تبليغاتX
(oral history)وبلاگ تخصصی تاریخ شفاهی

باسمه‌تعالی

هفتمین نشست تخصصی تاریخ شفاهی (11بهمن 1390)

برنامه

تدوین در تاریخ شفاهی

آغاز

ساعت: 9 - 8:45

ـ تلاوت آیاتی از قرآن کریم

ـ سخنرانی و خیر مقدم ریاست محترم کتابخانه، موزه و مركز اسناد مجلس شورای اسلامی و دبیر علمی هفتمین نشست تاریخ شفاهی (دکتر رسول جعفریان)

ـ گزارش دبیر اجرایی هفتمین نشست تاریخ شفاهی (دکتر علی ططری)

 

جلسه/ ساعت

موضوع

سخنران

                        عنوان سخنرانی

جلسه اول

10:30 - 9

تعاریف، مبانی و مداخل تدوین در تاریخ شفاهی

آقای سید قاسم یاحسینی

مفهوم تدوین و شیوه‌های تدوین در تاریخ شفاهی

آقای حمید قزوینی

تدوین متن چگونه و از کجا آغاز می‌شود

آقای ابوالفتح مؤمن

باید ونباید های تدوین در تاریخ شفاهی

استراحت 11 10:30

جلسه دوم

12:30 -11

الگوها و مدل‌های عملیاتی

آقای دکتر علي‌اصغر سعيدي

شيوه هاي حفظ شفاهيت و اجماع بر حقيقتِ روايت در تاريخ شفاهي

خانم سیده میترا هاشمی

گفتار و نوشتار در تاریخ شفاهی

آقای محمد رضا فیروزکوهی

تجزیه و تحلیل در تدوين تاریخ شفاهی: رویکرد جدید در تحقیق کیفی

نماز و ناهار 14 -12:30

جلیه سوم

15:30 -14

نقد و کاربرد

آقای غلامرضا آذری خاکستر

مرز میان خاطره و تاریخ شفاهی در تدوین کتابهای جنگ

آقای حبيب‌الله مهرجو

حدودِ ویرایش در تاریخِ شفاهی

آقای دکتر مهدی ابوالحسنی

معرفی، تحلیل و نقد کتاب خاطرات عزت شاهی

استراحت 16-15:30

جلسه چهارم

17:30 -16

میزگرد کارگاهی (پرسش و پاسخ)

 

نشانی: تهران ـ میدان بهارستان، كتابخانه، موزه و مركز اسناد مجلس شوراي اسلامي، تلفن 33125515-021

+ نوشته شده توسط غلامرضا آذری خاکستر در چهارشنبه پنجم بهمن 1390 و ساعت 10:48 |

انتشار اولین کتاب در زمینه "زبان ترکی خراسانی" با هدف پاسداشت از این زبان به قلم جلال قلی زاده مزرجی

 افراد هر جامعه ای می بایست کلیه زبان ها را موهبت و گنجینه ای تاریخی و فرهنگی تلقی کنند از این روکتاب آشنایی با زبان ترکی خراسانی اولین کتاب مستقل در زمینه زبان ترکی خراسانی با هدف پاسداشت از این زبان به قلم جلال قلی زاده مزرجی تالیف و توسط انتشارات دامینه در تیراژ1100جلد و328صفحه با قیمت70000ریال،در قطع وزیری در زمستان1390منتشرشده است.

جلال قلي زاده مزرجي در سال1354در روستاي مزرج از توابع شهرستان قوچان از استان خراسان رضوی به دنیا آمده است.وی در سال1378موفق به اخذ مدرک کارشناسی کتابداری از دانشگاه علامه طباطبایی شد.دسترسی نویسنده به منابع مختلف و علاقه به پژوهش موجب شده است تا وی نخستین کتاب در ارتباط با زبان ترکی خراسانی تالیف نماید.

مولف کتاب علت نگارش کتاب آشنایی با زبان ترکی خراسانی چنین بیان می کند.

"باتوجه به ترك زبان بودن بنده و علاقه به اين زبان ازهمان دوران نوجواني و مهمتر از همه ادامه تحصيل دانشگاهي در تهران كه باعث يادگيري كامل زبان تركي آذري وتركي استانبولي  شد هميشه آرزو داشتم تا در ارتباط با تاريخ و زبان تركي خراسان نيز كتابي نوشته شود.با توجه به اينكه مردمان شمال خراسان بيشتر از اقوام كرد وترك و بعضاً نيز فارس هستند و زبانهاي كردي و تركي همچون فارسي در بين همه مردم اين منطقه رايج است اميد است باتوجه به اينكه تا بحال در زمينه زبان و ادبيات تركي خراسان چنين كتابي وجود نداشته است اين كتاب بتواند در شناسايي ،آموزش و يادگيري هر چه بهتر زبان تركي خراساني مفيد واقع شود."

اولين كتاب مستقل در زمينه دستور وزبان تركي خراسان كه حاصل 8 سال تحقيق مولف مي باشد.شامل 6 بخش 25 فصلي و بطور كلي در 3 موضوع عمده :

 1- تاريخ كلي اقوام ترك و زبان تركي در: جهان، ايران و خراسان.

2- دستور كامل زبان تركي خراسان

3- واژه نامه، مصادر(افعال) و ضرب المثلهاي رايج؛ كه در اين زمينه به بيش از  2200 لغت و فعل رايج در زبان تركي با معاني دقيق به فارسي اشاره شده است.

Email: Qolizadehmezerji@yahoo.com

+ نوشته شده توسط غلامرضا آذری خاکستر در جمعه بیست و سوم دی 1390 و ساعت 9:45 |
اعلام برنامه‌های هفتمین نشست تخصصی تاریخ شفاهی (11 بهمن 1390)
 
به اطلاع علاقه‌مندان و پِژوهشگران عرصه تاریخ شفاهی ‌می‌رساند؛ کمیته سیاست‌گذاری نشست هفتم پس از ارزیابی نظرات هیئت داوران (بر روی چکیده و اصل مقالات رسیده به دبیرخانه) برنامه‌های روز نشست را به شرح زیر اعلام کرد:
 
ü       جلسه اول؛ ساعت 8:45 لغایت 10:30
با محوریت: تعاریف، مبانی و مداخل تدوین در تاریخ شفاهی
 
ü       جلسه دوم؛ ساعت 11 لغایت 12:30
با محوریت: الگوها و مدل‌های عملیاتی
 
ü       جلسه سوم؛ ساعت 14 لغایت 15:30
با محوریت: نقد و کاربرد
 
ü       جلسه چهارم؛ ساعت 16 لغایت 17:30
میز گرد کارگاهی (بررسی و ارزیابی)
 
شایان ذکر است هفتمین نشست تخصصی ـ کارگاهی تاریخ شفاهی، با عنوان: «تدوین در تاریخ شفاهی»، در ادامه سلسله نشست‌ها و کارگاههای تخصصی انجمن تاریخ شفاهی ایران، توسط كتابخانه، موزه و مركز اسناد مجلس شورای اسلامی در 11بهمن 1390 برگزار خواهد شد. انجمن تاریخ شفاهی ایران؛ گروه تاريخ دانشگاه اصفهان؛ حوزه هنری؛ سازمان اسناد و كتابخانه ملی جمهوری اسلامی ايران؛ سازمان كتابخانه‌ها، موزه‌ها و مركز اسناد آستان قدس رضوی و مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ همکاران و همراهان این دوره از نشست هستند.
هدف از برگزاری اين همايش، دانش‌افزائي در حوزه‌ تاريخ شفاهی و همكاری هر چه بيشتر مراكر فعال و پژوهشگران این حوزه است.
 
نحوه شرکت:
برای برنامه‌ریزی منظم و علمی، و ارائه خدمات فرهنگی ـ پژوهشی و رفاهی؛ شرکت در این نشست و کارگاه الزاماً با ثبت‌نام قبلی امکان پذیر است. بنابراین از کلیه پژو هشگران و علاقه‌مندانی که تا کنون موفق به ثبت‌نام نشده‌اند، خواهشمند است تقاضای خود را حداکثر تا 30 دی 1390 با رایانامه neshaste7@yahoo.com  به دبیرخانه نشست ارسال نمایند.
 
 
 
 
         
          دبیرخانه هفتمین نشست تخصصی تاریخ شفاهی
+ نوشته شده توسط غلامرضا آذری خاکستر در دوشنبه نوزدهم دی 1390 و ساعت 13:13 |

تدوین در تاریخ شفاهی(1)

بهمن ماه سال جاری در حالی کتابخانه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی هفتمین نشست تخصصی تاریخ شفاهی را برگزار خواهد کرد که موضوع تدوین بحث محوری این نشست خواهد بود .تدوین بعنوان بخش نهایی در تاریخ شفاهی محسوب می شود.درداخل کشور هم از زمان شکل گیری تاریخ شفاهی قسمتهایی از کارهای انجام شده با سلایق مختلف تدوین و منتشر شده است.هرچند مدعیان تاریخ شفاهی هنوزدر اصول و مبانی تاریخ شفاهی بحث و انتقاد دارند، برگزاری نشست تخصصی تدوین در تاریخ شفاهی در نوع خود جالب می باشد.

کاری که اساس آن همراه با نقد و نظرهای گوناگونی است چگونه می توان به سرعت به بحث تدوین توجه نمود.آیا در حال حاضر مسیر تاریخ شفاهی به طور علمی در حال شکل گیری است که خواسته باشیم وارد مقوله تدوین شویم ،به فرض آنکه تمام مصاحبه کنندگان و دست اندرکاران تاریخ شفاهی با علم ومعرفت در حال گردآوری تاریخ شفاهی هستند قطعا قبل از مسئله تدوین مباحث عمده و مهمتری وجود دارد که نیاز است به آنها پرداخته شود.

سئوال مهمی که در این ارتباط در ذهن متبادر می شود اینکه،آیا اصول مصاحبه و شیوه های انجام مصاحبه در داخل کشور به اندازه کافی آموزش داده شده است؟ به راستی چگونه می شود بخش اعظم تاریخ شفاهی را نادیده گرفت و به بحث خروجی های آن رسید.با این تفسیربه طور قطع یقین تاریخ شفاهی در ایران موضوع یا مفهومی غیر آکادمیک تلقی می شود و بدون در نظر گرفتن آموزش های صحیح به افرادی که در حال انجام تاریخ شفاهی می باشند حال به بحث خروجی آن اقدام شود.وقتی هر کس با هر دیدگاه وسلیقه ای قرار است نسبت به ثبت تاریخ شفاهی اقدام کند ناگزیر باید شاهد سلایق مختلف در تدوین بود.

نادیده گرفتن اصول وشیوه های صحیح مصاحبه وثبت هر آنچه در ذهن یک مصاحبه شونده وجود دارد با عنوان تاریخ شفاهی موجب می شود تا در تدوین هم بدون مستند سازی گفته های مصاحبه شونده اقدام به انتشار آن نمود.به هر حال هر مصاحبه یا گفتگو که ازماحصل تاریخ شفاهی ثبت می شود اگر بتواند ناگفته هایی از واقعیت های گذشته را رمز گشایی کند می توان در تدوین آن همت گماشت.والا هر آنچه همه می دانند و یا کلیاتی راجع به اتفاقات گذشته است و هیچ ماخذ و استنادی برای تاریخ ندارد لزومی برای تدوین آن وجود ندارد.آنچه نگارنده طی سالهای گذشته تحت عنوان تدوین تاریخ شفاهی توسط نهادهای گوناگون مطالعه نموده است بیشترجنبه تبلیغی موضوع مورد نظر بوده است والا گفته هایی که در این کتابها وجود دارد چیزی جزء قلم تدوین کنندگان نیست...

 

                                          

+ نوشته شده توسط غلامرضا آذری خاکستر در یکشنبه هجدهم دی 1390 و ساعت 9:44 |

حسن‌آبادی گفت: مرکز تاریخ شفاهی، آستان قدس رضوی با انجام بیش از پنج هزار ساعت مصاحبه با رجال و شخصیت‌های تاریخی، فعال‏ترین مرکز تاریخ شفاهی در کشور به‌شمار می‌آید.

  به گفته روابط عمومی و امور بین‌الملل سازمان کتابخانه‎ها، موزه‎ها و مرکز اسناد آستان قدس رضوی، ابوالفضل حسن‏‌آبادی مدیر امور اسناد و مطبوعات سازمان مذکور با اعلام این مطلب اظهار داشت: آرشیو «مرکز تاریخ شفاهی» آستان قدس رضوی با 13 سال سابقه یکی از غنی‎ترین مراکز تاریخ شفاهی در ایران به‌شمار می‎آید.

وی افزود: این مرکز با دارا بودن یک از بزرگترین آرشیوهای تاریخ شفاهی، تنوع موضوعات مصاحبه ها، بیشترین استفاده از کارشناسان ارشد تاریخ دانشگاه‎‌های کشور، اهتمام فراوان به امر آرشیوسازی منابع، فعالیت مستمر و پیگیر در همایش‎های کشور و تنها مرکزی که مصاحبه‎های آن روی «وب» قرار دارد «فعال‌ترین مرکز تاریخ شفاهی» در ایران محسوب می‌شود.

وی اضافه کرد: در آرشیو مرکز تاریخ شفاهی آستان قدس رضوی بیش از چهار هزار جلسه شامل بیش از پنج هزار ساعت مصاحبه با حدود دو هزار تن از رجال؛ معتمدین و مطلعین در مشهد و برخی شهرستان‌های خراسان نگهداری می‌شود.

مدیر امور اسناد و مطبوعات سازمان کتابخانه‎ها، موزه‎ها و مرکز اسناد آستان قدس رضوی پروژه‏های انجام شده در این مرکز را تاریخ شفاهی سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و تاریخ رجال و بزرگان شهر مشهد مقدس، تاریخ تشکیلات اداری و فرهنگی آستان قدس رضوی، تاریخ ابنبه و تعمیرات در اماکن متبرکه حرم رضوی، تاریخ قیام مسجد گوهرشاد، پیروزی انقلاب اسلامی، هشت سال دفاع مقدس و نیز تاریخ شفاهی برخی شهرستان‌های خراسان ذکر کرد. 

وی برنامه‎های آینده این مرکز را تشکیل «بزرگترین آرشیو منطقه‎ای تاریخ شفاهی در خاور میانه»، گسترش فعالیت‎های آرشیوی در کلیه شهرستان‌های خراسان، چاپ و انتشار «خاطرات تاریخ شفاهی»، ایجاد وب سایت کامل آرشیودر فضای مجازی، برگزاری فعال کارگاه‌های آموزشی در خراسان ، تسهیل بیشتر دسترسی محققان به منابع تاریخ شفاهی و ایجاد «انجمن منطقه‎ای تاریخ شفاهی» در شمال شرق کشور برشمرد.

وی گفت: چاپ و انتشار کتاب‎های «تاریخ شفاهی در ایران» و مجموعه مقالات پنجمین نشست تخصصی تاریخ شفاهی با عنوان «روش‌شناسی و موضوع یابی در مطالعات شهری»، ارایه مقاله در مجلات معتبر علمی و همایش‌های داخلی و بین‌المللی تاریخ شفاهی، برگزاری کارگاه‌های متعدد آموزشی، ارتباط فعال با انجمن ‌های معتبر تاریخ شفاهی در جهان از جمله اقدامات مرکز تاریخ شفاهی است.

این پژوهشگر و محقق اظهار کرد: مشارکت گسترده در ایجاد «انجمن تاریخ شفاهی ایران» و برگزاری اولین نمایشگاه تخصصی تاریخ شفاهی در ایران از مهمترین اقدامات مرکز تاریخ شفاهی آستان قدس رضوی طی سال‌های اخیر بوده است.

حسن‎آبادی ادامه داد: شکل‎گیری و گسترش «تاریخ شفاهی» در دنیا پس از جنگ جهانی دوم برای نخستین بار در امریکا آغاز و با تشکیل «انجمن جهانی تاریخ شفاهی» در سال 1966میلادی وارد مرحله تازه‎ای شد.

وی ادامه داد: این رشته به دنبال تغییرات در زمینه مطالعات علوم انسانی در دوره معاصر تغییر شکل داده و در حوزه‌های مختلف علمی پژوهشی مورد استفاده قرار گرفت به طوری که امروزه «تاریخ شفاهی» در دنیا به عنوان یک ابزار مهم پژوهشی مورد استفاده محققان مراکز علمی و پژوهشی قرار دارد و جایگاه مهمی در انجام پژوهش‌های علمی به ویژه در زمینه تاریخ اجتماعی به‌دست آورده است. 

وی بیان کرد :‌ تاریخ شفاهی در کشورهای آسیایی بر خلاف امریکا و اروپا قدمت و توسعه چندانی نیافته و در حال حاضر ایران ، چین، ژاپن، هند، ترکیه و مالزی در این زمینه فعال‌اند و این در حالی است که ایران با دارا بودن «انجمن تاریخ شفاهی» و چاپ و انتشار منظم «هفته‌نامه تاریخ شفاهی» به زبان‌های فارسی و انگلیسی قوی‎ترین پایگاه تاریخ شفاهی در خاور میانه به حساب می‌آید.

حسن آبادی یادآور شد: در حال حاضر سازمان‌هایی همچون سازمان کتابخانه‎ها، موزه‎ها و مرکز اسناد آستان قدس رضوی، سازمان اسناد و کتابخانه ملی، کتابخانه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی، موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران و دفتر ادبیات حوزه هنری «سوره» از جمله فعال‏ترین مراکزی هستند که برای توسعه و گسترش «تاریخ شفاهی» کشور فعالیت می‏کنند.

+ نوشته شده توسط غلامرضا آذری خاکستر در چهارشنبه سی ام آذر 1390 و ساعت 16:44 |

 

از "تحریف تاریخی" تامهاجرت ایرانیان به شوروی در گفتگو با دکتر حسین احمدی

 

غلامرضا آذری خاکستر

اشاره

 

دکتر حسین احمدی متولد سال 1343 دارای مدرک دکتری تاریخ می باشد.بیشتر مطالعات ایشان در حوزه آسیای میانه است.چاپ و انتشار 13 کتاب ونگارش 40 مقاله علمی نشان از جایگاه علمی استاد می باشد. 5شنبه 6 خردادماه 1389 هجری خورشیدی از مجله تاریخ پژوهی دراستان اردبیل، شهر سرعین ،هتل سفید ،در خدمت دکتر حسین احمدی کارشناس مسائل قفقاز بودم . آنچه در پی می آید مصاحبه ای است پیرامون مهاجرت ایرانیان به شوروی و بازتاب آن .

 

 

 

تاریخ پژوهی:جناب دکتر احمدی، برگزاری همایش بینالمللی علمی- پژوهشی نقد و بررسی منابع مطالعاتی آذربایجان وآران فرصتی است تا با ابعاد این همایش بیشتر آشنا شویم.در ارتباط باروند برگزاری همایش بخصوص اهداف برگزاری همایش صحبت کنید؟

ج:از حدود 9 ماه پیش تقریباً بعد از برگزاری یکسری نشستهای تخصصی در حوزه قفقازسعی کردیم یک همایش برگزار کنیم،عنوان همایش را گذاشتیم نقد و بررسی منابع مطالعاتی آذربایجان و آران ما این موضوع را تعریف کردیم و درسایت­های داخلی و خارجی گذاشتیم. بیش از 200 مقاله از خارج و داخل کشورداشتیم.

 این مقالات از خارج از کشور بود چون زبان همایش  انگلیسی و روسی بود و مابقی فارسی حدود 121 مقاله از این خلاصه مقالاتی که ما تأیید کردیم یعنی حول و حوش  این مقالات ایرانی بود و  خارج از کشور که مقالاتی که به زبان روسی بود خیلی بیشتر بود. در اهداف ما که تقریباً از نام موضوع همایش میشود مشخص کرد، چون یک اختلافاتی در بحثهای سیاسی امروزه که بوجود آمده و بستر تحقیقی ندارد بحث این است که آذربایجان کجا بوده؟ در آذربایجان تمام منابعی که وجود دارند به زبان فارسی و غیرفارسی اینها همه دلالت بر این دارند که آذربایجان در جنوب ارس بوده و مطلقاً شمال ارس تا به سال 1918 نام آذربایجان بر آن نهاده نشده گرچه غرب زیر مجموعۀ اداره تبریز یا آذربایجان ایران ممکن است اداره شده باشد ولی هیچ­گاه در هیچ منبعی شما نمی­بینید. متأسفانه بعد از اینکه در سال 1918 آن منطقه را آذربایجان نامیدند یک اختلافاتی در مسائل سیاسی ایجاد کردند. ما می­­خواستیم منابعی را که از دیرباز تا به امروز یا به عبارتی تا به سالی که نام این منطقه آذربایجان گذاشته شده را بررسی کنیم و ببینیم آنها در حوزه جغرافیایی، تاریخی، ادبیات فارسی، زبان و امثال آن راجع به این منطقه چه گفته­اند. تقریباً در نظر گرفتن اینکه این منابع مربوط به چه قسمتی می­باشد .

 یکی از مقالاتی که اینجا عرضه شد بحثی بود که دکتر الکساندرچولوخادزه[3] گفته بود و آن اینکه منابع گرجی راجع به این منطقه چه فکری می‏کنند. منابع گرجی همین مطالبی را نوشته‏اند که ما نوشته‏ایم. مثلاً ما می‏گوییم آران آنها "ران" می‏گویند. خوب این دلالت بر این می‏کند که موقعی که در زمان‏های مختلف منابع متنوع در حوزه‏های مختلف و زبان‏های مختلفی یک مسئله را عنوان می‏کنند این دلیل بر درستی و صحت آن مطلب است. این منطقه آلبانیای قفقاز آران نامیده شده یا اران یا شیروان نامیده شده ما به هر صورت اهدافمان این بود این منابع را بررسی کنیم . از ایرانیانی که در همایش مزبورشرکت کردند 19نفر از خود منطقه آذربایجان بودند ،خود آذربایجانی‏ها دغدغه‏شان برای بحث آذربایجان بالاست مابقی افراد از سایر استانها بودند و این نشان می‏داد آذربایجانی‏ها به این منطقه توجه خاص دارند با همان نگاه ملی یعنی ما تأکید بر این داریم که خواسته‏های ملی را نباید تزلزل بدهیم به خواسته‏های منطقه‏ای و یا خواسته‏های قومی ما نباید لهجه‏ها، گویش‏ها و زبان‏ها را مبانی قومیّت قرار بدهیم که به دلیل تنوع زبانی که در داخل ایران وجود دارد تنوع قومی به وجود بیاید و به دنبال خواسته‏های هر قوم خواسته‏های قوم دیگر طرح شود و آن چنان خواسته‏های قومی داشته باشیم که مسائل ملی ما به شدت زیر سئوال برود.

 

تاریخ پژوهی:این اختلافات سیاسی بیشتر در حوزه تاریخی است یا مسائل دیگر هم می‏باشد؟

ج: اگرهمه به مبانی بحث‏های علمی و پژوهشی توجه بکنند که در واقع همان مستند ومستدل بودن قضیه است اختلافاتی پیش نمی‏آید ولی اگر به سیاسیون روی بیاوریم نتیجه ای می‏شود که خلیج فارس با اینکه نقشه دارد بشود "خلیج عربی" ولی متأسفانه من به طور قاطع می‏خواهم خدمت شما عرض کنم آن مشکلاتی را که ما از سمت شمال غربی داریم نه تنها کمتر از مشکلاتی نیست که در جنوب داریم. در جنوب خلیج فارس اینها مشکلات سیاسی دارند در واقع این مسائل را ایجاد می‏کنند یعنی آدم‏های سیاسی اقداماتی را انجام می‏دهند که بسترهای غیر علمی شکل می گیرد.

 

تاریخ پژوهی:آیا تحریف تاریخی باعث شده چنین نشستی برگزار شود؟

ج:توجه داشته باشید ما در کتاب کلاس پنجم جمهوری آذربایجان به نام آتایوردو یعنی سرزمین پدری روی جلد این کتاب هشت تا استان ما جزو قلمروی آنها است و گفته اند این آذربایجان و هشت تا استان ماست یک بخش بزرگی از ارمنستان یک بخشی از گرجستان و یک بخشی از داغستان روسیه است .یعنی اشکال کار اینجاست یک نفر به صورت آزاد یک کتابی را منتشر می­ ‏‌‍کند شما حق دارید بگویید در کشور ما آزادی است ولی کتب درسی زبان گویای حاکمیّت است و زبان حاکمیّت را بیان می‏کند و بعد می‏آید به صورت رسمی ادعای ارضی دارد نسبت به همسایگان یعنی هیچ همسایه‏ای جا نمانده ،منهای ترکیه که از آن طرف نخجوان به آن وصل است. خوب این در دنیای امروز معنا و مفهومی ندارد در کشور ما به این مسئله توجه نشده این نیازمند این است که 1- ما این را به دقت بررسی کنیم و در اختیار دیگران قرار بدیم . در داخل این کتاب امکان ندارد  نامی از ایران بیاورند که کلمه پسوند و پیشوندی به نام متجاوز، خوناشام و اینها همراه آن نباشد اصلاً ایران پسوند و پیشوند ضد ارزشی است.آیا حالا بعضی از آقایان می‏گویند نگران نباشید ما کشور بزرگی هستیم آنها کشور کوچکی هستند؟ ما می‏خواهیم در آینده با برادران شیعۀ جمهوری آذربایجان همزیستی داشته باشیم کنار هم زندگی کنیم ،همسایه باشیم! شما شخصیت یک دانش آموز را ببینید در کلاس در ضدّیت با ایران بالا می آید کلاسهای بالاتر همین طور دیپلم هم وهمین طور در کتاب دانشگاهی شان هم همین طور. بعد این فرد ساختار شخصیتیش در تنفر با ایران شکل می‏گیرد و نتیجه‏ای می‏شود که دیگر نمی‏شود با آن مذاکره کرد تنفر و چیزی که در زیرساخت تفکر انسان تنفر وجود داشته باشد و دیگر مذاکره معنی دار نیست . در واقع اینها چیزی است که باید انرژی زیادی و هزینه زیادی را پرداخت کنیم بابت اینکه می‏خواهیم کنار ما زندگی بکنند. در قانون اساسی ما تکیه شده بر همسایگان و روابط خوب با همسایگان این باید تنظیم شود که کشوری که در دنیا اینچنین ادعای ارضی دارد و بعد چقدر در کشور ما به این مسئله توجه می‏شود این دغدغه‏های ملی ما است که باید به آن توجه شود. بعد که شما نگاه می‏کنید داخل این کتاب تمام کسانی که در آذربایجان ما زندگی می‏کنند جزو شخصیت‏های ملی آنها حساب می‏شوند از تمام ابنیه و آثار باستانی گرفته و تا غیرباستانی و دوران اسلامی و پس از آن هم گرفته همه جزو آثار آذربایجان تلقی می‏شوند. آیا این باعث تکدّر و ناراحتی نیست؟ در کتاب کلاس یازدهم همین است من می‏خواهم یک توجهی به این سمت شود.



ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط غلامرضا آذری خاکستر در چهارشنبه سی ام آذر 1390 و ساعت 16:30 |

انتشار دومین کتاب در زمینه تاریخ شفاهی توسط انتشارات سازمان کتابخانه ها،موزه ها و مرکز اسناد آستان قدس رضوی

غلامرضا آذری خاکستر

کتاب "روش شناسی و موضوع یابی مطالعات شهری در تاریخ شفاهی ایران" عنوان دومین کتابی است که با کوشش ابوالفضل حسن آبادی منتشر شده است. این کتاب مجموعه مقالات پنجمین همایش تاریخ شفاهی ایران می باشد.این مجموعه منسجم درباره نقش تاریخ شفاهی در چگونگی موضوع یابی و پژوهش بر روی مطالعات شهری در ایران و ماحصل پنجمین نشست تخصصی درباره تاریخ شفاهی است که در اسفند1387 در مشهد برگزار گردید .

نوسیندگانی همچون علی رضا کمری،دکتر مرتضی نورایی،دکتر ابوالفضل حسن آبادی،دکترمرتضی دهقان نژاد،دکتر سید ابوالفضل رضوی،غلامرضا عزیزی،دکتر علی اکبر کجباف،محمد نظرزاده،حسین سنابادی عزیز،شکوه السادات سمیعی،دکتر محمد تقی ایمانپور،زهیر صیامیان گرجی ،غلامرضا آذری خاکستر،علی نجف زاده ودکتر مهدی ابوالحسنی از نویسندگان مجموعه مقالات پنجمین نشست تخصصی تاریخ شفاهی در ایران می باشند.

کتاب روش شناسی وموضوع یابی مطالعات شهری در تاریخ شفاهی ایران در سال1390 با قیمت 30000ریال در221صفحه توسط انتشارات سازمان کتابخانه ها ،موزه ها و مرکز اسناد آستان قدس رضوی منتشر شده است.

این کتاب مجموعه ای از 14مقاله در زمینه تاریخ شفاهی و مطالعات شهری می باشد.مطالبی چون مدخلی برتاریخ شفاهی و مطالعات شهری- کالبد شکافی و موضوع یابی درتاریخ نگاری شفاهی- تاریخ شفاهی،خاطرات جمعی و هویت شهری- نقش تاریخ شفاهی در پیشینه شناسی و روند تکوین جمعیت ها،انجمن ها و ...- اهمیت تاریخ شفاهی خانوادگی دربازسازی هویت شهری- اهمیت تاریخ شفاهی در مستند سازی تاریخچه موسسات تمدنی- اهمیت تاریخ شفاهی در انجام مصاحبه های حوزه علوم اجتماعی- جایگاه تاریخ شفاهی در مستندسازی گروه ها وانجمن های مختلف زنان در مشهد- کاربست روش و بینش تاریخ شفاهی در بازکاوی تاسیس نهادهای جدید در مشهد- نقش آستان قدس رضوی درجذب پزشکان خارجی- نقش تاریخ شفاهی در حفظ هویت تاریخی اماکن مذهبی- تاریخ شفاهی پست و تلگراف خراسان- بافت سنتی محلات،تعارضات در منابع مکتوب و شفاهی از جمله مقالات کتاب روش شناسی و موضوع یابی مطالعات شهری در تاریخ شاهی ایران می باشند.

