضمن ثبت اين اتفاق در تاريخنگاري به مهمترين موانع آموزشي در يك جامعه اشاره دارند .اين روايتها ضمن بازگويي قسمتي از جامعه سنتي كه در حال صنعتي شدن مي باشند به نحوه برخورد با تكنولوژي جديد هم اشاره دارند.رابطه مستقيمي بين ميزان سواد و آموزش وجود دارد اگر شاغلان يك مجموعه از تحصيلات عالي برخوردار باشند قطعا مباحث آموزشي به سرعت فراگير خواهد شد برعكس هر گاه جامعه مورد نظر از سطح آگاهي برخوردار نباشد ورود تكنولوژي و آموزش همراه با چالشهايي خواهد بود.
علت انتخاب اين دوسازمان هم به خاطر مصاحبه هاي است كه در طي سه سال گذشته با برخي از مديران اين دو سازمان انجام دادم مي باشد،بگذريم از اينكه مقاله چي بود و چي شد؟اما به هر حال باب جديدي در مباحث تاريخ شفاهي رونمايي شد زيرا در آن نوشتار با بررسي آموزش درون سازماني به مراحل ترقي و رشد صنعتي در جهان سوم بصورت مبسوط پرداخته شده است.
مقاله نوشته شد ولي برنامه كاري و بي حوصلگي كه چند سالي است گريبانگير من شده تصميم گرفته شد تا در اين نشست حضور نداشته باشم و از دوست بزرگوارم بخواهم تا مباحث اين نشست برايم تبيين كند.
به هرحال مي دانستم كه اين كارگاه در آبان ماه برگزار ميشود ولي از تاريخ دقيق آن اطلاعي نداشتم و بي خيال از برگزاري چنين نشست علمي به كارهاي روزمره كه انجام مصاحبه بود مي پرداختم. روز شنبه 16 آبان ماه حوالي ظهر دوست و همكار سالهاي تاريخ شفاهي ام ضمن تماس خبر سخنراني من در اين نشست اعلام و تاكيد نمود كه حضور در اين نشست موجب ترقي و پيشرفت روز افزون خواهد شد!
خوب براي مسافرت به شهري چون اصفهان قطعا نياز به يك برنامه ريزي حداقل يك هفته اي دارد من كه كاملا گيج شده بودم به هر دري زديم تا حداقل مقدمات سفر با قطار مهيا شود ولي انگار اصفهاني ها تمام بليطهاي قطار از پيش خريداري كرده و امثال من مجبور به خريد بليط اتوبوس بوديم.
من به همراه دويار ديرين تاريخ شفاهي در غروب 17 آبان ماه راهي نصف جهان شديم تا حداقل يك روز زودتر رسيده باشيم و از مناظر تاريخي اين شهر كهن ديدن نموده باشيم .صبح روز دوشنبه 18 آبان ماه ساعت 8:45 به اصفهان رسيديم و از همان ابتدا با ترافيكي نسبتا سنگين مواجهه شديم. آب و هواي اصفهان واقعا آلوده به نظر مي رسيد و اگر تلاشهاي شهرداري با ايجاد فضاي سبز نبود آلوده تر از تهران به نظر مي آيد.
استقرار در مهمانسراي دانشگاه اصفهان و كمي استراحت و خواب، جبران بي خوابي شب گذشته بود. من كه ده سالي است تمام مسافرتهايم با قطار است ،با هر تكان اتوبوس بهت زده از خواب مي پريدم و پشيمان از اين سفر ناخواسته.قرار شد تا عصر براي ديدن زاينده رود و سير و سفر در سي وسه پل برنامه اي داشته باشيم داشته باشيم .چند روزي بود كه زاينده رود مجدد رنگ آب به خودش ديده بود و پرندگان مهاجر به سر ذوق آمده و در ميان آب آلوده جاري شده به دنبال قوت غذايي بودند.حضور در كنار زاينده رود مرا به ياد بابلسر و رودخانه اين شهر انداخت كه چندي پيش آنجا بودم ولي در دل كوير آب ديدن كجا و سواحل درياي خزر كجا! مشغول سياحت و عكس گرفتن و بستني خوردن بوديم كه دوستان مركز اسناد مجلس ديديم .در كنار رودخانه زاينده رود چه كيفي داره تحليل مسائل روز بخصوص وقايع اخير .
