تبليغاتX
(oral history)وبلاگ تخصصی تاریخ شفاهی

قديمي
ترين مکتب خانه
دار ملارد درگذشت

(به ياد حبيبه اکبري ايرواني معروف به عزيز خانم)

 

عزيز خانم يکي از قديمي ترين مکتب خانه داران ملارد

 

عزيزخانم در حدود سال 1305 خورشيدي در روستاي کرد امير از روستاهاي اطراف علي
شاه عوض (شهريار) ولادت يافت. پس از ازدواج، از حدود سال 1320 در ملارد ساکن گرديد. همسرش اوستا علي قديري يکي از قديمي
ترين آرايشگران و به قول قديمي
ها يکي از سلماني
هاي ملارد بود.

   منبع:  http://malardiha.blogfa.com


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط غلامرضا آذری خاکستر در سه شنبه یازدهم تیر 1387 و ساعت 19:42 |
در تاریخ دوشنبه ۳ تیرماه ۸۷ مرتضی رسولی پور کارشناس تاریخ شفاهی موسسه مطالعات تاریخ معاصر ضمن بازدید از آرشیو تاریخ شفاهی سازمان کتابخانه های آستان قدس رضوی .در جریان فعالیتهای این مرکز قرار گرفت.وی فعالیتهای این آرشیو سودمند توصیف کرد و توجه به چاپ و نشر مصاحبه ها را که کمک شایانی به تاریخ مشهد دارد خواستار شد.
+ نوشته شده توسط غلامرضا آذری خاکستر در سه شنبه چهارم تیر 1387 و ساعت 18:36 |
درآمدی بر مطالعة نشانه‌شناختی روایت
علیرضا کمری

واژة تازی تبارِ «روایه/ روایت» ـ که می‌توان آن را با گردانیدة پارسیِ «گفت ـ بازگفت/ بازگفتن» برابر شِمُرد ـ از نظر دستور زبان فارسی، اسم و مصدر متعدی و از دیدگاهِ نوع‌شناسیِ دانشنامه‌ای، مَدخَلِ مفهومی است. صورتِ مصدرِ ترکیبی این کلمه ـ «روایت‌کردن» ـ نیز در متون فارسی سابقه کاربرد دارد1. در معنیِ اولیه و اصلیِ روایت، گرچه وجهِ فعلی، غالب و مُحرز می‌نماید ـ چه مقصود از روایت، عمل یا فعل بازگفتن، بیان‌‌داشتن، اظهار‌کردن، توضیح‌دادن یا توضیح‌سازی است ـ اما به مصداقِ حاصلِ عمل ـ بازگفته یا متن ـ نیز دلالت می‌کند. در اصطلاح ادبی، روایت (narrative) متنی است که داستان را از «خود» یا «دیگر»ی به بیان می‌آورد، به آگاهی می‌رساند یا اعلام می‌دارد. بنابراین، داستان‌گو یا راوی هم دارد. در فرهنگنامه‌های واژگانی، روایت را به نقل‌کردن حدیث و خبر، داستان، واقعه و واگویه‌کردن سخن دیگران معنا کرده‌اند و آن را یکی از شعبه‌های علوم ادبی برشمرده‌اند2.
منبع:http://www.oral-history.ir/show.php?page=article&id=27


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط غلامرضا آذری خاکستر در یکشنبه دوم تیر 1387 و ساعت 16:25 |
آناتومی خاطره پژوهی
علیرضا کمری

خاطره‌شناخت؛ دانشِ در راه
1ـ می‌انگارد تعریفِ خاطره و آگاهی‌هایِ اولیه در این‌باره نزد کاربَرَندگانِ واژه شناخته و دانسته است1؛ بر این پایه و پنداشت خاطره موجودِ جای‌گرفته (مظروف) در خاطر (ظرف)/ ذهن/ حافظه است که بدواً از طریق دریافت‌هایِ حواسِ پنج‌گانه و نیز اندریافت‌هایِ فراحواسِ خامسه، همچون رویاها، واقعه‌ها و الهامها/ مکاشفات و مشاهدات به جایگاه یادِ انسانی وارد می‌شود و به مثابة صورتِ اولیة نطفة موجودِ حیاتمند، فرایندِ تکوین و پردازش را سپری می‌کند تا آنگاه که به دلایل و عواملِ مُحرک غیرارادی، تداعی یا به ارادة آگاهانه اعاده و متولد می‌شود. بدیهی می‌نماید از همه فرارس‌های حواس پنج‌گانه و اندریافت‌هایِ فراحسی، در مراتب و درجات متفاوت، شماری در بایگانی هوشمندِ ذهن جای می‌گیرند و در جریان تکوین و گذر زمان به خاطره مُبدل می‌شوند؛ خاطره‌هایی که با یاد و در یاد هستند و به ظهور و بروزِ گفتاری و نوشتاری و نشانه‌ای نرسیده‌اند. پیدایی و مانایی خاطره‌ها، در ازای پالایش و مرگِ تدریجی بسیاری از ورودی‌ها و داشته‌هایِ کم‌‌اعتبار و اهمیت ذهن صورت می‌گیرد. بنابراین هرچه از مبادیِ دوگانه به خاطر می‌رسد به خاطره بَدَل نمی‌شود. آشکارشدگیِ خاطره و اظهار آن غالباً سیاق مکتوب و شکلِ شفاهی دارد، حال آنکه در نظام نشانه‌ای صورت‌هایِ دیگرِ «یادنمود/ یادنقش»، ممکن و متصور است. ظهور و اظهار خاطره‌ها در گفتار و نوشتار (متن) نه فقط از ضمیرِ دارندگان آنها، که از زمانه و محیط (زمینة) مرجعِ روایت و راوی تأثیرپذیر است. نیز خاطره‌ها در نهانِ داشت و برداشتِ بازروایان و خوانشگران پرداخته ـ و حتی معنی ـ می‌شوند. فَهم اَساسِ هستیِ خاطره دلیلِ ادراکِ فاعلِ شناسا به خود و مُقَوِّمِ معرفتِ نَفس است. هرگونه شناخت در گسترة وسیع دانش پیایندِ این معرفت است.
منبع:http://www.oral-history.ir/show.php?page=article&id=23


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط غلامرضا آذری خاکستر در یکشنبه دوم تیر 1387 و ساعت 16:20 |