ابوالفضل حسن آبادی مدیر اسناد و مطبوعات آستان قدس رضوی در مقدمه ای که بر این کتاب نوشته است معتقد است:

شهرها به مثابه موجود زنده بستری برای پدیدار شدن هویت های اجتماعی هستند و ترکیب های جمعیتی آن متشکل از گروه ها،اقوام،اقلیت ها،مهاجران و... بر شخصیت آن ها تاثیر مستقیم دارد.چه بخواهیم وچه نه،زندگی روزانه ما جزیی از حیات شهری است که کنش و واکنش های این عناصر رابطه مستقیمی با آن دارد.موضوعات متنوعی مانند مهاجرت،نیروی انسانی،نژاد،اماکن،موسسات تمدنی و پیشرفت های زندگی در محلی به نام شهر شکل می گیرد.یکی از مهم ترین ابزارهایی که قابلیت ثبت و ضبط این اطلاعات را به محققان در این حوزه می دهد تاریخ شفاهی است که به علت ماهیت بین رشته ای خود مورد توجه پژوهشگران در حوزه های مختلف تاریخ،جامعه شناسی،علوم اجتماعی و روان شناسی قرار داشته و آن ها را قادر می سازد تا با استفاده از آن طریق  پژوهش های مشترک یا انفرادی در زمینه تاریخ شهری به فعالیت بپردازند.

چنین به نظر میرسد رويكرد به مطالعات شهري در پژوهشهاي تاريخ شفاهي از جمله مسائلي است كه امروزه دغدغه محققان تاريخ شفاهي مي باشد. مطالعات انجام شده در اين حوزه (بخصوص ايران)بيشتر متكي بر مصاحبه با سياستمداران برتربوده است. ولي تاريخ شفاهي منحصر به افراد مشهور نمي شود بلكه زندگي مردم را از همه بخش هاي جامعه مستند مي كند به قولي " امروزه تاريخ شفاهي را نمي توان همانند يك علم خاص مانند فيزيك يا شيمي جامعه شناسي نمود ،اما به نوعي تمام آنها را در بر مي گيرد.تاريخ شفاهي فيزيك با تاريخ شفاهي پزشكي كه كسب اطلاعات در قالب مصاحبه ها با نخبگان رشته ها مي باشد يا تاريخ شفاهي مطبوعات كه تمامي دست اندركاران آن حوزه را شامل افراد عادي و برجسته در بر مي گيرد،دامنه شمول تاريخ شفاهي و ارتباط گسترده كاري را با ساير رشته ها بيشتر نشان مي دهد".بسياري از مسائل شهري در حوزه تاريخ شفاهي نمود پيدا مي كنند،حتي بازكاوي هويت شهرها و كسب اطلاعات دقيق از طريق مصاحبه با شهروندان مي تواند راهگشاي بسياري از پژوهشها باشد.به طوريكه Willa k.Baum   در سال 1955 به عنوان مصاحبه‌کننده و ویرایشگر، تعدادی مصاحبه در زمینه کشاورزی و توسعه آب‌ها انجام داد ه.علاوه بر موارد فوق مؤسسه‌ Living Legacies در کاليفرنيای جنوبی فعاليت خود را از 1988 آغاز کرد و علاوه بر تهيه تاريخچه خانوادگی افراد، تاريخ مؤسسه‌های اجتماعی نظير معابد و کلوپ‌ها را نيز تهيه مي‌کند. ظاهراً تعداد اين مؤسسات در آمريکا رو به افزايش است.همچنين در دانشگاه ايالتي كاليفرنيا مصاحبه با اسراي جنگ جهاني دوم از پروژه هاي قابل تامل مي باشد كه به نوعي تاريخ شفاهي به سمت عمومي شدن مي باشد.

کتاب روش شناسی و موضوع یابی مطالعات شهری در تاریخ شفاهی را می توان نخستین مجموعه تخصصی در زمینه تاریخ شفاهی مطالعات شهری محسوب نمود.قطعا انتشار چنین کتابهایی و برگزاری نشستهای تخصصی تاریخ شفاهی می تواند زمینه ای برای تخصصی پرداختن به این شیوه پژوهشی و آکادمیک کردن آن می باشد.

+ نوشته شده توسط غلامرضا آذری خاکستر در چهارشنبه سی ام آذر 1390 و ساعت 16:16 |

تاريخ شفاهي كاشي پزي و معرقكاري

غلامرضا آذري خاكستر

اشاره

معماري اماكن زيارتي بعنوان يكي از موضوعات قابل بررسی،مورد نظر پژوهشگران است.هرچند تا کنون متخصصین امر در اين زمينه كتابهایی نوشته و تحقيقاتي انجام داده اند.ولی به خاطر حفظ اصالت و تغییراتی که در شیوه های سنتی این هنرها روبه فزونی است.بنابراین پژوهش تاریخ شفاهی در این زمینه می تواند منابعی غنی برای پژوهشهای آتی در این حوزه تولید کند.

کاشی پزی و معرقکاری از جمله هنرهای سنتی محسوب می شوند. این هنر در اماکن مذهبی چون بقاع متبرکه ،مساجد ،تکایا وبناهایی با معماری اسلامی، تجلی پیدا کرده است.

رويكرد آرشیوهای تاريخ شفاهي به هنر هایی چون معرقکاری و کاشی پزی می تواند زمینه ساز توجه به مشاغل باستانی که از قدمت زیادی برخوردارند باشد.تاريخ شفاهي از طريق مستند سازي هريك از هنرهاي موجود مي تواند به حفظ بخشي ازتجربيات شفاهی استاد کارانی بپردازد که از طریق شفاهی سینه به سینه بخشی از تجربیات گذشتگان را حفظ کرده و با علاقه به حفظ این هنرها اقدام کرده اند.

 

 

مقدمه

کاشی یکی از ابتکارات ایرانیان باستان بوده است .صنعتگران هخامنشی  خالق این هنر بوده اند.کاشیکاری و معرق در دوره سلجوقیان به اوج خود رسید و در دوره تیموری تکامل یافته است.قدیمی ترین کاشی کاری حرم حضرت رضا(ع)،در حدود 800سال پیش توسط :محمد بن ابیطالب کاشانی و با همکاری ابوحمزه نقاش،ساخته و در قسمت جنوبی حرم مطهر نصب شده است.سیر تاریخی این هنر در دوره های مختلف قابل تامل می باشد،در برخی از زمانها با بها دادن به این هنر موجب رونق آن شده و در برخی از موارد هم رکود داشته است.

کاشی از لحاظ مواد تشکیل دهنده به کاشی گلی و کاشی جسمی تقسیم می شود.

1-     کاشی گلی

مواد تشکیل دهنده آن عبارتند از خاک حاصل از لای رودخانه ها،گل سرشور.

پس از اینکه مواد را به صورت گل یک نواخت در آوردند و برای قالبگیری آماده شد آن را در قالبهای فلزی ریخته و حالت مکعب می گیرد.آن را در کوره گذاشته و پس از مراحل خاصی که روی آن انجام می شود آماده برای کاشی هفت رنگی می باشد.

2- کاشی جسمی

ماده اولیه این کاشی مخلوطی از سنگ سیلیس یا چخماق،آبگینه (شیشه) وگل سرشوی می باشد. که کلیه مواد مذکور را آسیاب نموده و پس از طی مراحلی درکوره گذاشته می شود.

ازکاشی جسمی برای ساختن کاشی نره و کاشی معرق استفاده می شود.

کاشی گلی از نظر مقاومت در روی دیوار و مصرف آن در گره کاری مناسب است و در مقایسه با دیگر کاشی ها در مقابل تیشه،کاشی تراشی و سوهان مقاومت بیشتری از خود نشان می دهد،ولی در مقابل یخبندان دوام کمتری دارد و در مواقع یخ زدگی لعاب پوسته شده و از روی کاشی جدا می شود[1].کاشی جسمی چون مواد تشکیل دهنده بدنه و لعاب هم جنس است لعاب را بهتر حفظ می کنددرمقابل یخبندان مقاومتر است.

کاشی معرق

معرق کاری عبارت است از تکه های بریده شده کاشی که از روی نقوش مختلف و رنگهای متفاوت تراشیده و کنار هم به شکل قطعه های بزرگ درآمده و روی کار نصب می شود.این نقوش گاهی از شکلهای گره کشی و گاهی از نقشهای مختلف مثل گل و بوته و... می باشند که بنام اسلیمی،ختایی و ...مشهور هستند.

کاشی هفت رنگی

هفت رنگی  شهرت زیادی دارد.در این شیوه ،کاشی پس از پخت اول و ترسیم نقش روی آن به وسیله لعاب با رنگهای مختلف،طرح مورد نظر به وجود می آید.

حرم مطهر امام رضا(ع) تجلی هنر

بسياري از هنرهاي تزئيني در اماكن مذهبي تجلي پيدا كرده اند و حتي در برخي از موارد اين هنرها كه اغلب روبه فراموشي بودند در اماكن مذهبي احياء شده اند.به جرات مي توان گفت: مجموعه اماكن متبركه حرم مطهر همچون نگيني هنرو معماري اسلامي را درمجموعه بناهاي موجود احياء ومكاني براي هنرنمايي هنرمنداني بوده است كه بدون هيچ چشمداشتي فقط به خاطر ارادت قلبي به امام رئوف حتي در برخي موارد بيش از نيم  قرن در اين اماكن هنرنمايي كرده اند. در پرتو مديريت موفق اسلامي، اين بقعه مبارك در سالهاي اخير توانسته به توسعه اي گسترده دست پيدا كند كه در تاريخ صدها ساله اين حرم شريف سابقه ندارد.

تاريخ شفاهي

توجه به هنرمعرقکاری در حرم مطهر سبب شده است.تا با ایجاد کارگاههای مختلف به هنر کاشی پزی ومعرقکاری توجه ویژه شود.گسترش فضاها جانبی حرم مطهر طی نیم قرن اخیرموجب شده با ایجاد و گسترش کارگاههای کاشی پزی و معرقکاری به گونه های به هنرهای سنتی توجه شود.جذب بیش از صد نفرمعرقکار در گذشته زمینه ای بود تا آرشیو تاریخ شفاهی سازمان کتابخانه ها،موزه ها و مرکز اسناد آستان قدس رضوی نسبت به ثبت و مستند نمودن شیوه های معرقکاری، به پروژه تاریخ شفاهی معرقکاری بپردازد.

نگاه تاريخ شفاهي به اماكن و بقاع متبركه پرداختن به ارزشهاي ديني و مذهبي عموم مردم است نوعی تبیین هویت وپرداختن به هنر و معماری اسلامی است.در واقع اماکن مذهبی با فراهم آوردن بسترهای مناسب زمینه ساز و تجلی بخش قسمتی از سنتهای بومی است که درطول تاریخ به صورت تجربی منتقل شده اند.

ورود به دنیای جدید تکنولوژی و علاقمندی هریک از موسسات و صنایع به سرعت موجب می شود تا هنرهایی چون کاشی پزی و معرقکاری دستخوش تغییراتی در نحوه ایجاد و نوع طرحهای بکار رفته شوند.

درپروژه تاریخ شفاهی معرقکاری و کاشی پزی مجموعه عوامل زیر سبب شد تا به این موضوع توجه شود.

1-     توجه به هنرها و مشاغل سنتی با هدف حفظ و ثبت در تاریخ

2-     وجود تعدادی ازهنرمندان و معرق کاران در زمینه پژوهش

3-     تغییراتی که طی سالهای اخیر در اینگونه هنرها ایجاد شده بود

از بین سئوالات متعددی که در تاریخ شفاهی معرقکاری مطرح شده است چند موضوع کلی جلب نظر می کند.

الف:راز ماندگاري هنرهاي سنتي.

تعدادی از معرق کاران براین باورند در گذشته انتقال فنون صحیح نیاز به زمان بیشتر داشت .استاد کاران در نحوه آموزش و انتقال تجربیات وسواس و حساسیت خاصی داشتند.زیرا اینگونه هنرها نتیجه سالها تلاش بود. بنابراین آموزش و تعلیم شاگردان در زمینه کاری نیاز به جلب اعتماد و علاقمندی به هنرمزبو بوده است.در بین افراد کاشی پزی که در مجموعه اماکن حرم مطهر مشغول فعالیت بودند.این نکته بعنوان رمز و رموز استاد کاران بود[2].حساسیت نسبت به نحوه انتقال تجربیات موجب شده تا علاقمندان خاصی به این موضوع روی آورند وآموزش ببینند ودر واقع قرن ها اینگونه هنرها دوام داشته باشند.

ب:علاقه هنرمندان به كار در اماكن مذهبي

بعد معنوی اماکن متبرکه و علاقه به تشرف به اینگونه اماکن موجب شده تا دوستداران واقعی با کاروکوشش موجب رونق و  شکوفایی هنر مورد نظر شوند.

پ:ارزش اطلاعات بدست آمده

آیا مصاحبه های انجام شده، توانسته به اهداف پروژه برسد. ؟

با توجه به اهمیت موضوع و علاقه هنرمندان به ثبت خاطرات و تجربیاتشان مجموعه مصاحبه های انجام شده می تواند بخشی ازاطلاعات این هنر را که در مکتوبات به آن اشاره نشده است را برای پژوهش حفظ کند.

در مجموع با تعدادی از کاشی پزان و معرقکاران اماکن آستان قدس رضوی مصاحبه هایی انجام شده است.که در لابلای این مصاحبه ها تجربیات معرقکاران و خاطراتشان از نحوه معرقکاری و تغییراتی که طی سال های گذشته انجام شده ثبت شده است.حضور در کارگاههای کاشی پزی و مستند نمودن نحوه کاشی پزی بخشی از اطلاعات موجود را تشکیل می دهند. هرچند بخش اعظمی از مصاحبه ها بصورت ضبط صدا بود اما تحلیلها ی معرقکاران، می تواند برای نسلی که در حال حاضر و یا آینده به این هنرها روی می آورند مفید باشد.

دربین مصاحبه های انجام شده بخشی مربوط به نحوه تولید کاشی سلطان سنجری درحرم مطهر می باشد.در این مصاحبه به ثبت تجربیات سازنده این کاشی به طور مفصل پرداخته شده است.تولید کاشی سلطان سنجری در کارگاه کاشی پزی آستان قدس یکی از مهمترین ابتکارات بی سابقه بده که طی سالهای اخیر انجام شده است.

در پروژه تاریخ شفاهی کاشی پزی و معرقکاری در مجموع با 16 نفر از معرقکاران و کاشی پزان حدود 35ساعت مصاحبه  انجام شده است.و مهمترین موضوع و مداخل این مصاحبه ها عبارتند از:

-         تشریح زمینه های ایجاد کارگاههای معرقکاری در اماکن آستان قدس رضوی

-         تفاوت معرق حرم مطهر با دیگر اماکن و شهرها

-         نقش میراث فرهنگی در حفظ هنرهای سنتی

-         شیوه ایجاد یک معرق از ابتدا تا نصب

-         مراحل کاری در معرقکاری[3]

-         معرقکاری در دهه 20 و تغییرات آن بعد از انقلاب.

-         صنعتی شدن هنرهای سنتی و تهدیها

-         مشکلات کار در کارگاههای معرقکاری،حقوق و دستمزدها[4]

-         نحوه پخت کاشی و اصول صحیح کار

-         کاشی سلطان سنجری و  نحوه تولید و مشکلات  این کار

-         کاشی هفت رنگی  از تولید تا نصب

-         طراحی و نقشه های معرق[5]

-         مرمت معرق در گذشته و حال

-         معرقکاری در خارج از کشور وماموریت به سوریه و....

 

پی نوشتها



[1] - از عمر قدیمی ترین کاشی کاری حرم مطهر حضرت رضا(,)حدود 800سال می گذرد.مجله حرم .سال9.شماره 62،مهر 1378.ص59

[2] - مصاحبه با محمود معاونی نوغانی از هنرمندان و کاشی پزان مطرح .6/5/1387

[3]- مصاحبه با محمد حسین خانی.30/3/1387

[4] - مصاحبه با جواد رحیمی.22/3/1387

[5] - مصاحبه با محمد علی رنگ آمیز.3/4/1387

+ نوشته شده توسط غلامرضا آذری خاکستر در شنبه بیست و ششم آذر 1390 و ساعت 18:12 |
دوست عزیزم جناب آقای دکتر ابوالفضل حسن آبادی

انتخاب شایسته شما را به عنوان مدیر اسناد و مطبوعات آستان قدس رضوی تبریک عرض می نمایم.امیدوارم درسایه هشتمین پیشوای امامت و ولایت موفق  باشید.

 

+ نوشته شده توسط غلامرضا آذری خاکستر در یکشنبه سیزدهم آذر 1390 و ساعت 15:31 |
800x600

آسیب شناسی مطالعات تاریخ شفاهی(ترس)

غلامرضا آذری خاکستر

   پژوهشگر تاریخ شفاهی بدنبال ثبت ناگفته هایی از رخدادهای گذشته می باشد که در حافظه افراد نهفته است.بخصوص اگر حافظه مملوازخاطرات سیاسی باشد و بیان آن بنابر شرایط جامعه و یا برداشتهای فکری شخص باشد .همیشه شاهدان،ناظران و دست اندرکاران در پی محفوظ نگه داشتن خاطرات در ذهنشان هستند، ولی مرورزمان و برخورد با حوادث تلخ و شیرین می تواند حافظه شان را کمرنگ کند و هر آنچه اتفاق افتاده پس زده شود و خاطراتی جدید در حافظه افراد ثبت شود. گاهی هم کهولت سن و یاکوچکترین اختلال مغزی چنان افکار سیاستمداران یا عموم را مختل می کند که هیچ خاطره ای برای فرد باقی نمی ماند و تنها خاطرات و قضاوتهای ثبت شده است که یک موضوع را تبیین می کند.

   "ترس" از بیان واقعیتها یکی از مسائلی است که محققان تاریخ شفاهی در ثبت روایتها با آن مواجهه می باشند.بسته به شرایط سیاسی-اجتماعی جامعه ،افراد برای بیان خاطراتشان اقدام می کنند.حتی عده ای دربیان خاطراتشان چنان احتیاط می کنند که پرسشهای مداوم مصاحبه کننده هم نمی تواند زمینه و بستری برای یادآوری رخدادها باشد.

   اگر بخواهیم به طور عمومی مصاحبه شوندگان تاریخ شفاهی را در یک تحلیل بررسی کنیم با چند تیپ متفاوت برخورد می کنیم که عامل "ترس" مخاطرات جدی درثبت روایتهای تاریخ شفاهی به وجود می آورد.

   نخستین گروه، افراد درجه یک محسوب می شوند.یعنی تقریبا گفته ها و خاطرات آنها بعنوان مهمترین بخش تاریخ شفاهی محسوب می شود،آنها هدایت کنندگان و یا مجریان اصلی وقایع می باشند.این گروه بسته به شرایط موجود تمایل به اظهار نظر دارند زیرا هرگونه بیان و یا تحلیل( ازهر آنچه وجود داشته) بزرگترین ضربه به خود و خانواده اش وارد می کند. برای این گروه خط قرمزها مشخص است.به خوبی می دانند در چه زمانی به بیان واقعیتها بپردازند. در این موارد تنها عاملی که می تواند آنها را پایبند به حفظ خاطراتشان کند "ترس" از قدرتی است که در افکارشان وجود دارد.هر چند گذرزمان موجب می شود تا برخی ازناگفته ها ثبت شوند ولی همواره "ترس" از بیان برخی از واقعیتها موجب می شود تا این گروه بر مبنای تحولات جوامع خاطراتشان را بازگو نمایند.ارتباط با این گروه سخت می باشد و مصاحبه کننده به ناچارمدت زمان بیشتری برای واکاوی هر آنچه گفته شده وقت صرف می کند.

   دومین گروه شاهدان و ناظران وقایع هستند. تحلیلهای این گروه در عین حال مشترک وبرخاسته از طرز فکرشان می باشد.در بین این گروه ،عده ای بدون واهمه و" ترس" به بیان خاطرات و نقد و تحلیل جریانات تاریخی می پردازند. دسته ای هم با توجه به شرایط حاکمیت با بزرگنمایی کارهای کوچک از خود قهرمانی  پوشالی می سازند. این گروه از روایتگران بدنبال قهرمان پروری هستند .قهرمان نیستند ولی وقایع را طوری بیان می کنند انگار درجریان اصلی حوادث بوده اند .عده ای هم  بی تفاوت در بیان یک اتفاق یا رخداد نگاه کلی به موضوعات مطرح شده درمباحث مصاحبه دارند.

   وجود "ترس" باعث می شود هر کس به ظن خودش تحلیلهایی متفاوتی از وقایع داشته باشد.محقق تاریخ شفاهی در برخورد با هریک ازتیپ های روایت کننده اگر درایت و تخصص کافی در موضوع پژوهش نداشته باشد به بیراهه می رود."ترس" از بیان حقایق یکی از بزرگترین مشکلات مصاحبه کنندگان است.مصاحبه کنندگان به درستی درک می کنند ،روایتگر تاریخ شفاهی نمی خواهد تحلیلهای واقعی از حوادث بیان کند.هر چند "ترس" از بیان واقعیتها همیشه وجود دارد و تمام گروههای یک اجتماع با آن در ارتباط می باشند گذر زمان و کم رنگ شدن مباحث می تواند زمینه ای برای بیان واقعیت ها باشد .

+ نوشته شده توسط غلامرضا آذری خاکستر در شنبه بیست و هشتم آبان 1390 و ساعت 18:54 |
قابل توجه علاقمندان تاریخ شفاهی به زودی مطلب

"هفته نامه ای که نام تاریخ شفاهی یدک می کشد"

منتشر خواهد شد

+ نوشته شده توسط غلامرضا آذری خاکستر در پنجشنبه پنجم آبان 1390 و ساعت 9:10 |

آسيب شناسي مطالعات تاريخ شفاهي

غلامرضا آذري خاكستر

 

 با شكل گيري و گسترش تاريخ شفاهي با توجه به عمومي شدن اين موضوع و استفاده محققان تاريخ از منابع ثبت شده ،در آينده اي نچندان دور شاهد آسيب هاي جدي در موضوع مواد و منابع تاريخ شفاهي خواهيم بود.اهميت موضوع موجب مي شود تا شفاهي كاران در مراحل كاري با دقت و علاقه به ثبت اين شيوه پژوهشي بپردازند و بدور از هر گونه تفكر و بينش خاصي نسبت به ثبت اطلاعات راويان اقدام كنند.

اگر شناخت آسيبها كمك كند تا مراكز تاريخ شفاهي به طور جدي در جهت رفع آنچه تاريخ شفاهي با مخاطرات جدي مواجه مي كند برايند، مهمترين كمك به اين متد علمي نموده اند.اما در مواردي اسيبهاي موجود فراتر ازحوزه كاري آرشيوها يا شيوه نامه هاي مصاحبه و آئين نامه هاي موجود است. حتي سياستگزاري مجريان تاريخ شفاهي به طور قطعي نمي تواند كارساز واقع شوند.زيرا آنچه به مرور در دهن راويان شكل گرفته فرايند محدوه زماني خاص همراه با تجربيات تلخ و شيرين است و گذر زمان موجب شده تا در بيان گفتارشان آنچه صلاح است بر زبان آورند.

 امروزه مصاحبه هاي تاريخ شفاهي فقط براي تاريخ نيست بلكه اطلاعات كسب شده درديگر رشته ها هم مورد نظر دانشجويان و پژوهشگران واقع شده است و هر آنچه دامنه تحقيقات تاريخ شفاهي گسترده مي شود آسيب ها مشخص و نمايان تر مي شوند.

بطور كلي تاريخ شفاهي با جريانات اساسي برخورد مي كند كه همه مسائل منتهي به شرايط حاكم برجامعه مي شوند.شرايط و بسترهاي جوامع آيا پذيرش انجام مصاحبه سياسي دارند؟.بايد مصاحبه در فضايي انجام شود كه روايتگر وقايع تاريخ شفاهي بدون واهمه هر آنچه رخ داده است را بدون كم و كاست بيان كند.طرز بينش و تفكر مصاحبه كننده و مصاحبه شونده كه بر گرفته از فضا و بستر هاي جوامع است مي تواند در شكل گيري مصاحبه كمك كند.در بسياري از موارد آنچه در محيط پيرامون بعنوان وقايع و اخبار ياد مي شود اثرات مطلوب يا مخربي بر جريان مصاحبه مي گذارند كه برخاسته از شرايط و فضاي حاكم بر جوامع است.اين شرايط موجود است كه دو طرز فكر متفاوت مي خواهد پيوند بزند.از سويي آنان كه دركوران حوادث متفاوت حافظه شان شكل گرفته وشرايط متفاوتي را تجربه كرده اند آيا مي توانند هر آنچه اتفاق افتاده است را بيان كنند؟.در سويي ديگر مصاحبه كننده اي كه مي خواهد در كش و قوس رخ دادهاي گذشته بدنبال علتها و دلايلي باشد كه زمينه ساز جريانهاي تاريخي شده اند.قطعا دو طرز فكر متفاوت مي خواهند راجع به گذشته نچندان دور در فضا و بستر موجود تعامل داشته باشند.

آيا شرايط موجود مي تواند به راوي كمك كند تا محتواي حافظه اش را در اختيار پژوهشگر تاريخ شفاهي قرار دهد؟.

به طور كلي شرايط حاكم بر جوامع مهمترين اسيب در مطالعات تاريخ شفاهي مي باشند زيرا اگر فضاي مناسب براي بيان هر آنچه اتفاق افتاده وجود نداشته باشد تعاملات تاريخ شفاعي تبديل به بازجويي هاي يك طرفه اي خواهد شد كه مصاحبه از مسير واقعي خارج ميكند.

نسلي كه ميخواهد در پروژه هاي تاريخ شفاهي مشاركت كند حوادث متفاوتي تجربه نموده بنابراين افكار او در گذر زمان خاطراتي كه مخاطره آميز بوده پس زده ومصاحبه كننده در شرايط موجود ميخواهد هر آنچه اتفاق افتاده بدون كم و كاست ثبت كند.هرچند احساس امنيت داده شود اما يك مسدله مبهم مي ماند، آيا آنچه ثبت شد عين واقعيت بود يا روايت كننده بدنبال مصالح خويش بوده است!.مصاحبه كننده به وضوح مي فهمد آنچه گفته شد مي توانست جزئي تر باشد تا جاي سئوالي باقي نماند.اما روايت كننده ميخواهد در لابلاي جملاتي كلي به موضوع خاتمه داده و با عنوان نمودن مدخلي ديگر ذهن مصاحبه كننده را از موضوع دور كند.و يا بعد از خاتمه مصاحبه در كمال آرامش جمله" نميشود همه چيزرا گفت" بيان كند.