بگذريم از آنچه بيان شد و آنچه گذشت ........ به مهمانسرا برگشتيم براي صرف شام و استراحت.دوستان حوزه هنري هم رسيدند و جمع مان داشت جور مي شد.
صرف غذا كه تا حدي متنوع هم بود موجب شد تا خواب از چشمان ذوق زده دوري كند و اواخر شب هوس خوردن انار كرده باشيم .به همراه دوست عزيز براي خريد چند انار راهي بازار شديم .
مهمانسراي كه ما در آن ساكن بوديم اتاقي بود با سه تخت و در واقع يك سوئيت كامل بود كه در گوشه اي از آن يخچالي تهي از مواد خوراكي و حتي آب گذاشته شده بود.
چراغهاي كه در اين اتاق باعث نوراني شدن محفل مي شد به حدي بود كه دو نفر مي توانستند همديگر به راحتي ببينند و اگر گاهي مواقع هوس مطالعه ميكرديد ناگزير به آوردن كتاب با جزوه تا فاصله ده سانتي چشمانت ميشدي ،اين كار ارزشمند دوستان اصفهاني يادآور اين نكته بود كه در سال كه الگوي مصرف نامگذاري شده الحق كه سنگ تمام گذاشته اند.
حدود ساعت 9صبح روز سه شنبه 19 آبان ماه 1388 ششمين كارگاه تخصصي تاريخ شفاهي با حضور جمعي از علاقمندان به مباحث تاريخ شفاهي كه جمعيتي حدود 150 نفر را تشكيل مي داد در آمفي تئاتر دانشكده ادبيات دانشگاه اصفهان آغاز به كار كرد .تلاوت آياتي از قرآن مجيد و نواخته شدن سرود جمهوري اسلامي ايران و سخنراني رياست دانشكده ادبيات از مراسم افتتاحيه كارگاه مزبور بود
از جمله سخنرانهاي كه در اين كارگاه به بيان تجربيات خود پرداختند مي توان به آقايان جعفر گلشن ،رحيم نيكبخت،حسين روحاني صدر،محمد نظرزاده ،ابوالفضل حسن آبادي ،غلامرضا آذري خاكستر ،رحيم روحبخش و سركار خانم سميعي اشاره نمود.
ارائه گزارشي از مراكز تاريخ شفاهي توسط دوستاني چون دكتر ططري ،آقاي مرادي نيا و دكتر حسن آبادي تا حدي ما را با فعاليتهاي تاريخ شفاهي در داخل كشور اشنا نمود.
اگر نگاهي به چنين كارگاههايي داشته باشيم بايد گفت اصل قضيه خيلي خوب و كمك شاياني به تايخ شفاهي خواهد نمود .قطعا حضور در چنين كارگاههايي ثمره خوبي به دنبال دارد ولي نظر بر اين است كه اين كارگاهها تا حدودي علمي تر و نياز به زمان بيشتري براي ارائه مطالب باشد . بعنوان نمونه با ده تا 15 دقيقه زماني كه در اين كارگاهها اختصاص به سخنرانان داده مي شود هيچ تفكري به نحو مطلوب ارائه نخواهد شد .
ديگر اينكه وجود چنين كارگاههايي از موازي بودن كارها جلوگيري مي كند و محققان اين شيوه اطلاع مي باند كه زمينه هاي كاري در چه مسائل و محورهايي وجود دارد. سوم انكه اين كارگاهها فرصتي است براي ارائه ديدگاههاي جديد كه مهمترين و بهترين نتيجه چنين كارگاههاي مي باشد.
يك روز حضور در اين نشست ما را ببر سر ذوق آورد تا نگاهي به سوغاتي اين شهر داشته باشيم و ره آورد ي از سفر به اصفهان در كوله بارمان داشته باشيم حضور در بازار و خريد چند بسته سوغات اصفهان و سپس انجام يك مصاحبه در ارتباط با جنگ ظفار از برنامه هاي پاياني 19آبان بود. ساعت 19:45 سوار بر قطار راهي ديار خراسان و مشهد الرضا شديم .پس از 20 ساعت به مشهد رسيديم .ديدن منظره مشهد بخصوص گنبد و بارگاه امام رضا (ع) اميدي دو چندان در دلمان به وجود آورد تا فردايي ديگر و شروعي جديد داشته باشيم.......