+ نوشته شده توسط غلامرضا آذری خاکستر در پنجشنبه پنجم آبان 1390 و ساعت 9:4 |

 

مرور کتاب از کاخ‌های شاه تا زندان‌‌‌های سیبری

تا کنون کتاب‌‌های خاطرات متفاوتی در ایران منتشر شده‌اند. تنوع موضوعات در تاریخ معاصر سبب شده خاطرات جایگاه خوبی در پژوهش‌‌های تاریخی پیدا کند.خاطراتی که در قالب تاریخ شفاهی شکل می‌گیرند دارای مزایایی چون مستند بودن و توجه دقیق به وقایع و اتفاقات دارند. خاطره یا خاطرات بعنوان بخشی از حافظه تاریخی افراد می‌توانند در برگیرنده بسیاری از اتفاقات و افکاری باشند که در طول حیات راوی جریان داشته‌اند.
پژوهشگران تاریخ شفاهی با ثبت خاطرات سعی می‌کنند تکه‌هایی از یک پازل تاریخی را ارائه دهند که با چینش تدریجی بخشی ازتاریخ را شکل می‌دهند. کلیت خاطرات ممکن است همراه با آسیب‌های جدی باشد و خاطره و اینکه اتفاقی جریان داشته را نتوان نقد و بررسی کرد. در برخی از مواقع جریاناتی پیش آمده که فقط گوینده خاطرات و مشارکت کنندگان در آن جریان خاص می‌توانند اظهار نظر کنند. هر چند خاطرات به مرور ایام کمرنگ شده و تن‌ها گوشه ‌‌هایی از اتفاقات در ذهن روایت کننده ماندگار می‌شود ولی مصاحبه کننده می‌تواند نقش فعالی در بازخوانی خاطرات و کمک به او برای یادآوری آنچه در ذهن مصاحبه شونده وجود دارد داشته باشد. درشرایط کنونی بسیاری از خاطرات با رویکرد خاص آماده نشر می‌شوند و در بسیاری از موارد مستند نیستند، اما انتشارخاطرات می‌تواند به آنچه در گذشته اتفاق افتاده وانحصاراً در فکر و ذهن افرادی خاص نقش بسته‌اند زمینه‌ای پژوهشی به وجود آورد.
از کاخ‌های شاه تا زندان ‌‌های سیبری به قلم دکتر غلامحسین بیگدلی یکی از کتاب‌‌های مجموعه تاریخ شفاهی ایران می‌باشد که توسط انتشارات سازمان اسناد و کتابخانه ملی جمهوری اسلامی‌ایران در سال 1388 منتشر و در دسترس پژوهشگران قرار گرفته است.این کتاب در 240صفحه همراه با تصاویری از اسناد و عکس‌‌ها منتشر شده است.
شروع کتاب با یاداشت ناشر شروع می‌شود که در آن از تاریخ شفاهی به‌عنوان یکی از مهمترین منابع تاریخ معاصر یاد شده است. معاونت اسناد ملی سازمان اسناد و کتابخانه ملی در راستای وظیفه مهم فراهم آوری اسناد ملی، در گفتگو با افرادی که نقش یا حضوری موثر در یک یا چند عرصه داشته اند،خاطرات آن‌ها را بعنوان بخش مهمی ‌از تاریخ ثبت و ضبط  می‌کند. کتاب حاضر نمونه ای از خاطراتی است که در دو بخش و هشت فصل تنظیم شده است. در بخش اول مطالبی چون پیشینه تاریخی ایل بیگدلی، دوران حکومت رضاخان و نقش انگلیسی ‌ها در این دوره، شخصیت‌‌های آن دوره و روش گرایش به حزب توده نیمی‌از کتاب را تشکیل می‌دهند.
بخش دوم به خروج راوی از ایران و اقامت او در باکو، راه اندازی روزنامه، رادیو و مدرسه عالی حزبی در باکو،دستگیری و اردوگاه‌‌های سیبری بخش مهم خاطرات غلامحسین بیگدلی تشکیل می‌دهند.
آنچه موجب می‌شود تا خواننده با میل کتاب فوق مطالعه کند بازگویی خاطرات و واقعیت‌هایی از جریان حزب توده در ایران با نگاهی انتقادی به مرامنامه این حزب است. از آنجا که هنوز عده‌ای از هواداران حزب منحله توده در نقاط مختلف حضور دارند، مطالعه این کتاب می‌تواند این گروه را با سرنوشت هم قطارانشان آشنا خواهد کرد. کتاب از کاخ‌‌‌های شاه تا زندان ‌‌های سیبری با اظهار ندامت نویسنده از عضویت درحزب توده شروع شده سپس تاکید کرده است جز حقیقت و عینیت چیزی ننوشته و آنچه را که تا کنون، در مراحل گوناگون زندگی پرفراز و نشیب خود، شاهد و عامل و مجری بوده به قلم آورده است. نویسنده با توصیف شرایط حاکم برجامعه دوران رضا خان از ظلم و تجاوزات ایادی خاندان پهلوی مطالبی را بیان کرده است. مشاهده ظلم و ستم حکمرانان کشور و تاثیرات فکری سرگرد آذر و سرگرد اسکندانی عامل گرایش وی به حزب توده بوده است.
وجود اسامی‌مختلف در کتاب بخصوص اسامی‌همکلاسی ‌ها در مدرسه نظام و اسامی‌افسران مدرسه نظام نشان از مستند بودن خاطرات و دقت نویسنده در بیان جزئیات است. تحلیل‌‌های به‌کار رفته در کتاب موجب شده خواننده با مسائل و حواشی حزب توده آشنا شده وصرفا قالب کتاب بیان خاطرات نباشد. نویسنده به جزئی‌ترین مسائل پیرامونش توجه خاص داشته است برای مثال در جایی از کتاب می‌خوانیم: "...تن‌‌های تن‌ها بودم .یک روز مگسی به سلول انفرادی ام آمد و چند روز از تن‌‌هایی به در آمدم ! روز‌ها این مگس پرواز می‌کرد و من با چشم خط سیر اورا دنبال می‌کردم .او همدم و هم زنجیر من شده بود اما بعد ،او هم طاقت انفرادی را نیاورد و از من جدا شد و رفت.(ص 140)
دربراه این کتاب چند نکته مهم وجود دارد:
نخست اینکه نویسنده تلاش کرده از دوران رضا شاه  بعنوان دوران رنج و فقر توده‌‌ها یاد کند و اینکه فشار اربابان و بی‌توجهی به رعایا زمینه‌های شکل گیری حزب توده را تقویت کردند.
دوم اینکه در سراسر این خاطرات پشیمانی بار‌ها عنوان شده است برای مثال در نویسنده در جایی می‌نویسد: "من که پیش از این گول ظاهر فریبنده شعار‌‌های مارکسیستی را خورده و با الفاظ خوشبختی، بشریت مظلوم و برابری فریفته شده بودم ،در زندان فهمیدم که این‌ها همه دروغی بیش نبوده است.اگرچه خیلی دیر به من ثابت شد فهمیدم که اداره کنندگان این نظام هرگز به فکر نجات ستمدیدگان و محرومان نبوده و نیستند بلکه تن‌ها در اندیشه گسترش اقتدار و سلطه خویش و حکومت بر ج‌هان به سر می‌برند"(ص 142)
دیگر آنکه این خاطرات دربردارنده درس‌‌هایی عبرت‌آموز هستند که موجب می‌شود با زوایای حکومت کمونیستی از زبان فردی که شاهد و ناظر بسیاری از جریانت بوده آشنا شویم.
مهم‌ترین بخش خاطرات آقای بیگدلی مربوط به دوران فرار او از ایران و اقامت در شوروی است.33 سال دوری از وطن و تحمل سختی ‌ها و مشقت فراوان باعث می‌شود تا نویسنده این دوران را سراب خوشبختی نام گذارد.
روانی کلام و ساده نگاری جملات ومطالب این کتاب موجب جذابیت آن است. این کتاب به خاطر بیان خاطرات مهم ‌از زندان‌‌های سیبری و شرح مشکلات ایرانیان مقیم شوروی، مستندات قابل تاملی برای پژوهشگران حوزه تاریخ شفاهی به ارمغان آورده است.

غلامرضا آذری خاکستر

+ نوشته شده توسط غلامرضا آذری خاکستر در شنبه سی ام مهر 1390 و ساعت 18:11 |

نقد و بررسی  کتاب تاریخ شفاهی ترویج کشاورزی در ایران

      غلامرضا آذری خاکستر

 

تاریخ شفاهی ترویج کشاورزی در ایران  گفتگو با دکتر اسماعیل شهبازی:دکتر عباس نوروزی

انتشارات جهاد دانشگاهی مشهد،1388

207صفحه،قیمت35000ریال

 

   تا کنون در داخل کشور هر آنچه در قالب تاریخ شفاهی منتشر شده است در مسائل سیاسی بوده و کمتر مراکزی اقدام به انتشارات کتابهای تاریخ شفاهی در مسائل اقتصادی یا آموزشی کرده اند.هر چند طی چند سالهای گذشته بصورت پراکنده برخی ازعلاقمندان با پی بردن به اهمیت مصاحبه های تاریخ شفاهی به تدوین خاطرات افراد مهم در موضوعات مختلف نموده و با انتشار خاطرات آنها بخشی از فرهنگ و میراث گذشته را حفظ کرده اند ولی هنوز بسیاری از مباحث فرهنگی – اقتصادی و اجتماعی وجود دارند که در حیطه تاریخ شفاهی میتوان به ثبت و انتشار آن اقدام نمود.

تنوع موضوعات و جذابیت و جدید بودن مباحث مطرح شده در تاریخ شفاهی سبب می شود تا محققان و پژوهشگران از این شیوه در مطالعاتشان بهره گیری نموده و با کنکاش در زندگی و جریانات ذهن روایت کنندگان بسیاری از مسائل جدید مورد ارزیابی قرار دهند.

کشاورزی بعنوان یکی از ارکان اصلی هر جامعه دربعد اقتصادی می باشد.در گذشته نتایج حاصل از کشت و برداشت محصولات بصورت تجربی بود و اکثر مزارع با عدم بهره گیری از دانش جدید اقدام به کشاورزی می کردند.تا جایی که حافظه یاری می کند کشاورزی مدرن در ایران چندان قدمتی ندارد و در واقع باید ریشه های کشاورزی مدرن در تاریخ معاصر جستجو نمود.پرداختن به مقوله کشاورزی نیاز به یک پروژه ملی دارد که در قالب یک طرح تاریخ شفاهی نقاط مختلف ایران مورد بررسی قرار گیرد و با ثبت شیوه های کشاورزی سنتی ومناسبات ارضی، نحوه آشنایی کشاورزان با مسائل ترویجی و آموزشی  به آن پرداخته شود.

از جمله کارهای ارزشمندی که در زمینه تاریخ شفاهی کشاورزی انجام شده و نتایج آن منتشر شده است کتاب تاریخ شفاهی ترویج کشاورزی در ایران تالیف دکتر عباس نوروزی می باشد.این کتاب درتیراژ1650نسخه در سال 1388 توسط جهاد دانشگاهی مشهد در اختیار علاقمندان به مباحث تاریخ شفاهی قرار گرفته است.این کتاب حاصل750دقیقه مصاحبه دکتر عباس نوروزی با دکتر اسماعیل شهبازی طی پنج جلسه مصاحبه در تاریخ چهاردهم تا 16آذر ماه 1384و 16تا 17فروردین ماه 1385 می باشد.

کتاب تاریخ شفاهی ترویج کشاورزی در ایران نخستین گزارش از مجموعه تاریخ شفاهی توسعه روستایی و کشاورزی ایران می باشد .این کتاب در 6فصل تدوین شده است در بخش اول با عنوان آموزش و ترویج کشاورزی در دهه1330 مطالبی چون زندگینامه دکتر شهبازی و سوابق تحصیلی ایشان در دانشسرا و دانشگاه می باشد.در فصل دوم خواننده با موضوع اصلاحات ارضی آشنا خواهد شد و مطالبی چون عزل مهندس گلسرخی،افول فعالیتهای ترویجی،سپاه ترویج و آبادانی و باشگاههای جوانان روستایی از مباحث فصل دوم می باشند.فصل سوم اختصاص به موضوع ترویج و آموزش کشاورزی در دانشگاه آمریکایی بیروت و شماری از دانشگاههای ایران دارد.ادامه تحصیل در دانشگاه آمریکایی بیروت،ضرورت رشته ترویج در دوره کارشناسی،استخدام در دانشگاه شیراز،بی مهری در سازمان ترویج،تاسیس رشته ترویج در دانشگاه تهران و... از جمله مطالب این فصل تشکیل می دهند.ترویج کشاورزی در دهه 1350 عنوان فصل چهارم کتاب تاریخ شفاهی ترویج کشاورزی در ایران می باشد.در فصل پنجم و ششم هم مطالبی چون ترویج بعداز انقلاب و رهنمودهایی برای آینده عناوین این فصول تشکیل می دهند.در فصل پنجم کتاب به مسئله انتصاب دکتر شهبازی به مدیر کلی سازمان ترویج پرداخته شده است ،تقویت نیروی انسانی ترویج،پاک سازی سازمان ترویج آموزش های ضمن خدمت،تاسیس مراکز جدید آموزش کشاورزی ،استعفا از سازمان کشاورزی برخی از سر فصلهایی کتاب می باشند.

دکتر اسماعیل شهبازی مصاحبه شونده یا روایتگر مطالب کتاب ترویج در دوم اردبیهشت ماه 1315 در خانواده ای متوسط در نهاوند متولد شده است.پدرش به شغل کشاورزی اشتغال داشته و درسنین کوچکی پدرش از دست داده.دکتر شهبازی تحصیلات ابتدایی را در دبستان بدر،نوبنیاد و سعدی نهاوند گذرانده وسیکل اول هم در دبیرستان فیروزان نهاوند طی نموده سپس در سال 1333برای ادامه تحصیل در رشته کشاورزی جذب دانشسرای مامازن از توابع ورامین شده است.

دوران تحصیل در دانشسرای کشاورزی موجب شده تا با بسیاری از مسائل کشاورزی در ایران آشنا شود و تحصیل در دانشسرا سرآغازی برای ورود به مسائل ترویج در روستا ها شود.پس از اتمام دوره دانشسرا بورسیه سازمان ترویج کشاورزی می شود و با پایان اتمام دوره کارورزی بعنوان مروج کشاورزی به روانسر مامور می شود.

دکتر شهبازی در مهرماه 1344 برای ادامه تحصیل رهسپار دانشگاه آمریکایی بیروت می شود وپس از 6سال موفق به اخذ مدرک فوق لیسانس شده و در دانشگاه شیرازاستخدام می شود.تدریس در دانشگاههای چون همدان ارومیه تهران از جمله فعالیتهای دکتر شهبازی تشکیل می دهند.ایشان در سال 1357 موفق به اخذ مدرک دکتری از دانشگاه ملی پلی تکنیک تولوز فرانسه می شود.با پیروزی انقلاب اسلامی در زمان وزارت دکتر مجتهدی ،مدیرکل سازمان ترویج به مدت شش ماه برعهده داشته است.تحقیق و تدریس در دانشگاهها بخشی از فعالیتهای دکتر شهبازی را بعد از انقلاب تشکیل می دهند وی درسال 1375 بازنشسته شده وآثاری در زمینه ترویج نگارش و یا ترجمه نموده است. کتاب روستازادگان دانشمند به قلم دکتر شهبازی در سال 1381 توسط انتشارات موسسه فرهنگی هنری شقایق روستا منتشر شده است.

ستاد بزرگداشت مفاخر نهاوند در 5خردادماه 1390از خدمات ترویجی دکتر اسماعیل شهبازی طی مراسمی تقدیر نموده و از او بعنوان پدرعلم ترویج کشاورزی ایران یاد نموده است.

نویسنده و تدوینگر خاطرات دکتر شهبازی در ارتباط با اهمیت تاریخ شفاهی نوشته است ،وجه دیگر اهمیت تاریخ شفاهی آن است که مستندات گردآوری شده می تواند به عنوان یک منبع مهم تعریف موضوع های تحقیقاتی قلمداد شود تا افراد علاقمند از طریق آشنایی با موضوع در این مجموعه ،اهتمام خود را برای انجام پژوهش بیشتر به کار گیرند.بر این اساس و با توجه به شروع نهضت تاریخ شفاهی در برخی حوزه ها در داخل و خارج از کشور ضرورت آغاز این حرکت در زمینه توسعه روستایی و کشاورزی ایران احساس گردید تا در قالب آن به مستند سازی تجربیات افراد صاحب تجربه اقدام گردد(صفحه 10)

یکی از سئوالاتی که مطرح است چرا با دکتر شهبازی راجع به تاریخ شفاهی ترویج مصاحبه شده است و چه لزومی دارد تا خاطرات وی چاپ و منتشر شود؟.به عقیده محقق و تدوینگر کتاب، وسعت تجربیات میدانی دکتر شهبازی و برخورداری از حافظه تاریخی خوب ،حضور در مصادر گوناگون شغلی اعم از مروج،کارشناس،مدیرکل سازمان ترویج کشاورزی و ریاست سازمان آموزش کشاورزی،استاد چندین دانشگاه کشور ،مجری برنامه اصلاحات ارضی در دهه چهل،شوق و اشتیاق خود ایشان موجب شد تا با ایشان مصاحبه شود.

مهمترین عاملی که یک محقق تاریخ شفاهی در راستای مصاحبه می تواند به آن بپردازد.نخست دامنه اطلاعات فرد و علاقه به امر مصاحبه می باشد.اگر در مصاحبه تاریخ شفاهی شخص علاقمند به بازگویی تجربیات و خاطرات گذشته نباشد محقق تاریخ شفاهی در مراحل کاری با مشکل برخورد می کند.آشنایی مصاحبه شونده با اهمیت موضوع و نتایج پروژه جزء استانداردهای مصاحبه های تاریخ شفاهی می باشد.از مطالعه کتاب فوق نتیجه گرفته می شود دکتر شهبازی کاملا به اهمیت موضوع پی برده و با دقت به سئوالات مطرح شده پاسخ داده است."آنچه من در ضمیر خود در زمینه توسعه روستایی و توسعه کشاورزی دارم،نتیجه تجربیات علمی و عملی است که دراین مدت کسب کرده ام و همه اینها هم با هزینه مردم این سرزمین بوده و بنابراین من به این سرزمین بدهکارم اگر این ذخایر را به هر ترتیب ارائه ندهم و مورد استفاده قرار نگیرد و به عنوان تجربیات مفید و غیر موثر از آنها نتیجه گیری نشود،تصور می کنم که به هر حال یک بخشی از سرمایه این ملت را نفله کردهام و از بین برده ام.(ص 13)

طبق تحلیل دکتر نوروزی پرسش های مصاحبه بر اساس نگاه عمومی به تحولات ترویج و آموزش کشاورزی در 50سال اخیر طرح گردیده و سعی شده از طرح سئوال هایی که پاسخ آنها جنبه شخصی و انفرادی دارد خوداری شود.

در یک نگاه کلی به کتاب تاریخ شفاهی ترویج کشاورزی در ایران هر چند نقطه قوت این کتاب موضوع تخصصی ترویج می باشد ومصاحبه کننده هم با علاقه به طرح پرسشهایی پرداخته ولی عدم مستند سازی صحبتهای دکتر شهبازی بزرگترین نقص کتاب می باشد.

در این کتاب حتی یک سند و عکس کاربرد ندارد و به احتمال زیاد تدوینگراز اهمیت عکس و اسناد در تدوین کتابهایی که در قالب تاریخ شفاهی منتشر می شوند آگاهی نداشته .چنین به نظر می رسد تلاش مصاحبه کننده فقط در مرحله ثبت بوده و خیلی از گفتاری که دکتر شهبازی به آن پرداخته مستند سازی نشده است.

دیگر آنکه بصورت ریشه ای به کشاورزی سنتی پرداخته نشده؟ بسیاری از روستاهای ایران تا بعد از انقلاب دارای کشاورزی سنتی بودند.و اگر ماموران ترویج یا سپاهی دانش گذرشان به این روستا ها بوده چندان اثر گذار نبوده است.خاطرات و تحلیلهای دکتر شهبازی مربوط به بخش کوچکی می باشد که نویسنده در عنوان کتاب آن را به کل تعبیر نموده است.

حتی در طرح سئوالات مصاحبه کننده دقت کافی نداشته و ریشه ای مسائل مربوط به اصلاحات ارضی تبیین نکرده است.تا جایی که تاریخ معاصر گواه است بعد از اصلاحات ارضی بسیاری از روستاها خالی از سکنه شدند ،نظام کشاورزی دستخوش تغییرات جدی شد.دهقانانی که در نظام ارباب و رعیتی مشغول کار بودند با بهره مندی از زمین نتوانستند ادامه کشت دهند واراضی که بدین شکل در اختیار دهقانان و یا زارعین بود با کم شدن آب تبدیل به اراضی دیم و بایرمی شوند.

وجود شغلهای کاذب ،درآمد کافی و جاذبه های شهری موجب سرازیر شدن بخشی ازدهقانان و زارعین بعد از اصلاحات ارضی به شهرها میشوند.بطوریکه خیلی از شهرهای بزرگ به سرعت گسترش پیدا کردند .همچنین در جریان اصلاحات ارضی تعدادی از روستائیان براثرنفوذ مالکین نتوانستند از اصلاحات ارضی سهمی برده و در برخی از مواقع  تفکر مذهبی کشاورزان موجب می شد تا از تحویل گرفتن این اراضی خوداری کنند و یا نفوذ ملاکان موجب شده تا برخی از اراضی دور از دید ماموران اصلاحات ارضی باشد که هم مصاحبه کننده و هم مصاحبه شونده به این موضوعات نپرداخته اند.

آنچه موجب می شود تا با دید تاریخی به نقد و تحلیل کتاب پرداخته شود.وجود ماموران اصل چهار در بخشهای مختلف کشاورزی می باشد که در کتاب فوق بصورت گذرا عنوان شده است.و ریشه های مسائلی چون ترویج و اصلاحات ارضی برگرفته از تفکر بیگانگان می باشد که به طور کامل به آن اشاره نشده است.

گذر از کشاورزی سنتی و پرداختن به کشاورزی صنعتی بخصوص بکار بردن دانش کشاورزی در مزارع حاصل تحقیقات و پژوهش هایی است که طی سالها بدست آمده است.هر چند کتاب تاریخ شفاهی ترویج کشاورزی در ایران در پی ثبت تجربیات یکی از مدیران ترویج می باشد.آیا حاصل گفتگو انجام شده در جهت ثبت تجربیات بوده یا تداعی گر بخشی از تاریخ و نقل خاطراتی از اتفاقات دوران مدیریت دکتر شهبازی است.؟ با دقت در مصاحبه انجام شده چنین مستفاد می شود.آنچه در کتاب آمده بخشی ازتغییرو تحولات ترویج در ایران و نحوه آشنایی کشاورزان با مسائل ترویجی است که به مرور موجب شده تا سطح کشاورزی ایران دستخشوش تغییرو تحولات جدی شده و با بهره گیری از دانش و تجربه مدیران کارآمد زمینه توسعه کشاورزی درایران مورد توجه قرار گرفته است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط غلامرضا آذری خاکستر در شنبه بیست و سوم مهر 1390 و ساعت 18:50 |

http://ohwm.ir/show.php?id=770

  حضور زنان در عرصه‌‌های مختلف اجتماعی سبب شده، بخشی از خاطرات آنها به نحوه برخورد و مشکلاتی که در جامعه داشته‌اند اختصاص پیدا کند. با ورود زنان به جریان‌‌های مختلف سیاسی- اجتماعی و اقتصادی شاهد رشد و شکوفایی توانایی‌‌‌های این گروه در ابعاد مختلف هستیم.  نوشتن خاطرات در بین بانوان، مسئله ‌‌جدید است. افرادی که در جریانات مختلف سیاسی-اجتماعی نقش داشته‌اند شروع به نگارش خاطرات و اقدام به نشر آن نموده‌اند، اندک‌ هستند. در بین خاطراتی که توسط زنان نگارش شده است کتاب"سرگذشت ما، فروغ زندگی حرکت در تندباد اجتماعی"به قلم عزیزالملوک آذرخشی (شیبانی) از جمله کتاب‌‌‌هایی است که به مسائل اجتماعی پیرامونش پرداخته و تفاوت عمده این کتاب با دیگر خاطرات منتشر شده توجه به اوضاع اجتماعی و فرهنگی جامعه است که نویسنده با آن درارتباط بوده است و تمام جریانات اجتماعی را نکته بینانه در نوشته‌‌‌هایش در قالب خاطرات آورده است.
  خاطرات بانوان از مواردی است که موجب می‌شود نقش و حضور زنان در اجتماع معرفی شود.  از جمله نقش‌‌‌هایی که زنان در اجتماع  ایفا می‌کنند، کسب علم و دانش و حضور در مدارس است.  با تأسیس مدارس دختران در ایران مخالفت‌‌‌هایی از سوی قشر سنتی رُخ داد. زیرا این گروه عقیده داشتند زنان فقط در امور مربوط به خانه‌داری می‌توانند قابلیت‌‌‌های خود را نشان دهند.
خاطرات عزیزالملوک آذرخشی روایتی از حضور زنان در عرصه علم و دانش در مشهد است.  نشر نامک این کتاب را در 1387 و 856صفحه منتشر کرده است. در این کتاب برای نخستین مرتبه روایت تأسیس اولین دبستان دخترانه در مشهد تشریح شده است و نویسنده تلاش کرده مشکلاتی که فرا روی مدرسه فروغ مشهد بوده، بازگو کند.  ناشر در مقدمه چنین می‌نویسد:
«تا به امروز کمتر رسم بوده است که بانوان "خاطره" آن هم از سنخ اجتماعی آن بنگارند و خانم عریزه شیبانی (آذرخشی) از این منظر، از معدود زنانی است که دست به این کار زده است. او مادری از تبار قاجار دارد و در شهر مقدس مشهد، بر خلاف رویه آن روزگار سنت شکنی کرده و در مقام تعلیم دختران بر آمده است و طبیعی است که فرزندان خود را نیز تشویق به آموختن کند.»
 خانم عزیزالملوک آذرخشی، نویسنده، در سال 1296 در یکی از محلات اعیان نشین و جدید شهرمشهد به نام محله ارگ متولد شده است. پدرش علی‌اکبرخان سرتیپ (سلطانف) اهل تفلیس روسیه و رئیس تلگرافخانه روسیه در شهر مشهد بوده و مادرش فروغ السلطنه آذرخشی مؤسس نخستین مدرسه دخترانه در شهر مشهد بود.
   عزیزالملوک آذرخشی دوران تحصیل ابتدایی و دبیرستان را در مدرسه فروغ به اتمام رسانده ومدتی هم به شغل معلمی‌در آن مدرسه مشغول بود. درسال 1317با مهندس عزیزالله شیبانی از جمله تحصیل کردگان رشته برق در فرانسه ازدواج کرده است.
   خاطرات خانم شیبانی از بهمن ماه 1377شروع شده و در تیرماه 1382 به اتمام می‌رسد. این کتاب سرگذشت صدو پنجاه ساله یک خاندان و شرح هشتادو شش سال زندگی اوست. او در این کتاب به زندگینامه تک تک افراد خانواده‌اش پرداخته است و در واقع علاوه بر خاطرات، تاریخ خانوادگی او نیز است.

فروغ السلطنه آذرخشی دختر قهرمان میرزا قاجار در 1260 متولد شد. جد پدری‌اش شجاع السلطنه پسر فتحعلیشاه قاجار بود.  فروغ در 27خرداد دبستان فروغ را در مشهد تأسیس کرد.  او در شرایطی که تحصیل علم و رفتن به مدرسه برای دختران بسیار مشکل بود، تأسیس کرد. مسئولین آموزشی و فرهنگی آن سال‌‌‌ها از این دبستان به عنوان ریشه و مبنای معارف جدید مشهد یاد کرده‌اند. این مدرسه در سال 1296ش پنج کلاس و هفت آموزگار داشت. 
   خانم فروغ در مسیر راه‌اندازی و اداره مدرسه با مشکلات زیادی دست به گریبان بود.  بودجه مدرسه از شهریه و کمک ماهیانه 30تومان از شرکت فرهنگیان تأمین می‌شد. در کنار بودجه ناکامی‌ و مشکلات ناشی از آن بسیاری از متعصبین به وسایل گوناگون وی را تهدید می‌کردند و از ادامه کار می‌ترساندند. ولی او با پشتکار ادامه داد و در مقابل مخالفان ایستادگی کرد و برای جلوگیری از شورش و فتنه، از برپایی جشن افتتاحیه خوداری نمود. در ابتدا کلاس اول با سه دانش آموز و کلاس دوم با 4 دانش آموز دایر شد و با تمام مخالفت‌‌‌ها سرانجام در روز ولادت پیامبر اسلام(ص) جشن افتتاحیه‌ای با خطابه‌‌‌های دانش آموزان منعقد شد.
   پس از چندی کلاس‌‌‌های سوم، چهارم و پنجم دایر شدند و در اولین امتحانات نهایی سال پنجم عده داوطلبان 7نفر بودند که قبول شدند. سدر چهارمین سال تأسیس کلاس ششم نیز دایر شد و بعد از  3سال سیکل اول و دبستان با هم اداره می‌شدند.
   در 1304 مدرسه فروغ 145دانش‌آموز بود و مدرسه به‌صورت 6کلاسه اداره می‌شد.  خردادماه 1309 این مدرسه دارای 6کلاس ابتدایی و کلاس اول متوسطه بود.  آن سال‌‌‌ها، مدارس ملی (غیر دولتی) از لحاظ کیفیت موردبررسی و تایید اداره معارف  قرار می‌گرفتند، مدرسه فروغ نیز مورد تأئید وزارت معارف قرار گرفت و مجوز ادامه کارش را دریافت نمود.
در 1311 فروغ با کمک اداره معارف خراسان برای مجوز گشایش کلاس‌‌‌های کامل متوسطه تقاضا نمود. از سوی اداره معارف خراسان اجازه هفت کلاس صادر شد و از صدور مجوز برای کلاس‌‌‌های 8و9 ممانعت به‌ عمل آمد. در سال 1313 کلاس‌‌‌های دوم و سوم دبیرستان افزوده شدند و در 1317 دبستان فروغ با شش کلاس ابتدایی، دولتی شد و نام «فروغ» بر تابلوی آن نقش بست.
   مدرسه فروغ همواره تعدادی دانش‌آموز را به‌صورت شبانه‌روزی و با تحصیلات رایگان تعلیم می‌داد آنان دانش آموزان بی بضاعتی بودند که آستان قدس رضوی با جمعیت شیروخورشید سرخ شرق هزینه تحصیل و زندگی آنان را تأمین می‌کرد.
   خانم فروغ السلطنه آذرخشی در سال 1335 بعد از 42 سال خدمت فرهنگی بازنشسته شد و اداره فرهنگ خراسان طی مراسمی‌از خدمات ایشان تقدیر نمود. سرانجام مادر فرهنگ خراسان، مؤسس اولین دبستان و دبیرستان دخترانه مشهد در 15آذرماه  1342 در سن 82 سالگی دار فانی را وداع گفت و در حرم مطهر به خاک سپرده شد.
خاطرات عزیزالملوک آذرخشی در دوفصل نوشته شده است. فصل اول با عنوان «فروغ زندگی» نامه و خاطرات راوی تا 1330 شمسی را در بر دارد. در این فصل خواننده با روزمره‌ترین خاطرات نویسنده آشنا می‌شود. توجه نویسنده به زندگی مردم در گذشته جالب توجه است.  نویسنده به مواردی چون اوضاع اجتماعی مشهد، نحوه تأسیس اولین دبستان دخترانه در مشهد، مشکلات تأسیس مدرسه، نحوه برگزاری امتحان‌‌‌ها، آداب و رسوم، اعیاد، امکانات شهری در گذشته، حمل و نقل و مسافرت‌‌‌های برون شهری و. . .  پرداخته است. گاه، نویسنده به طور پراکنده وارد جریانات تاریخی شده و با نقل خاطراتی از مسائل تاریخی خواننده را با آن حوادث آشنا می‌کند.  قیام کلنل محمد تقی خان پسیان و حضور برادر احسان الله خان به‌عنوان سرباز در این قیام، موجب می‌شود تا اطلاعات مهمی‌درباره این قیام مورد اشاره قرار می‌گیرند. خاطرات نویسنده از کشف حجاب با توجه به حضورش در این رویداد از موضوعات مهم در این خاطرات است.
   نویسنده از کنار رویداد‌‌هایی چون قدرت‌گیری رضاشاه، حوادث شهریور 1320 و اشغال ایران و مسئله ملی شدن نفت بی تفاوت عبور نکرده و صفحاتی را به این مسائل اختصاص داده است.
   فصل دوم با عنوان «حرکت در مسیرتندباد اجتماعی» خاطرات سیاسی-اجتماعی نویسنده از حوادث بعد از سال 1330 را در بر دارد. با توجه به اینکه همسرنویسنده در صنعت نفت مشغول کار بوده است، این بخش دربرگیرنده مهمترین مسائل قبل از انقلاب است. وضع اجتماعی مردم بعداز انقلاب و در جنگ تحمیلی از دید نویسنده دور نمانده و به مشکلات زمان جنگ برای خانواده‌‌‌های بازنشسته اشاره می‌کند.
   این کتاب در عین سادگی در برخی از موارد با بیان جزئی‌ترین خاطرات، خواننده را با مواردی آشنا می‌کند که در حال حاضر کاملاً فراموش و منسوخ شد‌‌ه‌اند. زندگی دست‌جمعی و حضور چندین مستخدم در خانه مادری یادآوری خانه‌‌‌های قدیمی‌و صمیمیت مردمان در گذشته است. هرچند حجم 856صفحه ای خاطرات خانم آذرخشی قدری طولانی است؛ ولی بیان جزئی‌ترین مسائل موجب می‌شود اطلاعات خوبی در این کتاب باشد.

غلامرضا آذری خاکستر

+ نوشته شده توسط غلامرضا آذری خاکستر در پنجشنبه هفتم مهر 1390 و ساعت 21:3 |
 http://ohwm.ir/show.php?id=740

مقدمه

دفترادبیات وهنرومقاومت، وزه هنری در سال‌‌های اخیر با انتشارخاطراتی از انقلاب اسلامی‌و جنگ تحمیلی بخشی از منابع انقلاب را در اختیار پژوهشگران قرار داده است. با آنکه این اقدام مهم است ولی ضرورت نگاه متفاوت به وقایع بعد از انقلاب موجب می‌شود برخی کتاب‌های منتشر شده با دقت بیشتر بررسی شوند. آثاری که تحت عنوان خاطره یا خاطرات منتشر می‌شوند و در تحقیقات و مطالعات تاریخی مورد استناد محققان قرارمی‌گیرند، گونه‌ای از تاریخ شفاهی هستند. اگر تاریخ شفاهی فرصتی برای بیان هر آنچه درگذشته اتفاق افتاده ودر جهت ثبت دیده ‌ها و شنیده ‌های شاهدان وقایع در نظر بگیریم، ، دست مایه اولیه بخشی از خاطرات منتشر شده را تاریخ شفاهی تشکیل می‌دهد. اما مسائلی موجب می‌شود تا دیدگاه تاریخی در این آثار کم رنگ شوند و جنبه ‌های احساسی و بزرگ نمایی اتفاقات کوچک در آنها بیشتر منعکس شوند. درمیان کتاب‌های منتشر شده توسط حوزه هنری آثاری قابل توجه وجود دارند که می‌توان آنها را به‌عنوان الگو در نظر گرفت. وقتی کتاب خاطرات عزت شاهی با آن همه مستندات تاریخی توسط حوزه هنری منتشر شد، بسیاری آن را گامی ‌مهم در تاریخ شفاهی دانستند. اقدام محسن کاظمی ‌در ثبت تاریخ انقلاب با مستندسازی خاطرات عزت شاهی، گامی ‌مهم و رویکرد جدیدی به مستندسازی خاطرات بود. وقتی یک سوم کتاب اختصاص به مستندات و توضیحات تدوین کننده است خواننده به درستی درک می‌کند هرآنچه فرارویش قرار دارد، حقیقتی است که از لابه‌لای روایت‌های تاریخ شفاهی نمایان و منعکس شده اند.تا جایی که نویسنده کتاب هم به این امر واقف است " با کنار رفتن گردو غبار از خاطرات عزت شاهی در میابیم که یاد و گفته ‌های اوخاطره صرف و یا فقط حکایات تلخ و شیرین، سردی و گرمی، ‌و تصویر غم و شادی زندگی نیست، بلکه همین است و تاریخ: تاریخ دو دهه مبارزه با رژیم شاه" (1) .(کاظمی.1385.ص13) انتشار کتاب عزت شاهی می‌توانست الگویی جدید در تدوین خاطرات انقلاب وبه تبعیت آن دفاع مقدس باشد، اما خاطرات جنگ، فصلی متفاوت در تاریخ معاصر نمایان ساخت. از بین این دست خاطرات جنگ کتاب "دا" نمونه‌ای بارز برای بررسی و واکاوی در حوزه تاریخ شفاهی است. سؤال اساسی این است: آیا این کتاب در حوزه تاریخ شفاهی است یا خاطره نگاری؟ در تاریخ شفاهی سه عامل می‌تواند محوریت یک مصاحبه فعال را تشکیل دهند: مصاحبه کننده، روایتگر و اسناد. مصاحبه کننده باید بر موضوعات مورد مصاحبه تسلط نسبتاً خوب داشته باشد و علاوه بر آن بسیاری از موارد روایت شده را بر اساس اسناد مورد تحقیق، مطالعه و بررسی قرار دهد. شناخت جایگاه راوی و حدود احاطه وآگاهی و مشرب وی در تعیین راستی و میزان صحت خاطره، اهمیت دارد. خاطره نگاهی از منظر شخص و تاثیر پذیری او از واقعیت ‌های بیرونی است. فرق و فاصله این ذهنیت با واقعیت بیرون، نشانگر دخل و تصرف ارادی و غیر ارادی در آن است(2) (کمری،1383.ص38) پس شناخت راوی می‌تواند تا حدودی از دخل و تصرف گزارش‌ها بکاهد. هرچند گاهی امکان دارد گزارش برخی حوادث، به عمد یا سهو، به همان شکل واقعی خود ارائه نشود و رویداد‌های خرد و بی اهمیت، بزرگ و وقایع بزرگ کوچک و کم رنگ نشان داده شوند. در این جاست که تمایز برتر تاریخ شفاهی نسبت به خاطره‌گویی و خاطره‌نویسی آشکار می‌گردد و آن تشخیص به موقع مصاحبه‌گر و به چالش کشیدن راوی است به نحوی که راوی و مصاحبه شونده درخواهد یافت که وقایع و رویداد‌ها آن گونه که رخ داده، بیان نماید، نه آن سان که راوی تمایل دارد(3) .

تحلیل محتوا

در اینکه دست مایه اولیه کتاب دا مصاحبه است، شکی نیست. در مقدمه کتاب آمده است،30ساعت مصاحبه در 300صفحه بدون کمترین دخل و تصرفی انجام شده(ص12) و قصدخانم حسینی از این کار، بیان "خاطراتی بوده است که مظلومیت و حقانیت ما را در جنگ نشان بدهد. "همچنین ادعا شده که این کتاب حاصل 1000ساعت مصاحبه است. برای آنان که با مصاحبه تاریخ شفاهی آشنایی دارند و در این وادی پژوهش می‌کنند. تحقق این حجم مصاحبه بعید به نظر می‌رسد .وقتی صحبت از مصاحبه می‌شود یعنی کتاب دا حاصل مصاحبه سیده اعظم حسینی، نویسنده و سیده زهرا حسینی، راوی است. اگر کتاب دا از بین هزارساعت مصاحبه انتخاب شده است، کار شگرفی نیست، چون نویسنده با حجم عظیم اطلاعاتی که در اختیار داشته است به راحتی می‌توانسته به مرور به خاطرات22 روز حضور راوی در خرمشهر بپردازد. در عین حال یک شاهکار هم می‌تواند باشد. که یک نفر توانسته است این حجم عظیم مصاحبه ثبت کند. به هر حال نویسنده خیلی خوب توانسته است در گفتگو‌ها ذهن راوی را به چند روز از مهرماه 59 رهنمون کند. اگر تفاوتی بین گفتگو و مصاحبه قائل باشیم شاید رفع ابهام شود. مصاحبه معمولاً حاصل دو طرز فکر در ارتباط با یک موضوع واحد است و معمولاً فعال و تک بعدی نیست. اما گفتگو ملاقاتی خارج از چهارچوب‌های مصاحبه است و در برخی موارد نیازی هم به ثبت آن نیست. فعالیت نگارنده در امر مصاحبه، امکان انجام چنین مسئله‌ای (1000ساعت) عملاً وجود ندارد. چون محدوده زمانی مورد بررسی چنان گسترده نیست که یک نفر بتواند آن همه حضور فعال داشته باشد. به هر حال زمانی که خاطرات خانم حسینی ثبت شده، بیش از 20 سال از موضوع مورد نظر گذشته بوده و طبیعی است که گذر زمان موجب شده باشد اتفاقات جنگ تا حدی درحافظه راوی کم رنگ شده باشند. در بسیاری از موارد اتفاق می‌افتد که مصاحبه کننده یک شنونده است یعنی حضور فعال ندارد؛ فقط می‌شنود و ثبت می‌کند. با نگاهی گذرا به کتاب دا می‌توان نتیجه گرفت که اگر محققی بخواهد به کتاب دا ارجاع دهد باید به همان 30 ساعت بسنده کند؛ زیرا بخشی ‌از کتاب دا مستند نیست و بیشتر جنبه‌‌های ادبی در آن مورد نظر بوده و خیلی ازاتفاقات در لابه‌لای توصیفات نویسنده کمرنگ شده اند. عدم مستند سازی مطالب کتاب دا خواننده را در این فکر فرو می‌برد آیا این جملات و نوشته ‌ها واقعیت دارد یا برخاسته از فکرنویسنده و یا تداعی کننده شبهه خاطرات است؟ به نظرمی‌رسد کتاب دا در برخی از فصل‌ها فراتر از خاطره نگاری و ترکیبی از خاطرات وتراوشات قلمی نویسنده است که توانسته با تلفیق این دو، اثری منحصر در ادبیات جنگ خلق کند. بعضی فصل‌های کتاب دا خاطره و گفتگو نیست؛ بلکه بیان احساسات و جملاتی ادبی هستند که فقط نشان دهنده احساس نویسنده‌اند نسبت به هر آنچه در گذشته پیرامونش قرار داشته است. اگر مقدمه کتاب بخصوص چند سطری که روایت کننده در ارتباط با سیده اعظم حسینی نوشته است حذف کنیم چه اتفاقی می‌افتد؟ با تأمل به این نتیجه خواهیم رسید در کتاب دا نقش مصاحبه کننده یا تدوینگرمشخص نیست و خواننده احساس می‌کند این حجم عظیم از خاطرات خود نوشت خانم سیده زهرا حسینی است.چون روایت اصلی تغییر کرده،و خواننده به درستی متوجه نمی‌شود آیا هر آنچه گفته شده واقعیت است یا تراوشات قلمی‌روایتگر یا تدوین کننده؟ اگر این اثر در قالب تاریخ شفاهی قرار داشت، قطعاً نگاه ما به این مجموعه متفاوت و مستندتر بود و به عنوان یک مرجع در پژوهش‌های تاریخ معاصر مورد استفاده قرار می‌گرفت. اما با تأمل در سطر سطر کتاب آنچه در ذهن تداعی می‌شود هنر نویسندگی است. کتاب "دا" صرفاً بیان خاطره نیست بلکه در صدد ارائه کتابی متفاوت در عرصه خاطره نگاری جنگ است. البته به این مسئله نیز باید توجه کرد که معمولاً این دست خاطرات قبلاً به صورت یاداشت‌های روزانه نوشته شده‌اند و نویسنده با انجام مصاحبه و گفتگو‌هایی به تکمیل آن اقدام می‌کند. کلیت مجموعه "دا" ترکیبی از بیان خاطره، توصیفات نویسنده و بیان تاریخ دفاع مقدس به شکلی جذاب و متفاوت است. در این عرصه راوی و نویسنده به خوبی توانسته‌اند ارتباط و تعامل خوبی با هم داشته باشند. این روز‌ها هرکتابی که تحت عنوان خاطرات منتشر می‌شود آن را به نحوی به تاریخ شفاهی نسبت داده واز فراخورآن در جهت مهم جلوه دادن آن روایت استفاده می‌کنند. درک نادرست از تاریخ شفاهی و احیاناً هم مرز بودن با خاطره در بسیاری از مواقع به اشتباه خاطرات را در ردیف تاریخ شفاهی قرار می‌دهد. هر چند که مصاحبه هم انجام شده باشد. وقتی گفتار‌ها به چالش کشیده نشوند و سیر خاطرات روال عادی داشته باشد، آنچه ثبت شده، خاطره است. در این نوشتار هدف بررسی کتاب دا و مقایسه آن با دیگر آثار دفاع مقدس است. نگاه تیزبین و جزئی نگر نویسنده سبب شده است تا خواننده با جزئی‌ترین گفتار و حتی توصیفات نویسنده از گذشته راوی اطلاع پیدا کند ولی در برخی از موارد این وسواس کنار گذاشته شده و چندان دقت نظروجود ندارد وجملات نامفهوم ر‌ها شده‌اند. درمواردی هم نویسنده در پی بیان خاطره‌ای است ولی از موضوع جدا شده و پس از بیان مسئله‌ای دیگر مجدداً به ادامه آن خاطره می‌پردازد. هر چند این موضوع باعث می‌شود تا خواننده پس از خواندن فصل اول بخواهد چند فصل دیگررا هم مطالعه کند، ولی مواردی هم وجود دارند که جملات ناقص ر‌ها شده‌اند و یا برداشت‌های متفاوت از آنها می‌تواند وجود داشته باشد. کتاب با فعالیت‌های سیاسی پدر راوی در بصره شروع می‌شود و درصدد است، با توصیف نحوه زندگی در بصره بخشی از مشکلات ایرانیان مهاجر به عراق را بازگو نماید. هرآنچه تا بخش سوم کتاب نوشته شده، از زبان دختری 5ساله است و احتمالاً برخی از توصیفات از زبان دیگران است که به‌عنوان خاطره در ذهن راوی نقش بسته است؛ زیرا سن و سال راوی در این زمان در حدی نبوده که بتواند خیلی از مسائل را درک کند. در واقع توصیفات بصره فرآیندی از شنیده‌ها در سنین نوجوانی وبعد از آن است. راوی با آن همه توصیفی که از ابتدای کتاب در مورد نحوه زندگی در بصره نوشته است و سختی ‌هایی که بر سر خانواده آقای حسینی آمده است، می‌نویسد: "به خاطر سن کمی‌که داشتم نمی‌توانستم بفهمم چرا ما باید از اینجا برویم و از همه چیزمان بگذریم...؟" اشاره نویسنده به روان صحبت کردن عربی مادرش(دا)و حفظ لهجه کردی پدرش (شهید علی حسینی) و صحبت کردن با همشهری ‌ها با زبان کردی نوعی بازگشت به اصالت را تبین می‌کند(ص18) ولی وجود یک نوع تناقض در متن روایت، سؤالی را فرار روی خواننده قرار می‌دهد. آیا تولد راوی در بصره موجب شده تا نسبت به بازگشت به ایران تمایلی نداشته باشد؟ یا جمع صمیمانه یک عده از فامیل در کنار هم موجب شده تا نتواند به راحتی از بصره دل بکند و به سرزمین مادرای اش برگردد؟ خواننده به خوبی درک می‌کند فرزندان خانواده ،تحت تاثیر محیط ،عربی را به خوبی تکلم می‌کنند.در جایی که اتفاقی برای راوی می‌افتد، او با زبان عربی مادرش را صدا می‌زند: "یوما"(ص32)و یا وقتی دا وسائل خانه را برای فروش جدا می‌کند می‌گوید: "وقتی عبایم را هم بین آن وسائل گذاشت ،یک دفعه بغضم ترکید و اشکم سرازیر شد.دا برای آنکه راضی ام کند.گفت: آنجا که می‌ریم همه فارس اند کسی عبا نمی‌پوشد."(ص32) با اینکه دایی حسینی خبر داده که پدرش آزاد شده و در خرمشهراست (ص33)توصیفات راوی ازنحوه جدا شدن از بصره موجب می‌شود تا نوعی احساس تعلق به محیط تولد تداعی شود. در ادامه به نمونه‌هایی از کتاب "دا" اشاره می‌شود که عدم دقت نویسنده در بیان خاطرات را می‌رساند. برای مثال "دایی حسین مترجم سفارت ایران و هم ناظم مدرسه ایرانی ‌های مقیم عراق بود."(ص37) ایرانیان در شهر ‌های مختلف عراق مقیم بودند ونویسند ه راجع به این موضوع وسواس و دقت کافی نداشته است،دایی حسین در کدام شهر عراق ناظم مدرسه ایرانیان بوده است؟. البته با ورود به ایران مشکلات خانواده حسینی به اتمام نمی‌رسد و مسئله کار و زندانی شدن پدراز جمله مسائلی است که بدان پرداخته شده، خواننده متوجه نمی‌شود جرم پدر خانم حسینی چه بوده است؟ آیا جاسوسی بوده است یا اینکه بدون گناه در زندان خانقین مدتی محبوس بوده است؟.(ص33) راوی "دا"(ص39) و پدرش را آدم‌های تودار و پنهان‌کار ذکر نموده است؟(ص59) ولی توصیفاتی که در سراسر کتاب راجع به آن‌ها است چیزی جز این ادعاست. بعد از اخراج ایرانیان از عراق دولت وقت برای کمک به این خانواده ‌ها اقداماتی از جمله اعطای وام یا ایجاد شغل انجام داده است ولی چون خانواده شهید حسینی زودتربه ایران آمده ویا زندانی شدنش موجب شده از این مسئله بی نصیب باشند. راوی به این موضوع اشاره دارد که: "بابا روز‌ها دنبال کار می‌رفت و شب ‌ها با دست خالی برمی‌گشت چون سابقه فعالیت سیاسی داشت، در ادارات دولتی کاری به او نمی‌دادند"(ص32) در سراسر کتاب دا نقش تدوین کننده در مستند کردن موضوعات مبهم است و برخی از موارد همچون مطلب زیر مستند نکرده است. "...چند ماه بعد بابا سید علی و سید محسن را برداشت و برای دیدن اقوام و گرفتن شناسنامه به ایلام رفت. از قضای روزگار همان روز پادگان ایلام را منفجر کردند فرمانده پادگان کشته شد.این بار ساواک بابا را به عنوان مظنون حادثه دستگیر کرد و به زندان انداخت."(ص37) این حادثه چه روزی اتفاق افتاده؟ اسناد مربوط به این موضوع به‌عنوان زیرنویس یا توضیحات مورد اشاره قرارنگرفته است. تا صفحه 65 کتاب خاطرات بدون هیچ کنکاشی در علت‌ها بیان شده‌اند. راوی تحولات انقلاب در خرمشهر را همچون ابتدای کتاب بدون تجزیه و تحلیل ارائه داده است. دوران خانه بدوشی و نقل مکان موجب می‌شود خواننده به این فکر بیافتد که کاش روزی خانواده حسینی صاحب خانه شوند، اما به مرور که در متن خاطرات خانم حسینی قرار می‌گیریم دیگر از خانه خبری نیست و همه چیز در ویرانی و خانه بدوشی محو می‌شود. کتاب "دا "حکایت مردمان سطح پائین خرمشهر است و با آنکه از فقر صحبتی نیست ولی رنج و سختی‌های راوی ذهن خواننده را به طبقه پائین جامعه خرمشهر رهنمون می‌ سازد "همیشه وقتی می‌خواستم از جلوی کوی فرشید یا کوچه کامبیزی ‌ها که به خاطر بچه پولدار‌های لوس و ننرش به این اسم معروف شده بود رد می‌شوم،خیلی به خود فشار می‌آوردم و سعی می‌کردم طوری راه بروم که انگشتم بیرون نزند.از مسخره کردن بچه ‌های پولدار آن محله که منتظر چنین ب‌هانه ‌هایی بودند تا کسی را به بازی بگیرند می‌ترسیدم.(ص52) احساسات خوب بچه گانه و شیطنت‌های کودکی راوی همه نشان از دقت نویسنده در چیدمان خاطرات و بیان ظرافت‌های کتاب" دا" است. 

جنگ تخیلی

راوی کتاب در مقوله ورود به جنگ بخصوص روز31شهریور بدون در نظر گرفتن فضای خاطرات به توصیف بیمارستان مصدق و مجروحان پرداخته است"باورم نمی‌شد به این راحتی به ما حمله کرده باشند."او در خاطراتش به درگیری‌های مرزی و شهادت دوستان علی، ردو بدل شدن تیر‌ها بین نیرو‌های ایرانی و عراقی، تخلیه ساکنان مناطق درگیری و انتقال آن‌ها به ساختمان فرهنگی و نظامی‌سپاه در خرمشهر، گفتگو با برادرش علی و توصیف عکس قاب شده شهادت می‌کند اشاره دارد ولی مسئله جنگ درخاطراتش غیر منتظره جلوه پیدا کرده است و انتظار جنگ ندارد! عجیب آنکه راوی با اینکه خیلی جزئی به مسائل پیرامونش چشم دوخته است ولی به مسئله بمباران شهر توجه نداشته است، انگار شب 31شهریور خوابش چنان سنگین بوده که صدای انفجار‌های شهر هم نتوانسته است خوابش را برهم زند.(ص73) چطور، در فضای شهری که هیچکس رفت و آمد نمی‌کند و سکوت همه جا را گرفته، این سؤال برای راوی به وجود نیامده است که شاید اتفاقی در شهر افتاده است؟ در سراسر کتاب دا از این موارد وجود دارد و با اینکه نویسنده کتاب نگاه تیزبینی به گذشته نچندان دورداشته است اما نتوانسته است از این موارد رفع ابهام کند. تا قبل از جنگ راوی آنچه را دیده یا شنیده است بازگو کرده و در حوادث و اتفاقات نقشی فعال نداشته است. او با شروع جنگ خود را در شهری که در حال سقوط است می‌بیند. احساس می‌شود بجز خانم حسینی هر یک از شخصیت‌های کتاب" دا" حرف‌هایی برای گفتن دارند. از فصل اول تا چهارم، قهرمان کتاب مشخص نیست (دا، پاپا، می‌می، دائی‌حسین، علی و...) هر یک به تنهایی می‌توانند قهرمان و یا شخص اول کتاب باشند. با شروع جنگ و ورود سیده زهرا حسینی به غسالخانه جنت آباد و شخصیت‌پردازی نقش وی خاطرات منظم شده و ماجرا‌های پیاپی کتاب شخصیت راوی را از دیگران متفاوت ‌می‌کند. حس جستجو گر و کنجکاو راوی باعث می‌شود تا سر از غسالخانه در آورد و در کفن و دفن شهدا مشارکت داشته باشد(ص85)این حضور باعث می‌شود تا به نقش زنان در جنگ به طور خاص پرداخته شود. خاطرات روز‌های کار در جنت آباد (غسالخانه) از مهمترین فصل‌های کتاب محسوب می‌شوند و رابطه جالب توجهی بین عنوان کتاب و جنت آباد وجود دارد. راوی علاقمند است به مرور به این دو موضوع اشاره داشته باشد و هیچگاه از عنوان دا و اهمیت جنت آباد فاصله نگیرد. در واقع نقطه عطف کتاب دا توصیف غسالخانه جنت آباد است. وصف غسالخانه جنت آباد و هیجان ناشی از حضور در چنین مکانی ذهن خواننده را به سوی رمان‌های ترسناک رهنمون می‌شود. راوی در توجیه حضور در چنین مکانی می‌گوید: "حالا که بدون اجازه دا و بابا اینجا هستم،باید کاری انجام بدهم تا اگر بازخواست شدم دلیلی داشته باشم، از آن طرف هم می‌خواستم همه چیز را تجربه کنم..."(ص83) تشبیه غسالخانه به سلاخ‌خانه چندان شایسته به نظر نمی‌رسد. "...دلم برای گوسفند‌ها می‌سوخت. حالا غسالخانه هم بی شباهت به آنجا نبود..."(ص84)و یا اینکه "از جراحت بعضی از پیکر‌ها چنان خون روی زمین می‌ریخت که انگار گوسفندی را ذبح کرده اند..." راوی بعد از یک روز کار در غسالخانه مجدداً چنان به توصیف جزئیات می‌پردازد که گویی تا آن زمان چنین جایی را ندیده است."وقتی پا‌های جنازه را گرفتم،یک لحظه احساس کردم،از تیره کمرم تا سرم تیرکشید و مو‌های بدنم سیخ شد.تمام توانم را از دست داده بودم.دستانم کرخت شده بود...قلبم از شدت طپش می‌خواست از قفسه سینه ام بیرون بزند..."(ص95) با اینکه راوی به خیلی از جزئیات اشاره کرده اما دست کم در پانویس آماری از تعداد افرادی که در غسالخانه دیده و یا درغسل و کفن شهدا شرکت داشته اند ارائه نداده است. قلیان کشیدن غسال(ص94) و یا یک سیگار باب دل کشیدن(ص97) در آن شرایط جنت آباد نمونه‌هایی از توصیف جزئیاتی است که بدان اشاره شده است. توصیفات راوی از جنت آباد در روز دوم حضورش کم رنگ نشده و همه چیز برایش غریب است."...رفتم جلو و در حالی که بدنم مور مور می‌شد، دستم را روی پنبه گذاشتم.یک لحظه احساس کردم منجمد شده ام و مغزم در حال جمع شدن و یخ زدن است..."(ص104) در ابتدا که هنوز جنگ روز‌های اول را طی می‌کند، راوی فکر می‌کند: "پای ارتشی‌‌ها که اینجا برسد عراقی‌‌ها جرأت نمی‌کنند یک قدم جلوتر بگذارند"(ص93) ولی به مرور با بیان خاطراتی برخی از واقعیت ‌ها نمایان می‌شوند. "از جنت آباد که بیرون آمدم تعداد زیادی سرباز را دیدم که در کنار دیوار قبرستان دراز خوابیده بودند به نظر می‌رسد خسته و گرسنه اند.یک تانک چیفتن هم آن طرف‌تر ر‌ها شده بود. از اینکه توی این شرایط این ‌ها بیکار و بی عار روی زمین افتاده‌اند و بعضی‌هایشان هم سیگار می‌کشیدند عصبانی شدم رفتم جلو و با پرخاش گفتم:خجالت نمی‌کشید،گرفتید اینجا خوابیدید،مگه نمی‌بینید دشمن اومده تو شهر،داره مردم نابود می‌کنه؟ میخواد شهر رو بگیره صدای یکی، دو نفرشان در آمد که:خب ما چکار کنیم؟ فرمانده نداریم"(ص124)ولی به مرور این افکار مشوش می‌شوند و علت‌های دیگری در لابه‌لای خاطرات سیده زهرا حسینی جایگزین می‌شوند. نویسنده در صدد است تا از شروع جنگ و حضور در غسالخانه دو موضوع را پر رنگ جلوه دهد. نخست شخصیت‌پردازی قهرمان و سپس بیان خیانت بنی صدر. راوی یا تدوین کننده کتاب، جنت آباد را مکانی برای نقش دادن و مهم جلوه داده خاطرات در نظر گرفته‌اند و از جنت آباد است که قهرمان خاطرات مهم می‌شود زیرا کوچک‌ترین کار‌هایی که انجام می‌گیرد بزرگ جلوه داده می‌شوند. دیگر، کسانی که در خرمشهر هستند او را با نام خواهر حسینی می‌شناسند.(ص170)"...یک دفعه دیدم دختری به طرفم می‌آید...آره تو من نمی‌شناسی ولی من تعریف تو را خیلی شنیدم.می‌گن تو جنت آباد خیلی کار می‌کنی،خیلی شجاعی..."(ص171) شخصیت‌پردازی راوی به مرور ادامه دارد تا جایی که به موضوع دست یابی به اسلحه حاج آقا نوری امام جمعه وقت آبادان می‌رسد."...پیله کردم و خواستم هر طور شده اسلحه اش را بگیرم.عصبانی شد.من هم عصبی شدم و گفتم: الحمدالله نه نیرو دارید و نه اسلحه".(ص150)ویا در صفحاتی دیگربدون مقدمه سخنرانی کردن این شخصیت‌پردازی را تکمیل می‌کند. "...درماهشهر چادرم را مرتب کردم.یک دفعه بلند شدم ولبه وانت ایستادم.شروع کردم به صحبت کردن و گفتم:مردم!اینا جوان ‌های مظلوم خرمشهر هستند که به این روز افتادند.اینا به خاطر دفاع از ناموس و شرف شان،به خاطر دین و مملکتشان کشته شدند..."(ص188) درباره خیانت در جنگ، یک سؤال اساسی برای خواننده مطرح است. آیا برداشت‌های راوی مربوط به زمان واقعه است یا اینکه به مرورو با توجه به اینکه شرایط تغییر می‌کند مسئله خیانت بنی صدر را مطرح کرده است. اگر خاطرات خانم حسینی به صورت روز نوشت بود، شاید به راحتی می‌شد قضاوت کرد، در خاطرات عده‌ای از رزمندگان که بصورت روزنوشت خاطراتشان را ثبت کرده اند، اهمیت رویدادها مشخص است. ولی چون تحلیل‌ها و خاطرات راوی کتاب دا سال‌ها بعد از اتمام جنگ نوشته شده است، تا حدودی برخی از مسائل مشخص نیست. "...ولی خائن ‌ها نمی‌گذارن نیرو و اسلحه وارد خرمشهربشه.(ص189) از بالا دستور رسیده مردم شهر رو تخلیه کنند.هر کس می‌تونه دست دست نکنه،بره.یکی از بین جمعیت گفت:کجا بریم.ما جایی رو نداریم.این مصلحت خودتونه.معلوم نیست جنگ چقدر طول بکشه.(ص242)با ناراحتی و صدایی بلند به کسانی که از مردم می‌خواستند، شهررا ترک کنند گفتم:چرا؟.چرا مردم باید بروند؟مگه چه خبره می‌خواید شهر خالی بشه،راحت بیفته دست عراقی ‌ها،چرا می‌خواید مردم رو آواره کنید.(ص243) من هم مثل بقیه فکر می‌کردم امروز و فردا این آتش خاموش می‌شود و همه سرخانه و زندگی شان بر می‌گردند." قضاوت‌های این چنین در مورد جنگ موجب می‌شود تا راوی در مواقعی اخبار اشتباه به عموم منتقل کند.درحسینیه عباسیه صحبت‌های راوی برای مردم آنجا قابل تأمل است. "...گوش کنید خبر خوشی براتون دارم. گفتند ‌هان چه خبرداری؟ جنگ کی تموم می‌شه.کی بر می‌گردیم خونه ‌هامون. هرکس چیزی می‌پرسید. یک نفر بلندتر از همه گفت:خوش خبر باشی.خبرت رو بگو.خیره انشاءالله... دیگه ناراحت نباشید.انشاءالله بر می‌گردید سرخونه زندگی تون.خرمشهر دوباره همون خرمشهر سابق می‌شه..." در نگاه کلی به آنچه راوی برای مردم گفته است، به نظر می‌رسد احساس و درک او از جنگ نادرست بوده است. آیا توصیفاتی که راوی در جای جای کتاب از وضعیت خرمشهر،از خیانت و ترغیب مردم به ماندن گفته است درست بوده است؟ خود راوی معتقد است: "فکر می‌کردند من از همه چیز اطلاع دارم و همه کار از دستم بر می‌آید...من هرچی به عقلم رسید گفتم .درست و غلطش رو نمی‌دونم."(ص247) قضاوت‌های یک طرفه راوی موجب می‌شود تا متن حاصل شده جایگاهی در تحقیقات و ارجاعات پژوهشی نداشته باشد. چنین به نظر می‌رسد این قضاوت‌ها به خاطر فاصله گرفتن از فضا و زمان جنگ است. اگر خاطرات خانم حسینی در دهه 60 ثبت می‌شد، بدین صورت می‌بود؟ درکتاب"دا" عامل اصلی سقوط خرمشهر خیانت معرفی شده و راوی و نویسنده آشکارا به این موضوع اشاره دارند. از روز هشتم که شروع به اخراج مردم از خرمشهر می‌کنند دیگر جنگ جدی شده و حتی خروج مردم از خرمشهر یاد آور سقوط است. اما زنان و دخترانی که در جنت آباد، مسجد جامع و... حضور دارند به این موضوع بی تفاوتند و همه دوست دارند در خرمشهربه‌عنوان امدادگر حضور داشته باشند . وصف رنگ لباس و نوع پوشش تعدادی از افرادی که در خرمشهر حضور دارند قابل تأمل است.آیا با گذشت سال‌ها ازشروع جنگ این تصاویر در ذهن راوی مانده است یا نویسنده درصدد است با اینگونه توصیف ‌ها بر زیبایی جملاتش بی افزاید. "جنازه یک دختر ده ساله بیش از همه زجرم می‌داد. معصومیت صورتش با آن لباس مندرسی که بر تن داشت، مرا که سعی کرده بودم برخود مسلط باشم به هم می‌ریخت.خوب به یاد دارم روسری اش باز شده و مو‌هایش به هرطرف پخش شده بود.لباس‌های کهنه پسرانه‌ای تنش بود که با نخ سبز پشمی ‌بافته شده بود... روسری از جنس حریر مصنوعی بود که زمینه سفید رنگش با پروانه ‌های رنگارنگی منقش شده بود.اما حالا پروانه ‌های روسری در خون دخترک دست و پا می‌زدند."(ص 283) اما وقتی که ذهن خلاق خواننده به سال 59 می‌رود، گفتگوها خیلی متفاوت با آن زمان است. احساس می‌شود ادبیات بکار رفته ادبیات بعد از جنگ است نه روز‌های اول جنگ. نویسنده کتاب"دا" بدون توجه به این موضوع روایت‌ها را بیان کرده است. واقعیت این است که جنگ نه احساس است و نه بیان توصیفات اغراق آمیز و داستان‌هایی که نویسندگان خلق می‌کنند، جنگ یک واقعیت بود با تمام تلخی‌هایی که داشت. نویسندگان عرصه ادبیات جنگ بیشتر در صدد ارائه شاهکار هستند تا بیان آنچه وجود داشته است. تمرکز اصلی کتاب دا بر خاطراتی بسیار عامیانه است. آیا عام بودن کتاب موجب تمایز دا شده است؟ اگر نویسنده کتاب به تدوین و نوشتن خاطرات یکی از فرماند‌هان جنگ اقدام می‌کرد، چه شاهکاری خلق می‌کرد؟ حجم عظیم کتاب موجب خستگی خواننده شده واحیانا تکراری بودن برخی ازجملات موجب می‌شود از میانه کتاب که خاطرات روبه اتمام است، خواننده رغبت چندانی به مطالعه تمام کتاب نداشته باشد.

مقایسه تطبیقی

اگر مقایسه ای بین خاطرات زنان در جنگ داشته باشیم بهتر می‌توان با جزئیات کتاب دا و دیگر کتاب‌ها آشنا شد.بواسطه سنخیت و محتوا برخی از مطالب کتاب پوتین ‌های مریم(4) با دا مورد تطبیق قرارمی‌دهیم. شروع جنگ درخاطرات مریم امجدی چنین بیان شده است. "صبح روز سی و یکم شهریور با حدود ده نفر از خواهرانی که دوره آموزش نظامی‌بسیج را دیده بودند،در استادیوم خرمشهرجمع شدیم. برادر حسین فرزانه، مسئول بسیج خواهران برایمان صحبت کرد. در مورد محلی که به آنجا می‌رفتیم،فاصله ای که با شهر داشت و وجود توپ،خمپاره و سرو صدا در آنجا صحبت کرد و از ما خواست همیشه آماده باشیم. می‌گفت"ما شما را به این خاطر به آنجا می‌بریم که به مجروحان کمک کنید...."(پوتین‌های مریم.ص33) در کتاب دا روز 31شهریور چنین توصیف شده است. "روز سی و یکم شهریور ماه همه منتظر بودند فردا برسد و بچه ‌ها به مدرسه بروند. توی خانه ما هم سعید می‌رفت کلاس اول ابتدایی،حسن سوم ابتدایی...توی مسیر همان طور که دست سعید را گرفته بودم، به این طرف و آن طرف نگاه می‌کردم. عجیب بود. خیابان ‌ها به نظرم خیلی خلوت بود و هیچ بچه ای دیده نمی‌شد. به مدرسه که رسیدیم دربسته بود. تا خواستم در بزنم یکی از همسایه ‌ها را دیدم .سلام کردم و پرسیدم چرا در مدرسه بسته اس؟ گفت :مگه نمی‌دونی دیشب عراق شهررو بمبارون کرده؟ با تعجب پرسیدم:کی؟ گفت :نیمه شب..."(کتاب دا.ص73) اگر تحلیلی راجع به دو روایت داشته باشیم چنین نتیجه گرفته می‌شود راوی کتاب دا کاملا از جنگ بی خبر ولی در خاطرات خام امجدی دوره ‌های آموزشی و اعزام برای مداوای مجروحان عنوان شده است. قضیه خط رفتن بانوان در خرمشهر قابل توجه است.وقتی خانم امجدی برای رفتن خط تصمیم می‌گیرد: "... متوجه شدم که بچه ‌های ابوذرتا خط مقدم درگیری پیش می‌روند به آن‌ها گفتم"اگه میشه منو با خودتون ببرین جلو.هر وقت که رفتین منو هم ببرین،میشه؟ گفتند:می‌بریم چرا نمی‌بریم. قرارشد هر وقت موقعیت مناسب بود و امکان رفتن من فراهم شد همراه آن‌ها به خط مقدم بروم.(پوتین ‌های مریم.ص43) در کتاب دا مسئله رفتن خانم حسینی به خط پیچیده عنوان می‌شود. "...رفتم جلو و به کسانی که دور و بر وانت آماده رفتن بودند، گفتم برادر‌ها دارید می‌رید خط؟ گفتند: آره گفتم:منم می‌تونم با شما بیام خط؟ گفتند:نمی‌شه. پرسیدم: چرا؟ چرا نمی‌شه؟ گفتند:ما داریم می‌ریم خط غذا توزیع کنیم .نمی‌ریم که بجنگیم. گفتم:خب منم می‌خوام بیام غذا توزیع کنم. گفتند:ما هستیم نیازی به اومدن شما نیست..."(کتاب دا .ص230) در کتاب پوتین‌های مریم یک سادگی وجود دارد که خواننده احساس می‌کند نوشته ‌ها عین گفتار راوی است و به واقعیت نزدیکتر ولی طرز نگارش کتاب دا و توصیفات بی حد راوی یا نویسنده موجب شده مفاهیم داستانی جلوه داده شوند. توصیف نویسنده کتاب پوتین ‌های مریم از راوی کتاب دا قابل توجه است. "عصر روز دوم یا سوم بود که خواهری سبزه رو وقد بلند که مانتو برتن و روسری بر سرداشت،به مسجد آمد و شروع کرد به داد و بیداد که شما برادرا چرا سری به قبرستان جنت آباد نمی‌زنین؟چرا به ما کمک نمی‌کنین؟ چرا ما را با اون همه جسد تنها می‌ذارین؟دیشب سگا به ما حمله کردن.اگه خودتان نمی‌یاین، لااقل اسلحه ای به ما بدین تا سگا رو بکشیم.می‌گفت دیشب سگ ‌ها جسد پسری به اسم سعید را بردند و دست و پایش را خوردند.مادر آن پسر هم آمده بود و داد و بیداد می‌کرد".(پوتین‌های مریم .ص44) در این روایت از حمله سگ‌ها به اجساد نوشته شده که حتی دست و پای یکی را هم خورده اند.در حالی که درطول خاطرات خانم حسینی چنین مسئله ای(حمله به جسد سعید) عنوان نشده است.شاید ملاحظات راوی نسبت به موضوع سبب شده تا این خاطره را عنوان نکند. تنهایی دا هر چند کتاب با نام"دا" معروف شده و با نگاه کردن به عنوان کتاب احساس می‌شود تمام نگاه کتاب به سوی دا است. ولی در این کتاب، دا یک نماد است بدون اینکه به نقش واقعی دا توجه شده باشد. فقط نویسنده هراز گاهی یادی از دا می‌کند. دراین کتاب به همه چیز پرداخته شده است جز دا. "دا" در تنهایی خودش ر‌ها شده و هیچگاه از احساس او نسبت به شهید شدن همسر و فرزندش و دیگر ماجرا ‌ها مطلبی نیامده .احساس می‌شود نویسنده هیچگاه نتوانسته است احساس دا را درک کند. او با روحیه جستجو گری که نسبت به گذشته داشته است، نخواسته و یا نتوانسته است غم و سنگینی روز‌های پر التهاب دا را بیان کند. در سراسر کتاب فقط به دا اشاره می‌شود. همه چیز از او پنهاناست و او فقط یک شخصیت معمولی جلوه داده می‌شود همچون دیگر اسامی ‌بکار رفته در کتاب با این تفاوت که هر از گاهی یادی از او می‌شود. قضیه به شهادت رسیدن برادر راوی و در جریان قرار ندادن دا از شهادت پسرش نکته ای نهفته در این کتاب است هر چند در صفحه 335 کتاب برای آن زمینه چینی شده است. "گفتم دا علی رو حلال کن. بربر نگاهم کرد.ادامه دادم: شیرت رو حلالش کن دا. گفت:این حرف ‌ها چیه می‌زنی؟ یعنی چی شیرت رو حلالش کن گفتم:دا علی این دنیایی نیست..." وقتی راوی تا این اندازه قبل از شهادت علی از شهادت و رفتنش صحبت می‌کند چطور ممکن است شهادت پسرش را مدتی عنوان نکند؟. سطر‌های پایانی کتاب به دا اختصاص دارد ولی در طول کتاب دا تنهاست و نویسنده نتوانسته شخصیت واقعی دا را بیان کند." اما سختی ‌های که به دا وارد شد،ضربه ‌های روحی، سختی‌های کمپ که وضعیت آب و غذا و بهداشت بدی داشت، خرج و مخارج زندگی و بزرگ کردن بچه ‌ها، همه و همه او را از پا انداخته است. کمرش خم شده به سختی راه می‌رود دست ‌ها، چانه‌هاش می‌لرزد. دا یادگار زندگی ماست، یادگار درختی که هنوز سایه اش، خنکای وجودش و سرسبزی‌اش را از ما دریغ نکرده است."(ص731)

یاداشت‌ها: ۱- کاظمی‌،محسن: خاطرات عزت شاهی (تهران،سوره مهر،1383) ۲-کمری،علیرضا: با یاد خاطره درآمدی بر خاطره نویسی و خاطره نگاشته ‌های پارسی در تاریخ ایران ج1(تهران،سوره مهر،1383)به نقل ازنورائی، مرتضی و ابوالحسنی ترقی،مهدی:" مقایسه تحلیلی خاطره نگاری با تاریخ شفاهی." گنجینه اسناد.شماره 80.سال بیستم، دفتر چهارم،زمستان 1389 ۳ - نورائی، مرتضی و ابوالحسنی ترقی،مهدی: "مقایسه تحلیلی خاطره نگاری با تاریخ شفاهی." گنجینه اسناد.شماره 80.سال بیستم ،دفتر چهارم،زمستان 1389.ص112 ۴ - طالش پور،فریبا:پوتین ‌های مریم، خاطرات مریم امجدی(تهران.سوره مهر،1386) غلامرضا آذری خاکستر

+ نوشته شده توسط غلامرضا آذری خاکستر در سه شنبه پانزدهم شهریور 1390 و ساعت 18:47 |

  http://ohwm.ir/show.php?id=670

بچه های اصفهان پناهندگان لهستانی در ایران1321-1324 پرتره نگاری های ابوالقاسم جلا
پزوهش:پریسا دمندان
تهران،چاپ و نشر نظر،1389

کتاب بچه‌های اصفهان اثر پریسا دمندان از جمله کتاب‌هایی است که با انتشارعکس‌هایی به پناهندگان لهستانی در ایران در سال‌های 1321تا1324 می پردازد.این کتاب در سال1389توسط موسسه فرهنگی پژوهشی چاپ و نشر نظر منتشر شده است. این کتاب با مقدمه نویسنده شروع شده و سپس در گفتاری به موضوع پناهندگان لهستانی در جنگ جهانی دوم در ایران می‌پردازد. این کتاب مجموعه‌ای از عکس‌های مرحوم ابوالقاسم جلا از پیشکسوتان عکاسی اصفهان وصاحب عکاسخانه شرق را در بر دارد که پریسا دمندان از پژوهشگران تاریخ عکاسی تدوین شده است.

درسوم شهریور 1320 ایران ناخواسته صحنه حضور نیروهای درگیر در جنگ جهانی دوم شد. مشهد در اشغال نیروهای روسی بود و گروه‌هایی ازلهستانی ها از مرز خراسان وارد ایران شده و مدتی در مشهد اسکان داده شده بودند. مصاحبه هایی که در این کتاب درباره زندگی اجتماعی این گروه، مرا به بررسی آن واداشت.

با شروع جنگ جهانی دوم در سال 1939م. بین شوروی و آلمان تقسیم شد. تعداد زیادی از سربازان لهستانی اسیر شده و به سیبری تبعید شدند. علاوه بر این روس‌ها حدود 45 هزار نفر از زنان، کودکان و مردان از کارافتاده را از لهستان خارج کردند و در اردوگاهها ،زندانها وکارگاها به کارهای اجباری گماشتند. آواره ها از لحاظ معیشتی در سخت ترین شرایط زندگی می کردند ،کمبود غذا و امکانات بهداشتی موجب بروز بیماری‌ها در بین آنان شده بود.
در 1942 این عده به لهستان منتقل شدند و شماری از آنها حدود 700 زن و کودک، از راه عشق‌آباد و مرز باجگیران در مارس 1942م. به ایران آمده و در اطراف مشهد برای مدتی اسکان یافتند.

این گروه ازآواره های لهستانی پیش‌تر در اردوگاه یاکوتسک (Yakutesk) به کارهای راهسازی و سنگ شکنی اشتغال داشتند. کنسولگری انگلیس در مشهد مسئول ورود آنها  به مشهد بود. سرکنسول انگلیس سر کلارمونت اسکرین (1974-1888) Sir Clarmont Skrine تصمیم داشت آنها را از راه زاهدان به هندوستان انتقال دهد.

با ورود لهستانی ها به مشهد بیماری تیفوس در شهر شیوع پیدا کرد وعده ای از مردم که با آواره ها تماس داشتند بیمار شدند. در این زمان دکتر مرتضی شیخ از پزشکان خیر شهر زحمات زیادی جهت جلوگیری از شیوع بیماری تیفوس کشید. همچنین پزشکان و دانشجویان آموزشگاه عالی بهداشت برای مدتی به نقاط مختلف خراسان رفتند تا با بیماری تیفوس و تب راجعه که تقریبا در اکثر نقاط شیوع پیدا کرده بود به مداوا بیماران بپردازند. علاوه بر  این حضور مهاجرین لهستانی در مشهد نتایج نتایج دیگری نیز همچون گسترش فحشاء و ازدیاد شپش را در پی داشت.

در اسناد، کتاب‌ و مصاحبه های تاریخ شفاهی، ازمهاجرین لهستانی با نام‌هایی چون "مهاجر،آواره وپناهنده"یاد شده است. مردم این منطقه از عبور لهستانی ها از مرز باجگیران خاطراتی دارند که در کتاب مرزداران دامنه‌ی کیسمار نوشته هاشم صادقی باجگیران بخش‌هایی از آنها آمده است.

"بین سالهای 1320تا1325، عده‌ای از روسیه به صورت خانوادگی به ایران وارد شدند که به آنها در باجگیران ،مهاجر می گفتند.در یک نوبت حدود 200 لهستانی وارد ایران شدند.این جمعیت چند روزی در باجگیران ماندند و در انبار بزرگ گاراژ علی سنجری چمدان‌ها و ساک‌های خود راگذاشتند و مأموران شهربانی از وسایل آنها حفاظت می‌کردند. چون جایی برای زندگی چند روزه نداشتند مردم باجگیران با آنها مهربان بودند. کارهای گمرکی و قرنطینه آنهاطولانی شد و چون در باجگیران هتل و مهمانخانه وجود نداشت، آنها سرگردان بودند. باجگیرانی های متمول و آگاه، نسبت به این جمعیت پیشرفته و اروپایی به ترحم آمدند وازآنها خواستند در صورت تمایل چندروزی در منازل آنها زندگی کنند. هر خانواده باجگیری 10تا 15 نفر زن و مرد را به منازل خود برد و در حد امکان از آنها پذیرایی کرد."

آنچه سبب می شود تا نگاهی کلی به مجموعه عکس‌های کتاب "بچه‌های اصفهان" داشته باشیم دیدگاه‌ متفاوت تاریخ شفاهی به این مجموعه عکس است. در لابه‌لای خاطرات مربوط به شهریور 1320 توصیف این گروه جالب توجه است؛ این گروه به خاطر نبود بهداشت در سخت‌ترین شرایط به‌سر می‌بردند. نبود غذا، پوشاک و دیگر امکانات موجب شده است تصویر به‌جامانده در ذهن شاهدان این قضایا، با عکس‌های منتشر شده متفاوت باشد. چنین به نظر می‌رسد هیچ‌گاه یک عکس نمی‌تواند تمام سختی‌های یک خانه‌بدوش یا آواره را توصیف کند. چون در آن دوران وقتی فردی در جلوی دوربین قرار می گرفت، ناخواسته مرتب بودن را ترجیح می داد. اگر این عکس‌ها درعکاسخانه‌ها انداخته می‌شد، بیشتر حالت یادگاری به خود می‌گرفت. ولی عکس‌های خبری که بخشی از یک اتفاق را  بیان می کنند مهم بوده و جایگاه خاصی در بین پژوهشگران عکس دارند.
عکس‌های منتشر شده از مجموعه ای در حدود 1100قطعه شیشه ی نگاتیو و در بردارنده پرتره های استودیویی تک نفره و یا گروهی و تعدادی از پرتره های گروهی خارج از استودیو در اقامتگاه لهستانی‌ها در اصفهان توسط ابوالقاسم جلا در سال 1321تا 1324گرفته شده است.

انتشاراین عکس ها می تواند به گوشه ای از زندگی اجتماعی لهستانی ها در اصفهان پرداخته و زمینه‌ای پژوهشی در بین محققان تاریخ عکس ایجاد کند. با انتشار و معرفی برخی از چهره‌ها در عکس‌ها، بخشی از تاریخ جنگ جهانی دوم در ایران منعکس می‌شود. در مجموعه عکسی که خانم دمندان منتشر کرده است، فقط از برخی عکس‌ها توضیح دارند و گاه تنها تاریخ عکس ذکر شده است. هیچ یک از عکس‌ها شناسایی نشده است. نوع پوشش و طرز عکاسی موجب شده است در ذهن بیننده واقعیت مهاجران لهستانی به‌درستی تداعی نشود. عکس‌ها محدوده‌ای از تاریخ اجتماعی لهستانی ها را نشان می دهند که در آرامش وبدور از هرگونه استرس بوده‌اند. نگاه هنری عکاس موجب شده تا این مجموعه در ردیف عکس‌های یادگاری برشمرده شود.

+ نوشته شده توسط غلامرضا آذری خاکستر در شنبه بیست و نهم مرداد 1390 و ساعت 16:57 |

گزارشی از برگزاری کارگاه آموزشی تاریخ شفاهی در مدیریت اسناد آستان قدس رضوی

غلامرضا آذری خاکستر

پنج شنبه 7 مردادماه 1390 کارگاه آموزشی تاریخ شفاهی با عنوان "بررسی جایگاه آرشیو تاریخ شفاهی در ایران" در سازمان کتابخانه ها،موزه ها و مرکز اسناد آستان قدس رضوی برگزار شد. این کارگاه با شرکت عده ای از کارشناسان و محققان تاریخ شفاهی مشهد،به جایگاه آرشیو تاریخ شفاهی آستان قدس رضوی در ایران توسط مولف کتاب تاریخ شفاهی در ایران پرداخته شد.

ابوالفضل حسن آبادی مدرس کارگاه تاریخ شفاهی هدف از برگزاری کارگاه را اعتلا سطح فکری کارشناسان دانست و طی دو جلسه به تشریح نحوه شکل گیری آرشیوهای تاریخ شفاهی در جهان و آسیب شناسی تاریخ شفاهی در ایران پرداخت.

سرپرست گروه اسناد کتابخانه مرکزی آستان قدس رضوی تاریخ شفاهی را مقوله ای جدید عنوان کرد و معتقدند: آنچه امروزه از آن بعنوان تاریخ شفاهی یاد می کنیم مربوط به تاریخ معاصر است چون ضبط و تصویر مورد نظر است، بنابراین شکل گیری تاریخ شفاهی هم زمان با اختراع ضبط می باشد. شکل  نوین تاریخ شفاهی توسط آلن نوینز در سال 1948 همزمان با اختراع  ظبط و صوت می باشد که در این دوره مصاحبه های  با نخبگان انجام می شود.

دردهه اول شکل گیری تاریخ شفاهی مصاحبه با نخبگان و بزرگان مورد نظر بوده است

دهه 1960 ،دهه کمی تحقیقات تاریخ شفاهی می باشد.در این زمان محققانی پیدا شدند که بر اساس داده ها به سوی تحقیقات تاریخی  گرایش پیدا کردند.استفاده از روش های جدید در تحقیقات تاریخی از جمله مشخصه های دهه 60 می باشد.تاریخنگاری گروههای چپ،مهاجران،زنان،سیاهان و ...از جمله موضوعات مطرح شده می باشد.

بعد از شکل گیری آرشیوهای تاریخ شفاهی در دهه 1970شاهد انتشار و خروجی از آرشیوها می باشیم بطوریکه تا این مقطع 108دانشگاه ،48کتابخانه،47کالج و316مرکز تاریخ شفاهی در آمریکا بوجود آمدند که در زمینه تاریخ شفاهی فعالیت داشته اند.

این کارشناس تاریخ شفاهی در ادامه کارگاه تاریخ شفاهی فرمودند: دهه 1980 فراگیر شدن تاریخ شفاهی درجامعه است.درهای آرشیوها به روی مردم بازمی شود و بحث تعامل با مردم مطرح می باشد ،استفاده عموم جامعه از تحقیقات تاریخ شفاهی شکل می گیرد.تاریخ شفاهی موزه ها و شکل گیری تاریخ شفاهی خانوادگی در این مقطع از تاریخ می باشد.تاریخ و مطالعات میان رشته ای از دهه 1960 شروع و در دهه 1990 تکمیل می گردد

زمانی که در یک حوزه کار کنیم تاریخ یک قسمت می توانیم انجام دهیم مثلا" شهر" بعنوان یک موضوع مطرح است چه کسانی می توانند راجع به آن تحقیق کنند؟.بعضی ها در مطالعات شهری می گویند مطالعه در این زمینه در محدوده تاریخ است،عده ای هم مطالعات شهری  را متوجه جغرافیا می دانندو گروهی هم در حوزه جامعه شناسی شهری به ارائه موضوع می پردازند.پس شهر هم بعد تاریخی ،جغرافیایی و جامعه شناسی دارد.

آقای حسن آبادی در بخشی از کارگاه به بررسی تاریخ شفاهی و سنت شفاهی  پرداختند و موضوع تاریخ شفاهی برای حل مشکلات در قرن 21 و معرفی انجمن جهانی تاریخ شفاهی و انجمن بین المللی تاریخ شفاهی از جمله مباحثی بود که در جلسه اول کارگاه مورد نقد و برری قرار گرفت.

در جلسه دوم کارگاه با مدیریت ابوالفضل حسن آبادی دانشجوی دکتری تاریخ محلی دانشگاه اصفهان به تعریف تاریخ شفاهی و ابعاد این موضوع اختصاص داده شد.

ایشان تاریخ شفاهی را، راهی برای جمع آوری اطلاعات از طریق مصاحبه های صوتی و تصویری  دانست که درتحقیقات تاریخی کاربردهای چون مفهوم بخشیدن به زندگی افراد،ابزاری برای حکومتها،مشارکت گروههای ناراضی و اقلیت ها برای جلوگیری از زیر زمینی شدن فعالیتها.وسیله ارتباطی بین نسلها ،تبدیل تجربیات به دانش کاربردی، مفهومی برای خردورزی و روشی برای مطالعات بین رشته ای را از مفاهیم تاریخ شفاهی و کاربردهای آن عنوان کردند.

سرپرست اسناد آستان قدس رضوی  با اشاره به منابع تاریخ شفاهی روش تولید این منابع را بدین شرح دسته بندی کردند.

تاریخ شفاهی و خاطره نگاری فردی،تاریخ شفاهی و خاطره نگاری جمعی،رو نوشت،دیرنوشت،دیگر نوشت،تاریخ شفاهی و مصاحبه های انفرادی،تاریخ شفاهی و مصاحبه های جمعی ومجموعه مقالات.

همچنین آقای حسن آبادی نکات ضعف منابع تاریخ شفاهی را  در دو مرحله تولید و استفاده را تشریح کردند.

1-    در مرحله تولید

دخالت نیروی انسانی ،مصاحبه کننده و مصاحبه شونده،تاثیر فضای جامعه بر نوع اطلاعات،عدم استاندارد سازی مراحل مصاحبه در برخی مراکز،عدم آرشیو سازی صحیح مصاحبه ها وعدم مستند سازی صحیح مصاحبه ها از جمله آسیب های مرحله تولید منابع تاریخ شفاهی می باشند.

2-    در مرحله استفاده

مورخان شفاهی کار یا شفاهی کاران مورخ،مورخان تاریخ ساز و مورخان تاریخ نویس،

دانشگاهها و دانشجویان تاریخ،عدم نتیجه گیری و چند گزینگی در داده های تاریخ شفاهی

،سختی دسترسی به اصل منابع و عدم قابلیت تشخیص در منابع دست اول و دست دوم

وعدم در دست بودن اطلاعات کافی برای شناسایی افکار و آراء،از جمله مداخل و موضوعاتی بود که راجع به آن مفصل بحث و نتیجه گیری شد.

بخش پایانی کارگاه تاریخ شفاهی به موضوع دلایل مهم بودن منابع تاریخ شفاهی و راهکارها اختصاص داشت.به نظر آقای حسن آبادی در بسیاری از موارد منابع تاریخ شفاهی در زمره دست اول محسوب می گردد بنابراین زمینه سازی خلاقیت و نوع آوری برای مورخان می باشد وامکان مستند سازی اطلاعات را به محقق می دهد.

مراکز تاریخ شفاهی باید نسبت به تولید منابع تاریخ شفاهی حساس باشند و مواردی مانند استاندارد سازی مراحل کار،آرشیو سازی مصاحبه ها،مستد سازی مصاحبه ها،توجه به تولید صحیح منابع،رعایت امانت در استفاده از تاریخ شفاهی را در اولویت قرار دهند.

شایان ذکر است تا کنون دو همایش و سه کارگاه تاریخ شفاهی درمدیریت اسناد آستان قدس رضوی شکل گرفته است که مهمترین آن پنجمین نشست تخصصی تاریخ شفاهی با عنوان روش شناسی و موضوع یابی مطالعات شهری در تاریخ شفاهی می باشد که در اسفند ماه 1387 با حضور جمعی از کارشناسان تاریخ شفاهی ایران برگزار شد.

 

+ نوشته شده توسط غلامرضا آذری خاکستر در چهارشنبه دوازدهم مرداد 1390 و ساعت 16:8 |
تاریخ شفاهی صنعت قند خراسان- بخش نخست 

منبع هفته نامه تاریخ شفاهی.شماره ۳۰ُ

مقدمه
صنعتی شدن ایران از گذشته به خاطر اثرات قابل توجه ای در اقتصاد داشته مورد توجه بوده است. پرهیز از اقتصاد تک محصولی و رویکرد به صنایع بنیادین از جمله اقدامات اساسی در عصر پهلوی اول بود. در این دوره تلاش شد برخی شهرها مقر صنایع مادرشده و با ورود صنایع تغیییرات بنیادی در ساختار آن ها به وجود آید.آشنایی با مظاهر صنعتی شدن و خروج از دنیای سنتی یکی از مواردی است که در این مقاله به آن پرداخته می شود.
صنعت قند از جمله صنایعی است که حدود 113 سال گذشته وارد ایران شد. ورود این صنعت با تحول در کشاورزی همراه بود. در بسیاری از مناطق برای اولین بار کشت چغندرقند تجربه شد و این اثرات قابل توجه ای در اقتصاد و شیوه زندگی کشاورزان گذارد.
نخستین تلاش برای ورود صنعت قند به ایران مرهون تلاش و زحمات مرحوم میرزا علی خان امین الدوله بود. وی در سال 1277ه ش با کمک بلژیکی ها برای نخستین بار کارخانه قند کهریزک را در 11کیلومتری جنوب تهران راه اندازی کرد.این کارخانه با ظرفیت 80تن در روز موجب تحولی جدید در عرصه صنعت قند بود. ورود این صنعت با مخالفت ها و کارشکنی هایی همراه بود و این کارخانه پس از سه سال تعطیل شد.
پس از 30 سال رکود، در1311 با کمک کارشناسان آلمانی کارخانه قند کهریزک بازسازی و با ظرفیت 120 تن در روز مورد بهره برداری مجدد قرار گرفت. در سالهای 1311 تا 1315 صنعت قند مورد توجه جدی بود. به طوری که در 1311 دومین کارخانه قند در کرج  توسط شرکت اشکودا با ظرفیت 300تن در روز راه افتاد. شرکت اشکودا در سالهای 1311تا 1329 حدود 9 کارخانه قند در نقاط مختلف ایران تاسیس کرد؛ در نقاطی چون کرج، ورامین، اسلام آباد غرب، مرودشت، آبکوه مشهد، میاندوآب، ارومیه و تربت حیدریه قرار داشته اند، سهم خراسان دو کارخانه بوده است.
طی سالهای 1311 تا 1330 با شتاب بیشتری به صنعت قند توجه شد و این روند ادامه یافت.
 از 1333 تا 1356 بالغ بر 25 کارخانه قند در نقاطی چون فسا، بردسیر، چناران، اصفهان، فریمان، کوار(فارس)، شیروان، قهستان، شاهرود، بیستون، مشهد، همدان، نیشابور، ممسنی، یاسوج، نقش جهان(اصفهان)، خوی، قزوین، اقلید، پیرانشهر، لرستان، تربت جام، اهواز، شهرکرد و جوین تاسیس و مورد بهره برداری قرار می گیرند. بعد از انقلاب اسلامی نیز توجه به صنعت قند مورد نظر بود و کارخانجات نیشکر در خوزستان تاسیس و مورد بهره برداری قرار گرفتند.

صنعت قند در خراسان
کارخانه قند آبکوه اولین کارخانه قند در خراسان بود. این کارخانه توسط کارشناسان چکسلواکی در1313 تا 1315 تاسیس و مورد بهره برداری قرار گرفت. ظرفیت کارخانه قند آبکوه در ابتدا600تن در روز و بعد از چند مرحله تکمیل ظرفیت، به 2500تن در روز رسید.
کارخانه قند تربت حیدریه دومین کارخانه قند در خراسان است که در 1329 توسط شرکت اشکودا تاسیس شد و با ظرفیت 700تن در روزمورد بهره برداری قرار گرفت. این کارخانه طی دومرحله توسعه به ظرفیت روزانه به 3000تن رسید.
کارخانه قند چناران سومین کارخانه است که در 1335 توسط شرکت بوکاولف آلمانی و با ظرفیت 350 تن تاسیس شد. از دیگر کارخانه‏ها قند در خراسان می‏توان از کارخانه قند فریمان 1338، کارخانه قند شیروان 1339، کارخانه قند قهستان 1339، کارخانه شیرین مشهد1343، کارخانه قند نیشابور 1344، کارخانه قند تربت جام 1347 و کارخانه قند جوین در سال 1356 نام برد. وجود 10 کارخانه قند در خراسان نشان از اهمیت کشت چغندر در این استان پهناور است.
از موقعیت جغرافیایی کارخانجات قند در بدو تاسیس چنین برداشت می شود که ورود این صنعت به ایران دلایل سیاسی – اجتماعی وفرهنگی داشته است.نخست اینکه این کارخانجات به جای کالبد شهرها در مناطق روستایی و در نزدیک مزارع تاسیس شده اند. بعنوان نمونه کارخانه قند آبکوه در شش کیلومتری شهر مشهد و در اراضی آبکوه قرار گرفته است. به نظر می رسد این امر برای جلوگیری از مهاجرت روستائیان به شهر بوده است. تاسیس کارخانه قند در 1315 با توجه به اینکه جمعیت بیکار کشور چندان گسترده نبوده، مسئله ای مهم و قابل توجه است. کارخانجات قند در زمان بهره برداری نیاز به نیروی کار فصلی دارند. کشاورزان پس از برداشت محصول در این کارخانجات مشغول به فعالیت می شدند و نیمی از بیکاری شان تبدیل به نیروی کار فعال می شد.(1)  فکر ایجاد کارخانجات قند درکنار مزارع کشاورزی سیاستی موفق بوده است که توانسته است بخش زیادی از کشاورزان را در غیر فصول کشاورزی مشغول بکار نماید. این موضوع سبب شد تا علاوه بر ایجاد درآمد برای کشاورزان از مهاجرت بی رویه آنها به شهر ها جلوگیری شود. دیگر اینکه ورود صنعت قند به ایران موجب توجه علمی به کشاورزی شد. در گذشته بواسطه سنتی بودن کشاورزی عایدات آن هم چندان چشمگیر نبود. با ورود کارخانجات قند، به کشاورزی، بخصوص کشت چغندر توجه شد و حتی زمینه های صنعتی شدن کشاورزی با حضور کارشناسان و استفاده از ماشین الات و سموم دفع آفات فراهم شد. بعد از توسعه صنعت قند، کارخانجات به کشاورزی و به در اختیار گذاشتن اطلاعت کافی برای کشت توجه کردند، و واحدهایی به نام بخش کشاورزی (چغندر کاری) در کارخانجات قند به وجود آمدند. مهمترین کار این بخش توجه به مزارع کشاورزی توسط کارشناسان بود. کارخانجات قند تلاش می کردند با در اختیار گذاشتن اطلاعات، کشاورزان را از شیوه جدید کشاورزی آگاه کنند. حمایت کارخانجات قند از کشاورزان با در اختیار قراردادن بذر اصلاح شده، سموم دفع آفات، کمکهای مالی وآموزشهای علمی، سرفصل جدیدی درکشاورزی ایران محسوب می شود.(2)  گسترش کارخانجات قند در ایران زمینه ای شد تا اغلب مزارع کشاورزی به کشت چغندر قند خود اختصاص یابند.
کارخانجات قند کمکی به ایجاد شهرکهایی بود که به مرور وسعت پیدا کرده ودر حال حاضر به شهر تبدیل شده اند. می‏توان گفت ساکنان این شهرکها از نخستین شهروندانی بوده اند که با مظاهر جوامع صنعتی آشنا شدند. ایجاد یک کارخانه قند به برق و دیگر امکانات شهری نیاز داشت بنابراین فراهم شدن برق، آب لوله کشی، تلفن، راه مناسب و... موجب رونق این محله ها شد اگرچه به مرور زمان این شهرکها در شهرها هضم شدند.

نمای کارخانه

کارخانه قند آبکوه
کارخانه قند آبکوه در زمینی به مساحت279000متر مربع در 1313 توسط شرکت اشکودا بنا گردید. در ابتدا ظرفیت اسمی کارخانه 350تن در 24ساعت بود اما چون زمینهای اطراف کارخانه برای چغندر کاری استعداد کامل دارد، از 1318 ظرفیت کارخانه به 650تن ارتقا داده شد.(3)
بنابر گزارش سال 1314 روزنامه شهامت، حدود 500نفر در این کارخانه مشغول کار بوده اند. در این گزارش به روند تاسیس بناها اشاره شده است. در 25/4/1315 ساختمان کارخانه به اتمام رسیده و دستگاههای آن نصب شدند و در این سال برای اولین بار کشت چغندر در مشهد شروع و مامورین اداره کل فلاحت  برای آموزش کشاورزان اعزام شدند. آقای عبد الصمد فرهنگ بعنوان اولین رئیس کارخانه منصوب و روانه مشهد شد. مراسم افتتاحیه کارخانه روز سه شنبه 5آبان 1315 با حضور جمعی از رجال و روئسای ادارات شهر مشهد انجام شد.
توسعه کارخانه با توجه به ازدیاد کشت محصول چغندر در سال 1345 توسط انگلیسی ها انجام شد. در این مرحله با ساخت کارخانه جدید ظرفیت کارخانه قند آبکوه به 1600تن در روز رسید.
در ابتدا کارخانه قند آبکوه دولتی بود. در1344در اجرای قانون فروش سهام کارخانه های دولتی کارخانه قند آبکوه با سرمایه 296868000ریال به نام شرکت سهامی قند آبکوه مشهد به ثبت رسید. در1347 سهام قند آبکوه به فروش گذاشته شد و سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران آن را خرید و در 1348 این سهام آستان قدس رضوی واگذار شد. با پیروزی انقلاب اسلامی شرکت قند رضوی منحل شد و از آن پس اداره کارخانه قند آبکوه توسط هیئت مدیره آستان قدس رضوی با انتخاب مدیرعامل انجام می‏گیرد.

کارشناسان فنی خارجی
طبق اسناد موجود بین اداره کل صناعت و معادن به نماینگی سرلشکر جهانبانی و شرکت ایرانی اشکودا قراردادی 19 ماهه منعقد شد وضمن آن 13نفر کارشناس فنی خارجی در کارخانه قند آبکوه مشغول به کار شدند. دکتر بوهومیل کلینسکی مدیر فنی و آقای فرهنگ رئیس کارخانه بودند. برخی از رؤسای کارخانه قند آبکوه از بدو تاسیس تا 1357 عبارتند از: آقای فرهنگ، لقائی، شهاب الدین علائی، عروضی، مهندس فهیمی، صدیق، سجادی، حبیب، عزیز سلطانی. و پس از انقلاب اسلامی: مهندس محمد حسین فهمیده وجدانی، مرحوم مهندس لطفی، مهندس علیرضا اشرف و مهندس ضیایی وفائیان.(4)
بیشتر کارگران کارخانه قند آبکوه از اهالی شهر مشهد و دیگر آبادی های اطراف آن همچون آبکوه، بحر آباد، شاندیز، طرقبه، فتح آباد، محمد آباد بوده‏اند. این کارگران در زمان بهره برداری 12 ساعت در دو نوبت شب و روز و در غیر فصل بهره برداری نیز در یک نوبت 8ساعته کار می‏کرده‏اند.
دکتر مرتضی شیخ یکی از پزشکان مهم و مردمی شهر مشهد سالها در بهداری کارخانه قند آبکوه مشغول فعالیت بود. دکتر مرتضی شیخ در1317 باحقوق ماهیانه 4255ریال به استخدام کارخانه قند آبکوه درآمد. او در 1286 در تهران متولد شد و پدرش زرگر بود. او پس از گذراندن تحصیلات ابتدایی و متوسطه وارد دانشکده پزشکی تهران شد و با اخذ درجه دكترا به خدمت سربازی رفت و در مناطق محرومی چون ماکو، مراغه، سیستان و بلوچستان به طبابت پرداخت. این دوران سبب شد دکتر شیخ با قشر مستضعف جامعه کاملا آشنا شود و تلاش کند که به آن ها خدمت کند. تاسیس بیمارستان در سیستان و بلوچستان اولین اقدام دکترمرتضی شیخ در این راستا بود. دكتر پس از ازدواج به مشهد منتقل و سپس در کارخانه قند مشغول خدمت شد.
دکتر شیخ برای کمک به قشر محروم جامعه در نقاط مختلف مشهد ازجمله میدان شهدا، محله نوغان، سرشور و فلکه برق مطب دایر کرد.(5)  اوعلت را چنین بیان می کند: "چون مردم امكان آمدن به مطب مرا نداشتند و اياب و ذهاب ايجاد هزينه مي كرد، لذا من به ميان آنها رفته ام." نقل است از دکتر می پرسند: "شما چرا با اين سن و خستگي ناشي از كار از موتور سيكلت استفاده مي كنيد؟" دكتر در جواب مي گويد: "منزل مريض‏هايی كه من به عيادتشان مي روم آن قدر پيچ در پيچ است و كوچه هاي تنگ دارد كه هيچ ماشيني از آن ها نمي تواند عبور كند، بنابراين مجبورم با موتور به عيادتشان بروم."
دکتر شیخ از بیماران مستمند پولی نمی‏گرفت و مردم به اندازه توانایی شان هزینه درمان پرداخت می کردند.(6)  دکتر شیخ امروزه در میان نسل قدیم پزشکان مشهد بعنوان پزشکی مردمی و طبیبی غمخوار شهرت دارد. دکتر شیخ در 1352 بیمار شد و پس از چند سال بیماری سخت سرانجام در سوم اسفند 1355 از دنیا رفت. با انتشار خبر فوت دکتر شیخ مردم زیادی درتشیع پیکر او شرکت کردند و به دستور استاندار وقت پیکر دکتر شیخ در حرم مطهر رضوی دفن شد.
بعدها دانشگاه علوم پزشکی مشهد بیمارستان تخصصی اطفال را بنام دکتر شیخ نام گذاری کرد.

تاریخ شفاهی
وجود 10 کارخانه قند در خراسان موجب شد تا به تاریخ شفاهی این صنعت مهم در تاریخ خراسان پرداخته شود. طرح تاریخ شفاهی این کارخانه حدود یکسال زمان برد و اکنون مصاحبه های آن مراحل پیاده سازی را طی می کنند.

دلایل پرداختن به تاریخ شفاهی کارخانه قند عبارتند از:

1- قرار گرفتن در ردیف اولین کارخانجات قند در ایران
کارخانه قند آبکوه قدیمیترین کارخانه قند خراسان است و از زمان آغاز بهره‏برداری آن تا کنون75 سال گذشته است. با توجه به اینکه تقریبا صنعت قند در خراسان با دومین مرحله تاسیس کارخانجات قند در ایران همراه بوده است، تلاش شد تا با مستند سازی اطلاعات شفاهی و مکتوب این واحد صنعتی گامی برای ثبت تاریخ صنعت خراسان برداشته شود.

2- وجود اسناد و مدارک
علاقمندی مدیران صنعت قند زمینه انتقال بیش ازپانصد هزار برگ سند به مرکز اسناد آستان قدس را فراهم ساخت. مهمترین موضوعات این اسناد عبارتند از: نخستین قراردادهای کشاورزی، مکاتبات مختلف در زمینه صنعت قند، گزارش‏های کشاورزی، حوادث، حقوق و دستمزد کارگران در دوره‏های مختلف، مراحل توسعه کارخانه، اسناد پرسنلی، گزارش‏های کارشناسان، میزان تحویل چغندر، حضور کارشناسان خارجی و گزارش فعالیت آن‏ها و...

3- قرارگرفتن کارخانه در درون شهر مشهد
توسعه شهر مشهد و قرار گرفتن این واحد صنعتی درداخل شهرموجب شد تا بررسی این کارخانه و نقش کارخانجات قند درتوسعه مناطق پیرامون مشهد پرداخته شود.

4- اشتغال بکارتعداد زیادی از کارگران مشهدی در این کارخانه

5- ثبت تاریخ و خاطرات کارکنان این کارخانه برای بیان هویت شهر مشهد

6- نقش کارخانه در توسعه شهری

7- جایگاه اقتصادی کارخانه در عرصه قند و شکرکشور

8- اثرات اجتماعی کارخانه در شهر مشهد

9- ثبت تاریخ موسسات اقتصادی آستان قدس رضوی بعنوان بخشی از اهداف تاریخ شفاهی

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پی نوشت ها
1.مصاحبه با مهندس علیرضا اشرف از مدیران صنعت قند در گذشته 20/8/1389
2.مصاحبه با محمد مهری مسئول کشاورزی کارخانه قند آبکوه 15/12/1389
3.تاریخ موسسات تمدنی جدید در ایران .ج3.ص351
4. اسناد و مدارک بایگانی کارخانه قند آبکوه
5. مصاحبه با آقای عباس بهمن نژاد از دستیاران دکتر شیخ 10/9/1389
۶. یادی از دکتر مرتضی شیخ پزشک محبوب خانواده های مشهدی (روزنامه خراسان ،شماره 930،سه شنبه 7 مهر1369 ،ص 7

غلامرضا آذری خاکستر
پژوهشگر تاریخ شفاهی


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط غلامرضا آذری خاکستر در سه شنبه بیست و هشتم تیر 1390 و ساعت 22:13 |
بهلول گنابادی به روایت اسناد
نويسنده/‌به كوشش: دکتر محمد ذبیحی
ناشر: آیین احمد
محل چاپ: قم
سال چاپ: زمستان 1389

غلامرضا آذری خاکستر

بعد از انعکاس اخبار کشف حجاب جامعه ملتهب مشهد همانند دیگر نقاط کشور با درایت مراجع عظام اعتراض خود را به حکومت پهلوی با قیام مسجد گوهرشاد نشان داد. از اوایل دوره پهلوی برخی روزنامه‌ها، مؤسسات فرهنگی، سینماها و... در گسترش بی‌حجابی تلاش کرده بودند. در سال 1311 کنگره اتحاد زنان شرق با حضور نمایندگان ده کشور ترکیه، ژاپن، مصر، هند، سوریه و... در تهران تشکیل شد؛ مهمترین بخش این کنگره کشف حجاب بود.
تلاش برای ترویج بی‌حجابی در ایران، موجب شد نهضتی در بین علما در دفاع از حجاب به وجود آید. از جمله آثاری که در این راستا در سال‌های نخست حکومت رضاشاه نگاشته شد می‌توان به رساله وسیله العفایف یا طومار عفت، که در 1307 به قلم حاج شیخ یوسف نجفی جیلانی در رشت منتشر شد (حکایت کشف حجاب، تهران، موسسه فرهنگی قدر ولایت،1380، ص79)، همچنین رساله در حجاب به قلم شیخ محمد کاظم بن محمد سعید که در 1345ق در تهران منتشر شد و رساله الحجاب سید فاضل هاشمی بروجردی همدانی که در 1346ق در کرمانشاه نوشته شد و آثاری از سید علی امامی تفرشی و دیگر علمای آن دوره اشاره کرد.
رضاشاه فکر تجدد مآبی را از اوایل سلطنت خود درسر می‏پروراند و یکسان‏سازی لباس‌ها در 1307 و حضور خانواده پهلوی با لباس غربی در حرم حضرت معصومه (س) مؤید این تفکر در ذهن او بود؛ ولی سفر ترکیه این تلقی را تقویت کرد (جعفری، مرتضی: واقعه کشف حجاب، ص22). مسئله کشف حجاب از 1314 در تمام ایران با جدیت اجرا شد. مقاومت در برابر  کشف حجاب در اکثر نقاط وجود داشت ولی فوران این مقاومت در مشهد رخ داد. قیام مسجد گوهرشاد از آنجا آغاز شد که پس از برگزاری جلسات مخفیانه روحانیون مشهد، مقرر شد آیت‏الله حاج حسین قمی به تهران برود و مستقیماً با رضاشاه وارد مذاکره شود؛ ولی آقای قمی را در باغ سراج‏الملک بازداشت و ممنوع‏الملاقات کردند (حسینی معینی، سید عباس: روحانیون اصل محکم، ص 22). انتشار خبر این واقعه در مشهد موجب خشم دوستداران آیت‏الله‏ قمی شد وحوادث مسجد گوهرشاد به وقوع پیوست. در این قیام اشخاص زیادی حضور داشتند و تعدادی از آن‏ها بعد از ماجرای گوهرشاد بازداشت و سال‌ها حبس و تبعید شدند و در نهایت با اعدام محمدولی خان اسدی پرونده قیام بسته شد.
تا کنون درباره این قیام و شخصیت‌های اثرگذار آن کتاب‌هایی منتشر شده که می‏توان از میان آن‏ها به آثار زیر اشاره کرد:
- حدیقه‏الرضویه نوشته محمد حسن بن محمد تقی خراسانی هروی، شرکت چاپخانه مشهد، 1326.
-  قیام گوهرشاد، (به کوشش) سینا واحد، 1361، انتشارات وزارت ارشاداسلامی،1361.
- واقعه خراسان، (به كوشش) مسعود كوهستاني نژاد، انتشارات حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی، 1375.
- واقعه کشف حجاب: اسناد منتشر نشده از واقعه کشف حجاب در عصر رضاخان، (به کوشش) مرتضی جعفری، سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، 1371.
- واقعه گوهرشاد به روایت دیگر، مجموعه اسناد چاپ نشده روان شاد اسماعیل رائین، (به کوشش سیما رائین)، 1379.
- خاطرات سیاسی بهلول، (ترجمه عربی، عبدالعظیم مهتدی بحرانی) ترجمه فارسی: علی اصغر کیمیایی، قم، اسوه،1380.
- خاطرات سياسي محمدعلي شوشتري، خفيه‌نويس رضاشاه پهلوي، (به اهتمام) غلامحسين ميرزاصالح، تهران: كوير، 1379.
کتاب بهلول گنابادی به روایت اسناد از دیگر آثار در این باره است که در جریان همایش ملی "بهلول، شگفتی روزگار" در زمستان 1389 منتشر  شد.
کتاب بهلول گنابادی به روایت اسناد تالیف دکتر محمد ذبیحی دربرگیرنده اسناد و مدارکی است که زوایایی از قیام خونین مسجد گوهرشاد را نمایان و در دسترس عموم پژوهشگران قرار می‏دهد. در این کتاب 248صفحه‌ای، بخش‏هایی را نیز به تصاویر اسناد اختصاص داده شده است.
کتاب حاضر تحقیق چندان منسجم و عمیقی نیست، همانگونه که نویسنده تاکید کرده، این کتاب حاصل تلاشی یک ماهه بوده است (بهلول گنابادی به روایت اسناد، ص9). شتاب نویسنده برای نگارش کتاب، که خواسته دبیرخانه همایش بوده، موجب شده اسنادی که قبلا منتشر شده بودند، دوباره در کتاب گنجانده شوند (همان، ص76 تا 87). از جمله، اسنادی چون گزارش سرهنگ بیات رئیس نظمیه وقت مشهد به نظمیه مرکز در باره حادثه مشهد وگزارش سرهنگ نوایی رئیس نظمیه مشهد که قبلا در صفحات159و165 قیام مسجد گوهرشاد به روایت اسناد تدوین داود قاسم پوردر 1386 منتشر شده بودند.
از دیگر مسائلی که در کتاب بهلول گنابادی به روایت اسناد جالب توجه است استفاده از اصطلاح "واقعه"یا "رخداد" است. در اغلب کتابهای منتشر شده درباره مسجد گوهرشاد از واژه " قیام" استفاده شده است؛ درحالی که در این کتاب رخداد یا واقعه جای قیام گرفته است. به نظر می‏رسد نویسنده نظر خاصی در این باره نداشته است چون در سربرگ اسناد و یا محتوای اسناد منتشر شده اصطلاح رخداد یا واقعه مکرر آمده است.
در این کتاب سندی وجود دارد که محتوای آن محل تأمل است. این سند با تاریخ 13/12/1341 گزارش محرمانه اطلاعات داخلی درباره برگزاری مراسم سالگرد وفات آیت‏الله‏ کاشانی است. طبق این سند حدود دو هزار نفر از طبقات مختلف به همراه عده‏ای از رجال و روحانیون در مراسم سالگرد آیت‏الهه کاشانی حضور دارند در این جلسه بهلول سخنرانی کرده است و از آیت‏‏الله کاشانی بعنوان فردی که برای آزادی و استقلال کشور تلاش کرده نامبرده و در ادامه از حاضرین خواسته برای سلامتی شاه صلوات بفرستند. عده‌ای از طلاب عکس العمل نشان داده و چند نفر بهلول را از روی منبر پایین کشیده و کتک می‏زنند. درباره به این سند چند نکته مطرح می‏شود:
1- آیا بهلول در اواخر سال 1341 در ایران بوده است؟
2- آیا شخصی که در این سند سخنران بوده شیخ محمد تقی بهلول گنابادی است؟
3- چه لزومی دارد این سند منتشر شود؟
نویسنده تاکید می‏کند که بهلول در آن زمان در افغانستان سکونت داشته و این سند مربوط به فرد دیگری است که ویژگی‏های شبیه بهلول داشته است (همان، ص135). اگر نویسنده به این موضوع پی برده است دلیل انتشار این سند واضح نیست. چنین به نظر می‏رسد در گزینش اسناد دقت کافی صورت نگرفته است.
در سند دیگری در گزارشی از جلسه فدائیان اسلام درباره بهلول چنین آمده است: "در یکی از جلسات هیات مدیره فدائیان اسلام، تصمیم گرفته‏اند بهلول از قریه اسلام قلعه افغانستان به ایران بیاورند و مقدمات تشکیل حکومتی مانند خلفای اسلامی را در ایران فراهم نمایند، ولی در اثر اطلاع یافتن ماموران مرزی ایران و افغانستان موفقیت حاصل نکردند" .(همان، ص123)
همچنین تحلیلی درباره بهلول در در  شماره های 434 تا 444 مجله تهران مصور در 1330 چاپ شده است که بخشی از آن در این کتاب آمده است. این مقاله  با عنوان "پنجه خون‏آلود انتلیجنس سرویس" به قلم آشنا برای اولین بار پرده از یک راز مهم سیاسی، قتل داور وزیر مالیه و اسدی نایب التولیه آستان قدس رضوی، برمی‏دارد. در این مقاله قتل داور و اسدی را سیاست انگلیس در ایران می‏داند. نویسنده در بخشی ازمطالبش به بهلول اشاره دارد: "اینتلیجنس سرویس به دست شیخ بهلول نامی که از سرسپردگان خاص او بود غائله مسجد گوهرشاد را به وجود آورد و پس از قتل عام مردم، او را فراری داد و سپس به وسیله ایادی خود گناه این غائله به گردن اسدی انداخت...." (همان، ص90).
دوگانگی مطالب سبب می‏شود درباره قیام مسجد گوهرشاد و شخصیت‏های محوری و رهبران آن نتوانیم مطالب قابل استنادی بدست آوریم. به هر حال اعمال نظرهای حکومت و شدت سانسور اخبار به حدی است که هیچ یک از روزنامه‌های مقارن قیام در ارتباط با این حادثه مطلبی منتشر نکرده‏اند.
شخصیت بهلول با قیام مسجد گوهرشاد نمادین و برجسته می‏شود و دوران اسارت و تبعید وی به افغانستان موجب می‏شود تحلیل‌های متفاوتی در کتاب‏های نگارش شده درباره قیام مسجد گوهرشاد وجود داشته باشد. درسال‌های گذشته به همت مرکز اسناد انقلاب اسلامی اسناد جدیدی در این زمینه منتشر شده و زوایایی مبهم از قیام بازگو شده است. در کتاب بهلول گنابادی به روایت اسناد نیز به مواردی چون بازگشت بهلول به ایران و دقت نظر ساواک نسبت به حضور وی در ایران اشاره شده است. گزارش‌های ساواک از فعالیت بهلول در سال‌های 47 تا انقلاب اسلامی نشان از ترس و واهمه دستگاه امنیتی ازشخصیت بهلول دارد. انتشار اسناد و خاطرت درباره قیام مسجد گوهرشاد زمینه‏ای برای شناخت ابعاد مختلف این قیام و آشنایی با شخصیت‏های اثرگذار در قیام خونین مسجد گوهرشاد است، اما بهتر بود شتابزدگی به انتخاب درست اسناد و چینش آن‏ها لطمه‌ای وارد نمی‏کرد.

http://www.oral-history.ir/show.php?page=newbooks&id=202
+ نوشته شده توسط غلامرضا آذری خاکستر در دوشنبه بیستم تیر 1390 و ساعت 21:48 |

  http://ohwm.ir/show.php?id=602

گفت‌وگو‌هایی که تاریخ سینما را رقم می‌زنند

نام کتاب: صد سال سینما در مشهد
نگارش و پژوهش: حسین پورحسین
مشهد، توس گستر، زمستان 1389

حوزه هنری خراسان اولین کتاب درباره تاریخ سینمای مشهد را در زمستان 1389 با قلم حسین پورحسین، پژوهشگر تاریخ سینما در 320صفحه مصور و با قیمت 70 هزار ریال منتشر کرد.
سید جواد رفائی در مقدمه کتاب از پژوهش گسترده نویسنده برای تالیف این اثر گفته است: این کتاب مزبور می‌باشد.این کتاب حاصل 40 سال پژوهش حسین پورحسین در اسناد و پژوهش‌های مربوط به سینما است. رئیس حوزه هنری خراسان با نگاهی به تاریخ مختصر سینما در ارتباط با اولین‌ها در عرصه سینما چنین نوشته است: "اگر چه اولین سینما را تهرانی‌ها به نام خود سند زده اند اما نباید از یاد برد که سابقه بهره گیری از هنر سینما در مشهد با دایر شدن تالاراعتبار السلطنه به بیش از صد سال می رسد. اگر تهرانی‌ها در پشت مغازه آنتیک فروشی میرزا ابراهیم خان صحاف باشی با سینما آشنا شدند و شاه قاجار نام خود را به عنوان وارد کننده ابزار سینما در تاریخ به ثبت رسانید مشهدی‌ها هم در تاریخ سینمای ایران جایگاهی ویژه دارند. آوانس اوگانیانس اولین کسی بود که از مشهد به تهران رفت و در آنجا اولین فیلم ایرانی را با نام آبی و رابی ساخت.(ص6)"
حسین پورحسیننویسنده صد سال سینما در مشهد از جمله پژوهشگران و علاقمندان به هنر سینما است که بخش اعظمی‌از عمرش را صرف کار سینما و روزنامه نگاری نموده است. ابتدای کتاب ادعا شده است که صدسال سینما در مشهد از نگاه تماشاگران سینما تدوین شده و در آن از واژه نگاری‌‌های ژورنالیستی پرهیز شده است. کتاب نثری کاملا ژورنالیستی و غیر آکادمیک دارد. بخش زیادی از صد سال سینما در مشهد، در سال 1378 با عنوان "پرسه در ایام، با سینما از گذشته تا امروز" نگارش و گفت‌وگوی حسین پورحسین، تنظیم :ح.ن.شریف درهفته نامه شهرآرا منتشر شد. بخش یادشده در 20 قسمت تنظیم و منتشر شد. البته قبل از اینکه آقای پورحسین اقدام به انتشار این سلسله گفتارها درباره سینمای مشهد کنند، آقای شریف مجموعه مقالاتی با عنوان «70سال سینما در مشهد، تاریخچه ای ازورود سینما به مشهد» در هفته نامه شهرآرا صفحه فانوس خیال منتشر کرده بودند. این مطالب تا حدی متفاوت از پژوهش آقای پور حسین است. زیرا طبق آن مطالب، اولین سینما مشهد توسط آوانف در محل تالار اعتبارالسلطنه بنا شد که مردم آن را شهر فرنگ متحرک می‌نامیدند و دومین سینما هم به نام شاهرضا در خیابان آزادی تو سط آوانف تاسیس شد (هفته نامه شهر آرا.18خرداد 1378) در حالی که در کتاب صد سال سینما درمشهد مطالبی که آقای شریف در ارتباط با هفتاد سال سینما در مشهد منتشر کرده است، تا حدودی متفاوت و غیر مستند جلوه می‌کند. پورحسین با آوردن گفت‌وگوها و برخی اسناد تالار اعتبارالسلطنه، از آن به‌عنوان نخستین سینما مشهد یاد می‌کند که شخصی بنام موسی خان اعتبارالسلطنه آن را تاسیس کرده است.
دقت در این موضوع سبب می‌شود با شخصیت آوانف بیشتر آشنا شویم. بنابر اطلاعات مندرج در کتاب صد سال سینما در مشهد آوانف همان آوانس اوگانیانس است، که در مشهد مدت‌ها به کار سینما مشغول بوده است بعدها به تهران می‌رود و اولین فیلم ایرانی با نام آبی و رابی کارگردانی و فیلمبرداری می‌کند. یکی از نکات مهم در کتاب صد سال سینما در مشهد تاکید بر مشهدی بودن آوانس اوگانیانس (اولین فیلمبردار، فیلم‌نامه نویس، تدوین گر و مدرس سینما با تاسیس مدرسه آرتیستی در تهران) است که در این باره سندی نیز شده است.(ص20)
در برخی موارد تاریخ‌های ذکر شده در کتاب صد سال سینما در مشهد متفاوت از دیگر کتاب ها یا مطالب منتشر شده است.جمال امید نویسنده تاریخ سینمای ایران تاریخ تاسیس سینما ملی در مشهد را 1304 ذکر کرده است، در حالی که آقای پورحسین سال 1305 را صحیح دانسته است.(ص15) به نظر می‌رسد نویسنده کتاب درتعیین سال تاسیس سینما‌های مشهد وسواس و دقت کافی نداشته است. در جای دیگر تاریخ افتتاح سینما کریستال 1335 ذکر شده است در حالی که روزنامه خراسان در 10/12/1334 از افتتاح و سخنرانی آقای پطروسیان مدیر سینما خبر داده است.(ص152) در جای دیگر نویسنده از تماشاخانهنادری به‌عنوان سالن سینما یاد کرده است در حالی که منابع منتشر شده دیگر(روزنامه اطلاعات 1308 و نامه فرهنگ 1332) نشان می‌دهند که در آنجا تئاتر اجرا می‌شده است. درباره سینما شاهرضا اسناد و مدارکی وجود دارد که دور از دید نویسنده کتاب بوده است. طبق این اسناد در خیابان شاهرضا، سینمایی وجود داشته است که شخصی بنام آکانوف(اوغانف) در سال 1309 آن را تاسیس می‌کند. بنابر اطلاعات یک سند فردی به نام نصیر بکوف(قراباغی) ضمن اعتراض و شکایت از آستان قدس رضوی خواستار توجه به خرابی دیوار منزلش در پی ساخت این سینما می‌شود. در بهار 1313اوغانف آنجا را تخلیه می‌کند و این محل به اداره دخانیات با ماهی 4صدریال اجاره داده می‌شود. در همین زمان شخصی به نام ابراهیم علی زاده که خود را موسس سینما ملی مشهد معرفی کرده خواستار اجاره آن محل می‌شود ولی چون ملک قبلاً به اداره دخانیات اجاره داده شده، به درخواست وی رسیدگی نمی‌شود. طبق این اسناد سیما شاهرضا از سال 1309 دایر بوده است و در اوایل 1313 این سینما تغییر کاربری داده و به انبار تبدیل می‌شود.
کتاب صد سال سینما در مشهد برای عموم نوشته شده است و با آنکه نویسنده تلاش کرده تا کتابی مستند ارائه دهد لیکن به‌خاطر نداشتن ارجاع به منابع تا حدی از اعتبار آن کاسته شده است. چیدمان عکس‌ها و اسناد نشان می‌دهند کتاب، حالت ژورنالیستی دارد و رویکرد نویسنده علمی‌نبوده است.
در این کتاب، خواننده با نخستین سینماها و افرادی که تلاش کرده اند تا سینما در مشهد پابگیرد آشنا خواهد شد و ضمن آن نیز از تاریخ 30 سالن سینما در مشهد، موسسان، محل سینما و فیلم‌های نمایش داده شده در طول یکصد سال گذشته آگاه می‌شوند.

مهمترین مزیت کتاب صد سال سینما در مشهد استفاده از منابع کتبی و شفاهی است که مهمترین آنها را می‌توان به شرح زیر ذکر کرد:
1- اسناد و مدارک: استفاده از اسناد و مدارک موجود دربایگانی سازمان اسناد و کتابخانه ملی جمهوری اسلامی‌ایران، مرکز اسنادآستان قدس رضوی، اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی‌خراسان، اسناد شخصی و. ...
2- عکس‌ها و آگهی‌های سینمایی: در این کتاب بسیاری از آگهی‌های سینما‌ها قبل از انقلاب از لابلای روزنامه‌ها جمع آوری و منتشر شده است.
3- روزنامه‌ها و مجلات: مهمترین روزنامه‌هاو مجلاتی که در این پژوهش مورد استناد قرار گرفته اند عبارتند از:مجله ترقی،روزنامه آفتاب شرق، روزنامه اطلاعات وروزنامه خراسان.
4- گفت‌وگوها: تعدادی از افرادی که برای تدوین ازاطلاعات آنها استفاده شده است عبارتند از:جعفر نراقی،اصغر شکوهی،خانم آنا داوودیان،وارطان دانیال پطروسیان، سید عبدالرضا ازغدی، غلامرضا ذوقیان، میرزا ابراهیم میرفندرسکی، غلامرضا ذوقیان، سید محمد بوستانی سروش، فریدون ظهیری، سهراب سرابی، حسین عدالتی، حسین گلچین، احمد قفلی و...
5- کتاب‌های تاریخ سینما :برخی از کتاب‌هایی که نویسنده به آنها استناد کرده عبارتند از:
تاریخ سینمای ایران تالیف مسعود مهرابی،فرهنگ سینمای ایران :حمید شعاعی،تاریخ سینمای ایران جمال امید، سی سال پشت صحنه تئاتر:اصغر میرخدیوی.
نویسنده کتاب صد سال سینما در مشهد تلاش می‌کند تاریخ تاسیس سالن‌های سینما در مشهد ارائه دهد. اگر در تدوین این اثر دقت بیشتری می‌شد، قطعا می‌توانست جامع ترین کتاب در مورد تاریخ سینما مشهد باشد. شایسته است درچاپ دوم نویسنده به این مسئله توجه کند. کیفیت نامطلوب عکس‌‌های بکار رفته در کتاب و اسناد ناخوانا باعث می‌شود تلاشی که نویسنده طی سالیان گذشته چندان دیده نشود.
نویسنده کتاب به نحوه ورود صنعت سینما در مشهد اشاره ندارد و فقط به سالن‌های سینما، موسسان آن و فیلم‌های نمایش داده شده اشاره می‌کند. نگاه نویسنده تحلیلی نیست و اثرات سینما بر مردم و آشنایی آنها با این صنعت تغییرات و اثرات قابل توجه ناشی از آن در مشهد بررسی نشده است.

یکی از موضوعات از قلم افتاده درباره سینما در مشهد تبلیغات کنسولگری‌های خارجی در مشهد با استفاده از نمایش فیلم است که دور از دید محقق کتاب صد سال سینما مانده است. ابا شروع جنگ جهانی دوم و حضور متفقین در شهریور 1320 کنسولگری انگلیس و شوروی در مشهد اقدام به نمایش فیلم نمودند. معمولا فیلم‌هایی که توسط کنسولگری بریتانیا در سینما‌های مشهد به نمایشدر می‌آمد توسط اداره کل اطلاعات سفارت بریتانیا در تهران انتخاب نشده و سپس در اختیار کنسولگری مشهد قرار می‌گرفتند. این فیلمها در واقع نشان‌دهنده قدرت رزمی‌و جنگی متفقین بودند. (زمانه سال پنجم، شماره 43 فروردین 1385.ص25) حتی انگلیسی‌ها برای مکان‌های که سینما نداشت اقدام به راه اندازی سینما سیار کردند. از طرف دیگر روس‌ها هم بیکار نبودند و با نمایش فیلم‌های متنوع بازار سینما را در مشهد داغ نموده بودند. فیلم لنین در اکتبر، یک شب ماه مه و. . . از فیلم‌هایی بودند که روسها در سینما دیده‌بان مشهد به نمایش گذاشتند.

از نکات قابل تامل درباره کتاب صد سال سینما در مشهد به موارد زیر نیز می‌توان اشاره کرد:
1- اغلب مؤسسان سینما‌های مشهد ارامنه و یا مهاجران غیر مشهد ی بوده‌اند.
2- از نکات قابل توجه که نویسنده هم بر آن تاکید کرده است،نحوه تعطیلی برخی از سینما‌ها در شهر مشهد بوده است.به نظر آقای پورحسین برخی از سینماها بخاطر نزدیکی به حرم مطهر و با اعتراض روحانیون و کسبه مواجه می‌شدند. سینماهای قدیمی‌مشهد در خیابان ارگ که یکی از محلات مدرن مشهد دور از حرم مطهر بوده و یهودی‌ها، مسیحی‌ها و مهاجران در اطراف آن سکونت داشته‌اند، گرد هم قرار گرفته‌اند.
3- گفت‌وگو‌های تاریخ‌ساز بخش بزرگی از کتاب صد سال سینما در مشهد را تشکیل می‌دهند نویسنده با بهره از اطلاعات افرادی که در سینما‌های مشهد فعال بوده اند و مرور خاطرات آنها توانسته است تحقیقی ارزنده جمع آوری کند. آنچه سبب شده تا این کتاب متمایز باشد و حاوی نکات جدید در عرصه سینما‌های مشهد باشد گفت‌وگو‌هایی است که آقای پورحسین انجام داده است. به نظر میرسد این گفت‌وگوها ثبت نشده اند؛ یعنی به‌صورت مصاحبه انجام نشده‌اند و فقط برای برآوردن نیاز‌های پژوهشی نویسنده صورت گرفته‌اند. اگر این گفت‌وگوها به‌صورت کاست یا ویدئویی وجود داشته باشند، یکی از بهترین منابع تاریخ سینما در مشهد به حساب آمده و کمکی برای تقویت موزه سینما در مشهد خواهند بود.

غلامرضا آذری خاکستر

+ نوشته شده توسط غلامرضا آذری خاکستر در چهارشنبه یکم تیر 1390 و ساعت 19:18 |
 

http://ohwm.ir/show.php?id=573

هرچند تاریخ شفاهی با مصاحبه شناخته می‌شود ولی واقعیت این است که تا مراحل بعد از مصاحبه به اتمام نرسد منابع تاریخ شفاهی آماده استفاده نیست. پیاده سازی بخش مهمی‌از تاریخ شفاهی است. پیاده سازی مشکلاتی همراه دارد که بخشی از آنها مربوط به تجهیزات ضبط مصاحبه‌ها و بخشی هم به نوع گفتار مصاحبه شوندگان بر می‌گردد. به هرحال پیاده کنندگان هم به خاطر سختی کار و نداشتن تمرکز در برخی از موارد کار پیاده سازی را ناقص انجام می‌دهند. ضرورت دقت و تمرکز درمحتوای مصاحبه‌ها مشکلات جدی برای پیاده سازان به همراه دارد.

از جمله مورادی که پیاده کننده‌های تاریخ شفاهی با آنها روبه‌رو می‌شوند، لهجه مصاحبه شونده است:
عدم آشنایی پیاده کنندگان با لهجه‌ها در بسیاری از موارد موجب می‌شود پیاده کنندگان در مراحل کار مفهوم برخی جملات را به‌درستی در نیابند. چنین به نظر می‌رسد این مشکل اساسی است و تنها افرادی می‌توانند مبادرت به پیاده سازی این لهجه‌ها کنند که آگاهی کافی از لهجه‌ها و اصطلاحات کاربردی در آن داشته باشند.

آنچه سبب می‌شود تا در این موضوع بیشتر تأمل شود یادآوی این نکته است چرا با اینکه ما تنوع لهجه داریم ولی متون حاصل از مصاحبه به زبان فارسی پیاده سازی و ویرایش می‌شوند؟ بعنوان نمونه بسیاری از متون مصاحبه‌های که در مرکز تاریخ شفاهی مشهد انجام می‌شود به لهجه مشهدی است ولی متون حاصل از این مصاحبه‌ها به زبان فارسی و ویرایش ادبی معمول فارسی است.آیا دست اندرکاران و مجریان تاریخ شفاهی به این نکته توجه کرده اند؟ تاریخ شفاهی می‌تواند با حفظ لهجه‌ها کمکی به هویت گمشده برخی از شهرهای تاریخی نماید ،اگر لهجه بعنوان بخشی از هویت یک شهر محسوب شود چرا در مراکز تاریخ شفاهی به این امر تاکید نمی‌شود؟

زمانی که تاریخ شفاهی ایلات و طوایف کلات انجام می‌دادم تاکید می‌کردم که به زبان فارسی مصاحبه‌ها انجام می‌شود و حتی الامقدور راویان از بکار بردن اصطلاحات لهجه خاص خود که موجب سردرگمی‌پیاده کنندگان است خوداری کنند.هر چند آن روزها من احساس می‌کردم مصاحبه شوندگان به راحتی نمی‌توانند در یک گفتگو به زبان فارسی شرکت کنند ولی سیاست‌های آرشیوی و مشکلات پیاده کنندگان و آینده نگری برای چگونگی استفاده مراجعه کنندگان در آینده باعث می‌شد تا مصاحبه‌ها به زبان فارسی انجام شود.هر چند در ابتدای مصاحبه‌ها تاکید شده بود که گفتگو‌ها به زبان فارسی ضبط می‌شود ولی در بسیاری از موارد وجود ضرب المثلها،اشعار و مکانها موجب می‌شد تا مصاحبه‌های انجام شده با چند لهجه مخلوط شده باشند.

برخی از شهر‌ها به واسطه مهاجرت پذیری و وجود اقوام و مهاجران مختلف تنوع لهجه ای دارند. حتی در برخی از موارد لهجه اصلی شهر تحت تاثیر لهجه‌های مهاجر قرار می‌گیرد و در واقع نوعی تغییر در نوع گفتار و لهجه مهاجران ایجاد می‌شود.بعنوان نمونه فردی که چهل سال پیش از گیلان به مشهد مهاجرت کرده است آیا توانسته است لهجه گیلکی خود را حفظ کند؟ یا اینکه تعامل وی با افراد و گروه‌های مختلف مشهدی باعث شده تغییراتی در لهجه وی حاصل شود. نگاه دقیق محققان تاریخ شفاهی به این موضوع باعث می‌شود علاوه بر ثبت بخشی از تاریخ شفاهی، روند تغییرات تدریجی نوع فرهنگها و گفتارها هم مورد توجه قرار گیرند.

در چند سالی که درگیر انجام مصاحبه در موضوعات مختلف بودم، برداشتم این بود که ضبط مصاحبه با حفظ لهجه مصاحبه شوندگان موجب صمیمت و داشتن احساس خوب برای راویان می‌شود و در این‌گونه مصاحبه‌ها روایت کنندگان مشتاق هستند، حتی مثل‌ها و نکته‌ها را به لهجه اصلی‌شان به زبان آورند. قطعاً پیاده کنندگان مصاحبه‌های تاریخ شفاهی در برخورد با اینگونه مصاحبه دچار مشکل می‌شوند. نوع لهجه ثبت شده و الفاظ و کلمات محلی موجب می‌شود تا پیاده کنندگان در هنگام پیاده سازی سردرگم شده و وقت و زمان زیادی صرف اینگونه مصاحبه‌ها کنند.

از دلایلی که در متن حاصل از مصاحبه‌های تاریخ شفاهی لهجه‌ها احساس نمی‌شوند به چند مورد می‌توان اشاره کرد:
1- سیاست‌های آرشیوی و پیش بینی دست اندرکاران مراکز تاریخ شفاهی موجب می‌شود تا در برخی از موارد لهجه‌ها از متن مصاحبه حذف شوند.
2- مشکلات پیاده کنندگان و عدم آشنایی با لهجه‌ها سبب می‌شود تا اینگونه مصاحبه‌ها بدون حفظ لهجه پیاده سازی شوند.
3- استفاده کنندگان این مصاحبه‌ها گروه خاصی نیستند بلکه عموم پژوهشگران می‌توانند از این مصاحبه‌ها استفاده کنند، بنابراین متن پیاده شده مصاحبه بدون لهجه می‌تواند سرعت خاصی به کارهای پژوهشی دهد و تقریبا این مصاحبه‌ها برای عموم قابل استفاده خواهد شد.
4- برخی از لهجه‌ها اختصاص به منطقه خاصی دارند ،انجام مصاحبه با این لهجه‌ها موجب می‌شود تا تحقیقات تاریخ شفاهی برای گروهی خاص قابل استفاده باشد.



درمجموع باید گفت: لهجه‌ها بعنوان یکی از مشکلات اساسی پیاده کنندگان مطرح است ،هرچند متن حاصل از مصاحبه با تغییر و بدون حفظ لهجه پیاده سازی می‌شود ولی اگر مصاحبه کنندگان بصورت موردی برخی از مصاحبه‌ها را با لهجه اصلی مصاحبه شوندگان ضبط کنند هم کمکی به حفظ لهجه‌ها که بخشی از هویت شهرها می‌باشد کرده اند، دیگر اینکه کمک می‌کنند تا در آینده تغییرات تدریجی در لهجه‌ها در اینگونه مصاحبه‌ها ثبت شود .هرچند این موضوع چندان جدی به نظر نمی‌رسد ولی نگاه به این موضوع موجب می‌شود در تحقیقات تاریخ شفاهی کارکرد تازه‌ای به آن افزوده گردد.

غلامرضا آذری خاکستر

+ نوشته شده توسط غلامرضا آذری خاکستر در سه شنبه سی و یکم خرداد 1390 و ساعت 18:4 |

http://ohwm.ir/show.php?id=585

پیاده کنندگان مصاحبه های تاریخ شفاهی در مراحل کاریشان با مشکلاتی مواجهه هستند. در برخی از موارد کیفیت نامطلوب مصاحبه و فشار حاصل حجم زیاد پیاده سازی منجر بهچ عدم تمرکز پیاده ساز شده و متن پیاده شده متفاوت از فایل صدا می شود. هر چند که بازشنوایی مصاحبه ها تا حدودی نواقص پیاده سازی برطرف می کند. در مواردی هم اشتباهات تایپی و عدم دقت در ویرایش موجب می شود تا مصاحبه های پیاده سازی شده دارای نقصان باشند.

پیاده کنندگان مصاحبه های تاریخ شفاهی علاوه بر مشکل لهجه و مواردی که یاد شد به هنگام کار با موراد دیگر نیز برخورد می کنند که حتی در بازشنوایی مجدد هم برطرف نمی شوند. برخی از این موارد مربوط به مصاحبه شوندگان و در مواردی هم تجهیزات مصاحبه است. مهمترین مشکلات پیاده سازی را می توان در مواردی چون محتوای مصاحبه، تجهیزات ضبط و پیاده سازی خلاصه کرد.

1- اسامی،اصطلاحات و مکانها: وجود اسامی نامفهوم و گاهی اوقات اسامی اشتباه در مصاحبه ها موجب می شود تا پیاده کنندگان به سختی مبادرت به پیاده سازی کنند.اگر اسامی در حین مصاحبه مستند شوند و مصاحبه کننده اطلاعات کافی راجع به آن اسم یا اصطلاح از مصاحبه کنندگان اخذ کنند ، کار پیاده کنند ه ها را آسان‌تر می کنند. اسامی نامفهوم،طرز ادای اسامی و سریع صحبت کردن مهمترین مشکلی است که در پیاده سازی مشکل ایجاد می کند.
2- نامنظم و پراکنده گویی ها:از دیگر مشکلاتی که پیاده کنندگان با آن برخورد می کنند ،پراکنده گویی و بی محتوایی برخی از جوابهای مصاحبه شوندگان است. اگر مصاحبه کنندگان در ابتدای مصاحبه ابعاد کلی طرح و نحوه بیان و تا حدی مصاحبه شوندگان با شیوه مصاحبه آشنا سازند و به ساختار مصاحبه ها تاکید کنند ،تا حدی از پراکنده گویی و نامنظم صحبت کردن راویان کاسته می شود.
3- بیان خاطرات از فساد اخلاقی نیز موجب می شود پیاده کنندگان (بخصوص خواهران) با مشکل پیاده سازی اینگونه متن ها برخورد کنند.

بخش دیگری از مشکلات پیاده سازی به نحوه ضبط و نوع تجهیزات مورد استفاده مصاحبه کنندگان مربوط می شود که در 3 بخش می توان به آنها پرداخت:
1- تجهیزات ضبط مصاحبه:
یکی از نکات مهم در مراکز تاریخ شفاهی استفاده از تجهیزات پیشرفته در ضبط مصاحبه ها است. چنانچه در این بخش کوتاهی شود و تجهیزات مورد استفاده از استاندارد خاص برخوردار نباشند مصاحبه های انجام شده با کیفیت مناسبی ضبط نخواهند شد و این مسئله می تواند بزرگترین مشکل برای پیاده کننده ها باشد. پیاده کننده ها همواره از صدای ضعیف و نا مفهوم راویان گلایه  دارند. اگر تجهیزات مناسب و مصاحبه ها در فضای استودیو ضبط شوند تا حدی این مشکل رفع می شود.
مصاحبه ها یا با کاست و یا با دستگاه‌های دیجیتالی و یا ویدئویی ضبط می شوند. مهم این است با هر دستگاهی که ضبط انجام می شود مصاحبه کننده اطلاع کافی از نحوه استفاده از تجهیزات و روش‌های کمی و کیفی برای کیفیت بهتر صدا و تصویر داشته باشد. به عبارت دیگر خود، بتواند استودیویی سیار ایجاد کند. برای تعیین مکان مصاحبه، حتی الامقدور باید از جایی استفاده شود که رفت و آمد کمتری داشته و دور از صدا باشد. باید از میکروفون با کیفیت استفاده شده و آن را جایی قرار داد که صدای مصاحبه کننده به طور صحیح ضبط شود. برای پیاده سازی کیفیت صدا مهمترین عامل است اگر به هر نحوی به این موضوع توجه نشود، پیاده کردن مصاحبه ها کار سختی خواهد بود.
مصاحبه کنندگان با رعایت مواردی می توانند به پیاده کنندگان کمک کنند. نخست اینکه هر دستگاهی که موجب ایجاد صدای مزاحم می شود از مکان مصاحبه دور کنند مثل خاموش کردن تلفن همراه و نظایر آن.
2- تجهیزات پیاده سازی:
استفاده از تجهیزات مدرن، در پیاده سازی مطلوب مصاحبه، تأثیر دارد. در صورت وجود تجهیزات مدرن برای انجام مصاحبه پیاده کنندگان هم به به دور از کار سلیقه ای  مصاحبه های تاریخ شفاهی را پیاده می کنند. آگاهی پیاده کنندگان از آئین نامه ها و شیوه های درست پیاده سازی می تواند از حجم مشکلات این گروه کاسته و منابع تاریخ شفاهی طبق استانداردهای پیاده سازی، آماده ارائه به مراجعان شود.
3- مکان پیاده سازی
یکی از مواردی که همواره برای پیاده کنندگان اهمیت دارد، فضای پیاده سازی است .حتی المقدور مکان پیاده سازی باید بدور از هر گونه صدا باشد. وجود صداها و رفت و آمد و... موجب می شود پیاده سازی با تمرکز کافی صورت نگیرد و زمان بیشتری ببرد.

غلامرضا آذری خاکستر

+ نوشته شده توسط غلامرضا آذری خاکستر در سه شنبه سی و یکم خرداد 1390 و ساعت 18:1 |
در میان خاطرات منتشر شده در وبلاگها بعضی مواقع نوشته های منتشر می شود که تامل در آن تا حدودی خواننده را با مسائل مختلف آشنا می سازد.مروری بر خاطرات دوست بزرگوارم دکتر علی سوزنچی کاشانی حکایتی است خواندنی که تا حدی با تاریخ معاصر مشهد آشنا می شویم.

http://www.apsn.blogfa.com/post-20.aspx

وصیت نامه پدری از زبان پسر وصيت نامه منتسب به پدرم يا شرح حال پدر بزرگم

در بين دفتر خاطرات متوجه شدم كه روزي كه به خانه مرحوم پدر بزرگم رفته بودم وي وصيت نامه اي از پدر به ما نشان داد كه آن موقع خيلي متحول شدم به ويژه در مورد سفارش به برادر كوچكمان حميد. بعدها متوجه شدم يكي دو وصيت نامه ديگر هم منسوب به ايشان در بايگاني بنياد شهيد موجود است. از آنجا كه فرازهايي از اين وصيت نامه در حقيقت زندگي نامه جد بزرگ من مي باشد و آن را از زبان فرزند شهيدش نوشته است به نوعي حائز اهميت مي باشد و شايد در نوع خود چنين سندي بي نظير باشد و داراي ارزش بسيار در تاريخ اجتماعي دوره معاصر ما مي باشد و اگر بخواهم همين سند و دلايل آن را تجزيه و تحليل نمايم بيش از چند صفحه مطلب مي توان نوشت كه در حال حاضر خارج از حيطه كار من مي باشد. آنچه بديهي و مسلم است اين نمونه دستخط پدر من نمي باشد و در آن فقط از اقدامات پدر بزرگم ياد شده است. لهذا بي مناسبت ندانستم كه آن را بر روي وبلاگ بگذارم تا به اين طريق خوانندگان با قسمتي از تاريخچه زندگي خانواده ما به قلم پدر بزرگ مان آشنا شوند با اين توضيح كه شايد به نظر من در قسمتهايي از آن بزرگ نمايي شده است، كه من آن را به دليل كهولت سن او مي دانم و بنابراين بر كارايشان ايرادي نمي گيرم. درود و رحمت بي پايان خداوند نثار روح پدر عزيزم و تمام شهداي گرانقدر جنگ تحميلي ايران با رژيم بعث عراق، كه جان خود را بر سر راه دفاع از وطن و خاك كشورش دادند و بهترين و زيباترين نوع رفتن را آگاهانه انتخاب نمودند. وصيت نامه به نام خداوند داد آفرين اينجانب محمود سوزنچي كاشاني فرزند غلامعلي كه چون پدرم از اول با حاجي عابدزاده كه همه جا بوده از سن جواني به درس عربي و دوره هاي زمان پدر شاه سابق مخفيانه و در منزل دعاي كميل و سمات تا ساختن بناهاي دوازده گانه به نام دوازده امام(ع)[منظور مدارس اسلامي در سطح شهر مشهد به همت مرحوم حاجي عابدزاده است]و ما نيز در همين مدارس درس خوانديم و هميشه در اين مدارس ما را به نماز اول وقت سفارش مي كردند و ما هم بحمدالله دلخواه پدر و مادرمان به خواست آنها رفتار مي كرديم . تا از خيابان تعبدي زمين براي مسجد ابوالفضليها،زابليها،گلمكاني ها و ابوالفضليهاي خيابان پريشاد داده و درمانگاه خاتم الانبياء را پس از خريد از صاحبش وكالت به آقاي كافي و وكالت داد پدرم كه درمانگاه شد تا مسجدي پدرم ساخت در استخر شهرداري بنام مسجد امام محمد تقي(ع) و در خيابان تورج زميني را پدرم به نام مسجد چهارده معصوم داد. در روضه خواني ها [اصل روزه]و جشن هاي مسجد را پدرم به عهده من گذاشته بود كه براي روضه[روزه]خواني اجازه از شهرباني مي گرفتم و شبهاي جمعه پدر و مادرم را بايد به حرم مي بردم و بعد از آن بر مزار شيخ حر عاملي و بعد به منزل خاله ام و ديگران كه چيزي نداشتند سركشي مي كردم چون چيز بوده من هم[اصل منهم] در ركاب بودم و راضي بودم.تا سال 54و55 كه پدر و مادرم كربلا رفتند نوار و رساله و اعلاميه از امام خميني آوردند يك سر مي گرفتم تكثير[اصل تكسير] مي كردم و به مردم مي رساندم.چند مرتبه ساواك و شهرباني به دستور سرگرد جباري براي تفتيش آمدند چيزي پيدا نكردند و مي دانستند كه شروع تظاهرات از مقابل مسجد ما مي باشد تا تظاهرات شروع مي شد با تمثال بزرگ امام خميني و جلوداري حاجي نيك نام شروع به تظاهرات مي كرديم و در ميان صفوف به هم فشرده جمعيت تظاهركننده نان و خرما تقسيم مي كرديم و بودجه اين كارها پولهايي بود كه از بانك ها گرفته بوديم و سرمايه اصلي دكّانمان و بعد از انقلاب كلي به بانك مقروض شديم. در زلزله طبس با پدرم بيست كارگر گرفتيم و چند روز كمك كرديم تا اجساد زلزله زده را از زير آوار بيرون آورديم. در تاريخ 9 دي در تظاهرات عظيمي كه بود ارتش حمله كرد و پدرم زمين افتاد و مادرم پايش تير خورد و در بيمارستان خوابيد و گفت راضي نيستم به كسي گوييد. تا ورود امام كه به تهران رفتيم با ديگر برادران و بعد از آن در مشهد كميته انقلاب اسلامي كه آقاي نيك نام و صفايي از مسوولين آن بودند و در كميته بوديم تا جنگ شروع شد يك مرتبه با اتوبوسي به غرب رفتم و يك مرتبه به جبهه اهواز رفتم حال هم مي روم خاطراتم را در دفتر بغلي بنويسم.چيزي ندارم بچه ها را به خداوند و برادرانم مي سپارم براي من گريه نكنند،اگر چيزي از جسدم ماند در صحن[صحن نو يا صحن آزادي] بگذاريد هر هفته پدرم و برادرانم در صحن بر مزار مادرم مي روند مرا نيز در صحن نزديك مادرم دفن نماييد تا بر سر مزار من هم مانند مادرم بيايند و برايم طلب مغرفت بكنيد. ما عقلمان نمي رسيد در كارهاي پدرمان ايراد مي گرفنيم مي گفتيم پدرخودت نداري براي اين و آن خانه مي سازي او از مثل حضرت امام جعفر صادق مي گفت.خلاصه فهميدم كه اين كارها همه براي آخرت خوب است نه دنيا اين است كه خودم خواب ديدم در حرم امام حسين زيارت مي كنم و جواب مي شنوم فهميدم نزد امام خواهم رفت.با پدرم خداحافظي كردم گفتم زنم كه بايد از اين به بعد خودش مرد خودش باشد .اگر افتخار شهادت نصيبم شد برادران از پدرم دست برنداريد جاهايي كه او مي رود كمك هايي كه مي كند پياده نمي تواند برود يك نفز خودتان را وقف اوامر او بكنيد تا آخرت خوبي داشته باشيد. والسلام . خدايا خدايا تا انقلاي مهدي خميني را نگهدار از عمر ما بكاه و بر عمر او بيفزاي

+ نوشته شده توسط غلامرضا آذری خاکستر در پنجشنبه نوزدهم خرداد 1390 و ساعت 17:45 |
http://ohwm.ir/show.php?id=553

مصاحبه در تاریخ شفاهی مراحلی دارد که بخشی از آن مربوط به بعد از انجام مصاحبه است. بعد از انجام مصاحبه چه مراحلی باید طی شود تا تولید سند شود؟ اگر به مصاحبه بعنوان "سند" نگاه نگاه کنم، قطعاً پیاده سازی یکی از مهمترین قسمت‌های تاریخ شفاهی است. در این مرحله مصاحبه از صدا وتصویر تبدیل به متن یا سند شده، ارزش پژوهشی یافته و دیگر خصوصی و از منابع تاریخ است.


نگهداری مصاحبه ها را می توان در دو شکل کلی دسته‌بندی کرد: نخست آرشیو های شخصی تاریخ شفاهی، و دوم آرشیوهای عمومی که معمولا پیاده سازی در آنها با اهداف درون سازمانی انجام می شود. باید توجه کرد که آرشیو شخصی با آرشیوهای بزرگ قابل مقایسه نیست؛ از این رو در مراکزی که وسعت کارشان گسترده است، هر گونه بی نظمی در امر پیاده‌سازی موجب می شود تا پیدا کردن و رسیدن به موضوعات مورد نظر پژوهش با مشکل برخورد کند.

پیاده سازی مرحله ای است که نوار از صوت تبدیل به متن می شود، آن‌گاه از طریق متن است که می توان به آن مصاحبه دسترسی پیدا کرد.

ضرورت پیاده سازی مصاحبه های تاریخ شفاهی چیست؟ چه لزومی دارد که کاست ها ، سی دی ها یا فیلمهای حاوی گفتگوهای تاریخ شفاهی پیاده سازی شوند؟ با توجه به هزینه هایی که این بخش دارد چرا به جای متن، صدا در اختیار مراجعه کنندگان قرار نگیرد و آرشیوها هزینه ای راجع به این مرحله متحمل نشوند؟

مصاحبه گفتگوی منظم بین راوی و مصاحبه کننده است. حاصل این گفتگو در کاست، سی دی و فیلم مستند می شود. روایتهای حاصل از ضبط صداها در تاریخ شفاهی، هر چند بخش گسترده‌ای از کار تاریخ شفاهی را تشکیل می دهند. ولی واقعیت این است که اگراین منابع ساماندهی نشوند و امور ثبت و استخراج اطلاعات آنها انجام نشود، نابسامانی در آرشیوها غالب شده و با گسترش کارهای تاریخ شفاهی و ازدیاد منابع مشکلات جدی در آرشیوهای تاریخ شفاهی به وجود می آید. مهمترین حسن پیاده سازی دسترسی آسان به متن است و محققان به سرعت می  توانند به خواسته های پژوهشی شان برسند. هر چند که به این ترتیب در پژوهش های ارجاع به  متن مصاحبه صورت می گیرد و نه صدا و تصویر.

اگر نگاهی به پژوهشهای تاریخی که با رویکرد تاریخ شفاهی انجام شده اند داشته باشیم اهمیت متون حاصل از مصاحبه را خواهیم دید.محققان با دیدن متن‌های مصاحبه به سرعت برداشت و نیاز پژوهشی شان برطرف می شود. پس سرعت دسترسی به متن از یک طرف و نوع ارجاع موجب می شود تا مراکز تاریخ شفاهی به پیاده سازی مصاحبه های تاریخ شفاهی تاکید کنند و با ایجاد پرونده های مصاحبه مراحل تاریخ شفاهی تکمیل کنند. 

پیاده سازی در تاریخ شفاهی یکی از مراحل حساس و مهم است. اگر صوت حاصل از مصاحبه طبق استانداردهای تعیین شده پیاده سازی نشود متون حاصل از مصاحبه اعتبار و اهمیت خود را از دست می دهند.به عبارتی اگر پیاده کننده ها به هر نحو بخواهند برداشت یا تغییراتی در متن حاصل از مصاحبه داشته باشند در خیلی از موارد متن به دست آمده نامفهوم بوده و یا با معنایی غیر از آنچه که در اصل مصاحبه وجود داشته درک می شود.

پیاده کننده باید کارش را با دقت انجام دهد. یکی از بهترین نمونه های پیاده سازیِ مصاحبه که منتشر نیز شده است، مصاحبه های دکتر حبیب لاجوردی با سران حکومت شاه در خارج از کشور در طرح تاریخ شفاهی ایران مرکز مطالعات خاورمیانه دانشگاه هاروارد است. با دقت در متون یاد شده به این نتیجه می رسیم که پیاده کننده با دقت خاصی کارش را انجام داده است. پیاده سازی عین گفتار راوی موجب می شود تا خواننده در متن جریان قرار گیرد و فضا و شرایط مصاحبه را درک کند. در این شیوه تمام گفتاری که در مصاحبه وجود دارد بدون کم و کاست وتغییر پیاده سازی می شود و تنها به ویرایش ادبی آن مبادرت می کنند. اما اگر پیاده کننده ها استنباط خودشان را بنویسند و مصاحبه را با تغییر و یا بی دقت پیاده کنند، اسناد تولید شده را دچار نوعی تغییر کرده‌اند که این مغایر با استانداردهای تاریخ شفاهی است.

با دیجیتالی شدن منابع تاریخ شفاهی برخی معتقد بودند صوت حاصل از مصاحبه می تواند در اختیار مراجعه کنندگان قرار گیرد و نیازی به پیاده سازی نیست. اما چنین نبود. اگر مرحله پیاده سازی تاریخ شفاهی را حذف کنیم، محققان برای پیدا کردن موضوعات پژوهشی از لابلای مصاحبه ها باید وقت زیادی صرف کنند. در شرایطی که تحقیقات تاریخی به سوی نمایه سازی و سرعت استخراج مطالب پیش می رود پیاده نکردن این مصاحبه ها باعث می شود تا مداخل و عناوین اصلی مصاحبه ها به مرور فراموش شوند. دیگر اینکه تعدادی از راویانی که درقید حیات هستند نیز راضی به استفاده از صدایشان نیستند و اصرار دارند مصاحبه های پیاده شده پس از بازنگری و تائیدشان بعنوان منابع تاریخ شفاهی مورد استفاده قرار گیرد.


+ نوشته شده توسط غلامرضا آذری خاکستر در جمعه سیزدهم خرداد 1390 و ساعت 11:20 |

 

Book Review:

Tarikh-e Lashgar-e Khorasan, Ramin Raminnejhad, Qalam Publications: 1390S.H (2011)

The very first book on the Khorasan''s Division history called, History of Khorasan Division, from Safavid Era to the Islamic Revolution, was released on April 2011. Published by Qalam Publications, the book is written by Ramin Raminnejhad, himself an army man.

There have been other army men, writing books about military history before. These books are mostly written following specific incidents. Books on military history are significant and influential in the realm of the history and development in the contemporary Iran. These books can be of a great help to the military history, if the authors can manage to write without political concerns and inclinations. So far, a few army men such as Lieutenant General Amanallah Jahanbani with Iranian Soldier, The Meaning of Homeland, Lieutenant Abolhassan Tafreshian with The Rebellion of Khorasan Officers, and Colonel Heydargholi Biglari with Memoirs of a Soldier, have promoted military history in Iran. Being army men with political concerns, the question is whether they were successful in offering non-biased narratives of this particular history? History of Khorasan Division is a library research which attempts to offer a consistent overview of Khorasan Division by gathering data from a diverse range of books.  It is written in 15 chapters which cover the history of Khorasan Division from the Safavid era to the Islamic Revolution. 

The first chapter deals with the military historical background of Khorasan. It covers incidents such as the uprising of Abu-Moslem Khorasani, the coming of the Mongols to Khorasan, military units in the Safavid era, Nader Shah''s army and, the military structure of Khorasan in Qajar Iran.  

The second chapter is dedicated to the battle of Herat and Merv while the third chapter engages with the bombardment of the sanctuary of Imam Reza by Russian forces. The forth chapter deals with the establishment of the police office in Khorasan. The fifth chapter is written on the establishment of the New Division of Khorasan in 1920.  
Reviewing the book closely reveals a few drawbacks. For instance, the role of the Khorasan Division is historically analyzed in three incidents:
The first incident is the Goharshad Mosque uprising in 1935. After September 1941, some military troops and soldiers who were involved in braking into the shrine and killing many protestors told their memoirs of this event, revealing the untold. In 1941, the army could not resist against the Russian forces. They left their weapons, changed their clothes, and fled away. After this incident, likewise, there were a few who told their memories without any political considerations. 

The problem with this book is that it is not clear why the history of the army of Khorasan, in Mashhad, during the revolution is missing. The author merely refers to interviews published in local press in Mashhad about the revolution over the past couple of years. Nothing said by the army men about the untold aspects of the revolution days is included in the book. For instance, in August 1978 Major General Shahir Motlaque was shot by an officer called Mohammadreza Hafeznia at the morning ceremony. Although the author refers to a few statements made by eyewitnesses, it is evident that no comprehensive research has been done on this incident. The author has not even tried to find documents on this incident. He has merely mentioned a news article from Khorasan Daily and few narratives of witnesses.

Although, army men unveiled military secrets about the uprising of Goharshad after a decade, this book written after more than 30 years misses many points about the Islamic revolution in Mashhad. The lack of military documents, especially about Mashhad''s headquarters during the revolution, has strongly hurt the book. The neutral point of view of the author about the incidents of November 1978, the assault of the army on the children''s section of the Imam Reza Hospital and, the incidents of the December 1978 when many revolutionaries were martyred, attests to his political considerations and inclinations when it comes to Khorasan Division.

Other than a few documents on the headquarters of Birjand, available at the Organization of Libraries, Museums, and Documents Center of Astan Quds Razavi, no documents of Khorasan Division is offered in this book. None of the 35 narrators to whom the author refers in this book, say anything about the repression of the revolutionaries of Mashhad by the army…


Gholamreza Azari Khakestar
Translated by Jairan Gahan



ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط غلامرضا آذری خاکستر در چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390 و ساعت 16:8 |

 

The reviewing of Mashad's contemporary history and studying of the role of different groups and unions represent the political activities of the society's middle layers after Shahrivar 1320 (September 1941). Following the interviews conducted with Mashad's labor community in the recent two years, I faced the issues showing that the Mashad's labor society in 1320s (1940s) was political. Mashad had two big factories almost since the middle years of Reza Khan's reign.

The two factories are considered among the first ones in eastern Iran. Abkouh Sugar Factory was launched into operation in 1315 S.H. (1936). It was Iran's fourth biggest factory at that time. The existence of such factory in Khorasan Province has played a major role in the industry of the province. Some 500 workers had been working in the factory. The other one is the Khosravi Spinning & Textile Factory of Khorasan which is the first and biggest spinning factory in eastern Iran. Some 1000 workers had also been working there.

I have reviewed the participation of workers in the political developments in 1320s S.H. (1950s) while conducting oral history research about labor society.

Among the interviews I conducted, I tried to interview the labor representatives in different periods in details in order to find out the roots of the influence of Tudeh Party between the workers and its effects on their life and thinking, to find the roots of the workers' problems and analyze the working conditions in 1320s S.H. (1950s) by registering the conditions dominated the labor society before the victory of the Islamic Revolution.

The reason for highlighting the 1320s S.H. (1950s) is due to the then Tudeh Party's influence in these factories.

Almost more than 60 percent of the workers were the supporters of Tudeh Party. The party's influence and power was so much that sometimes led to temporary closure of the factories.
In the interviews I conducted with the supporters and the members of the labor branch of Tudeh Party, here I mention a few main points:
1- Most supporters of Tudeh Party were among the staff and workers who worked at the middle levels.
2- Most workers considered as compulsory membership in Tudeh Party and most of them said that pressure on them was the main reason for their membership.
3- Low-literacy, political ignorance, and enjoyment of Tudeh Party from political freedom had caused the party to strengthen in Mashad.
4- The grave situation of labor society, low salary, and lack of amenities was said to be the main reasons for the joining of workers to Tudeh Party.
5- Widespread propaganda and attractive promises regarding the workers' welfare caused a large number of them to join it.

The Tudeh Party prompted a public movement across Mashad and the Rasti daily as the official organ of the party was trying to dominate the situation to some extent by spreading the party's news and activities in the city. The narrations collected about the period of the party members in Mashad are considered as a new chapter in oral history researches. Although a number of individuals have rejected their membership in Tudeh Party in the interviews, their viewpoints and mentality had no contradiction with the party's ideology. The head of the branch of Tudeh Party's Labor Union in Mashad was among the ones I interviewed him for some seven hours. He disclosed many secrets of the party among the workers, causing the writer to follow the issue more seriously. 

The activities of the Tudeh Party were entirely suppressed after 1332 S.H. (1953) by the military forces that went to the factories and detained the party's activists. Following the pressures, a number of the party members immigrated to former Soviet Union. When I studied the biography of an Iranian leading athlete and wrestler, I found out that he had been working in the spinning factory and with the then government's clampdown; he escaped to former Soviet Union and lived there for years.

In general, it should be said that the role of economic institutions in suppressing the labor members of Tudeh Party is of great of importance. The heads of the two factories created a situation in the factories with the coordination of the army that even years later if there was a talk about Tudeh Party, the workers would feel fear.

Gholam Reza Azari Khakestar
Translated by: Mohammad Baqer Khoshnevisan


+ نوشته شده توسط غلامرضا آذری خاکستر در سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1390 و ساعت 19:46 |
مراسم تقدیر از نویسندگان مقالات و همچنین دست اندرکاران ویژه نامه نقش مشهد در انقلاب اسلامی که در بهمن ماه 1389 به مناسبت سی و یکمین سال پیروزی انقلاب اسلامی به صورت ضمیمه فصلنامه تاریخ پژوهی "مجله انجمن علمی دانشجویان تاریخ دانشگاه فردوسی مشهد " منتشر شده بود ظهر روز یکشنبه یازدهم اردیبهشت ماه 1390 در تالار اجتماعات زنده یاد دکتر رجائی دانشکده ادبیات و علوم انسانی دکتر علی شریعتی برگزار گردید مراسم با اندکی تاخیر در ساعت 12 با سخنان آقای غالمحسین نوعی سردبیر فصلنامه تاربیخ پژوهی اغاز شد. ایشان ضمن اشاره به کاره انجام شده از مساعدت و همکاری بی نظیر اهل قلم و پژوهشگران برجسته حوزه تاریخ انقلاب تشکر نمود و مجموعه منتشر شده را حاصل تلاش بی نظیر همکاران خود در مجله تاریخ پژوهی و حمایت م همراهی مدیریت دانشگاه و پژوهشگران تاریخ دانست. ایشان در بخشی از سخنان خود ضمن اشاره به محدودیت زمانی که پیش آمده بود تا کار به موقع منتشر شود به نقش همکاران خود و بخصوص آقای دکتر هادی وکیلی به خاطر زحمات فراوانی که متحمل شدند تا کار خالی از اشکال منتشر شود اشاره کردند و از همکاری ایشان در طول 13 سال گذشته با مجله تاریخ پژوهی سپاسگزاری نمودند.  در ادامه جلسه استاد نقی لطفی پیشکسوت گروه تاریخ دانشگاه فردوسی به بیان نقطه نظرات خود در خصوص ویژه نامه منتشر شده پرداختند. ایشان ضمن تجلیل از کاره انجام شده آن را قطره ای از نقش دانشگاه و دانشگاهیان در تاریخ انقلاب دانستند و از اینکه در این مقوله اثاره کمتری چاپ شده بود انتقاد کردند. و به نامه اشاره نمودند که در کوران حوادث انقلاب توسط دانشگاهیان در حمایت از رهبری مدبرانه امام و انقلاب نوشته بودند اشاره کردند که بعنوان اسناد لازم است منتشر شود. استاد نقی لطفی همچنین به نقش تاریخ شفاهی دانشگاه اشاره کردند و ضرورت بهره برداری از آن را خیلی مهم برای دانشگاه فردوسی مشهد دانستند. سپس آقای غلامرضا جلالی عضو هیات علمی دانشگاه و همچنین معاون پژوهشی دفتر تبلیغات اسلامی به مقاله خود که به توسعه دانشگاه مکشهد بود اشاره کردندو خاطر نشان نمودند برای انجام کار های بعدی قطعا بهره گیری از مرکز اسناد انقلاب اسلامی در تهران و سایر مراکز اسنادی بسیار لازم و با اهمیت می باشد.
دکتر سید حسین سید موسوی مدیر محترم روابط عمومی و دفتر ریاست دانشگاه فردوسی سخنران بعدی جلسه بود. ایشان ضمن تمجید از کار ارزشمند مجله تاریخ پژوهی در انتشار ویژه نامه انقلاب اسلامی آن را مقدمه کار های ارزشمند بعدی دانستند که قطعا دانشگاه هم حمایت خواهد کرد. مدیر روابط عمومی دانشگاه ضمن تشکر از پژوهشگران عرصه تاریخ شفاهی و تاریخ انقلاب از آنها خواست تا در آینده کار های شایسته تری در خصوص دانشگاه فردوسی و تاریخ شفاهی آن انجام دهند. ایشان به طرح تدوین تاریخ شفاهی دانشگاه فردوسی مشهد اشاره کردند که انشاء الله به زودی اجرایی خواهد شد. در ادامه این جلسه آقای دکتر حسن آبادی سرپرست مرکز اسناد آستان قدس رضوی به جایگاه تاریخ شفاهی در جهان و ایران اشاره کردند و ضرورت تاسیس چنین مرکزی را در دانشگاه بزرگ فردوسی مشهد را تاکید نمودند. در انتهای سخنان شرکت کنندگان در جلسه آقای دکتر هادی وکیلی مدیر محترم گروه تاریخ ضمن سپاسگزاری از زحمات همه دوستان حاضر و نویسندگان محترمی که به این ویژه نامه مقاله داده بودند به اهمیت کار های علمی و ضرورت بررسی های مختلف و صرف وقت کافی برای ارائه کاری شایسته اشاره نمودند. ایشان کاره انجام شده را در زمان خود بسیار ارزشمند دانستند که می شود با کمی دقت و زمان بیشتر کارهای علمی تری منتشر نمود . مدیر گروه تاریخ این کاره را آغاز راهی طولانی و دراز در این ضمینه دانستند و آرزو نمودند در آینده شاهد برگزاری چنین نشست هایی برای تقدیر از مجموعه های بهتر داشته باشیم. در پایان جلسه تقدیر مختصری از نویسندگان و همکاران ویژه نامه با حضور جناب آقای دکتر طالب زاده ریاست محترم دانشکده ادبیات و علوم انسانی و دکتر سید موسوی مدیر محترم روابط عمومی دانشگاه انجام شد.

فهرست همکاران ویژنامه انقلاب 1 - مهدی حسامی / کارشناس مسوول عکس اداره اسناد آستان قدس رضوی عنوان مقاله : انقلاب اسلامی در مشهد به روایت تصویر 2هادی خوش افتخار / کارشناس مسوول اداره اسناد کتابخانه ملی و عضو خانه تاریخ مشهد عنوان مقاله : نگاهی گذرا به وقایع پنجاه ساله اخیر مشهد 1-  غلامرضا آذری خاکستر / پژوهشگر تاریخ معاصر و متخصص تاریخ شفاهی و عضو خانه تاریخ مشهد عنوان مقاله : گنجینه های شخصی انقلاب اسلامی و رسالت محققان تاریخ شفاهی ناگفته هایی از جریان مبارزات انقلاب اسلامی در دانشگاه فردوسی همگام با انقلابیون دانشگاه فردوسی 2-  دکتر ابوالفضل حسن آبادی / سرپرست گروه اسناد آستان قدس رضوی و عضو خانه تاریخ مشهد عنوان مقاله : آسیب شناسی تاریخ محلی معاصر مشهد؛ ضرورتهای تاسیس مرکز مشهد شناسی 3-  غلامرضا جلالی / معاون پژوهش دفتر تبلیغات اسلامی و عضو هیات علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی عنوان مقاله : توسعه دانشگاه مشهد در آستانه انقلاب اسلامی 4-  جواد روحانی نژاد / عضو هیات تحریریه فصلنامه تاریخ پژوهی و عضو خانه تاریخ مشهد عنوان مقاله : انعکاس گوشه هایی از فعالیت های ضد رژیم پهلوی در دانشگاه مشهد 5-  سید رضا صالحی نوری عنوان مقاله : یکشنبه خونین مشه؛ بازتاب کشتار نهم و دهم دی ماه 6-  نقی لطفی / عضو هیات علمی بازنشسته گروه تاریخ دانشگاه فردوسی مشهد عنوان مقاله : ضرورت بازشناسی اندیشه های دکتر علی شریعتی 7-  غلامحسین نوعی / سردبیر فصلنامه تاریخ پژوهی دانشگاه فردوسی مشهد عنوان مقاله : جنبش دانشجویی از حرف تا عمل 8-  علی سوزنچی کاشانی / کارشناس مسوول اداره اسناد و مطبوعات آستان قدس رضوی عنوان مقاله : زندگینامه و شرح مبارزات آیت الله سید عبدالله شیرازی 9-  رقیه فروهر / کارشناس مسوول مصاحبه اداره اسناد آستان قدس رضوی عنوان مقاله : جایگاه آیت الله میلانی در شکل گیری زمینه های انقلاب اسلامی در مشهد 10-                     حسن شمس آبادی / پژوهشگر تاریخ انقلاب عنوان مقاله : واکنش جامعه روحانیت به لایحه حمایت از خانواده و پیامدهای آن در مشهد 11-                     سکینه یوسفی / کارشناس مسوول مصاحبه اداره اسناد آستان قدس رضوی عنوان مقاله : نقش اصناف در انقلاب اسلامی ( بازار مشهد) 12-                     مهدیه برادران قاسمی / کارشناس تاریخ عنوان مقاله : روزشمار وقایع انقلاب اسلامی در مشهد 13-                     محمدعلی وثوقی / کارشناس تاریخ عنوان مقاله : گزارش تصویری جنایات ساواک در مشهد 14-                     علی شکفته / مدیر مسئول تاریخ پژوهی 15-                     المیرا ذوقدار مقدم / دبیر انجمن علمی گروه تاریخ 16-                     لیلا ساجع / دانشجوی کارشناسی ارشد تاریخ دانشگاه فردوسی مشهد 17-                     مهدی حافظی / مدیر خانه نشریات دانشگاه فردوسی مشهد 18-                     زهرا بابائی / مسئول حوزه ریاست دانشکده ادبیات و علوم انسانی 19-                     دکتر غفاری / مدیر فرهنگی و فوق برنامه دانشگاه فردوسی مشهد 20-                     دکتر وکیلی / مدیر گروه آموزشی تاریخ دانشگاه فردوسی مشهد 21-                     محمد آصفی یزدی / معاون صدای سازمان صدا و سیمای خراسان رضوی  

+ نوشته شده توسط غلامرضا آذری خاکستر در دوشنبه دوازدهم اردیبهشت 1390 و ساعت 12:45 |

تاریخ شفاهی و آئیین های روبه فراموشی

غلامرضا آذری خاکستر

 آئیین ها و باورهای فرهنگی بخشی از تاریخ اجتماعی می باشند که با صنعتی شدن کشورها و نوع تقابل و روابط جوامع وملل باعث شده است که بخشی از فرهنگ غنی این مرز و بوم به فراموشی ونسیان سپرده شود. بطور طبیعی بعد از چند دهه دیگر بسیاری از نواها و آئین های گذشتگان که سینه به سینه حفظ شده اند در معرض خطر جدی قرارمی گیرند. شاید این مسئله در گذشته چندان مطرح نبوده است و آن هم به علت ساختار جوامع و عدم ارتباطات بوده است ، تا جائی که شواهد و قراین نشان می دهد برپائی مراسم های خاص و حتی آئین ها و اعیاد در بین اقوام مختلف ریشه در تاریخ دارد.

در دهه اخیر بسیاری از این مسائل با خطر جدی روبرو هستند و جوامع بدون در نظر گرفتن کارکردهای این آئین ها بدون تفاوت نظاره گر اضمحلال تدریجی آن می باشند.هرچند این تغییرات دور از دید جامعه شناسان و محققان مسائل اجتماعی نیست ولی باید اذعان نمود تا کنون به طور جدی کار خاصی راجع به موضوعات مطرح شده انجام نشده است.

آنچه موجب شده است تا به بخشی از فرهنگ گمشده اشاره شود کمرنگ شدن و تغییرات تدریجی سنن و آدابی است که از چندی پیش در مناطق روستایی شروع شده و به سرعت در حال گسترش می باشد.تمام اداب و آئیین های مورد نظر تا کنون دستخوش تغییراتی بوده اند که محققان تاریخ شفاهی با ثبت جزئیات این موضوع می توانند در حافظه تاریخ برای همیشه جاودان کنند .

ثبت آداب و رسوم ، مراسم ها حتی لهجه ها بعنوان بخشی از کارکرد مراکز تاریخ شفاهی میتواند بعنوان یکی از موضوعات جدید در بین پژوهشهای شفاهی کاران مطرح شود.

علت اهمیت این موضوع در چند مورد خلاصه می شود:

نخست اینکه جزئی از تاریخ شفاهی محسوب می شوند بدین علت که این موارد سینه به سینه نقل شده اند و پشتوانه تاریخی خاصی دارند.

دوم اینکه پرداختن به آنها تحقیقات تاریخ شفاهی را از تک بعدی بودن و سیاسی شدن دور می کند و از منظر جدیدی میتوان به مسائل اجتماعی پرداخت.

دیگر آنکه پرداختن و بها دادن به این مسائل می تواند تلنگری برای مناطقی باشد که میراث گذشتگان را به سادگی از دست می دهند و بدون تامل در اصل موضوع با وام گرفتن از دیگر فرهنگها بیگانه میراث گذشتگان را پاس نمی دارند.

به عنوان نمونه به مراسم عروسی در بین قوم کرمانج اشاره می شود آنگونه که بزرگان نقل می کنند در گذشته هفت شبانه روز این مراسم ادامه داشت ودر جریان این مراسم بسیاری از آداب و رسوم خاص انجام می شد که طی یک دهه گذشته به کلی دگرگون شده .دیگر ساز و نواهایی که طی این مراسم نواخته می شد جایش را به سازهای جدید اروپایی داده و رقصهای رزمی که برخاسته از فرهنگ ناب اقوام کرد(کرمانج )بود جایش را به حرکاتی نمایشی بی مفهوم داده است همچنین در این مراسم کشتی چوخه انجام می شد که برگرفته از اندیشه جوانمردی و رشادت در بین قوم کرمانج می باشد، در حال حاضر کل مراسم به کمتر از شش ساعت خلاصه میشود.

از دیگر مواردی که میتوان به آن اشاره نمود آئیین نوروز در بین قوم کرمانج می باشد که در گذشته از یک ماه مانده به نوروز کرمانج های خراسان در قالب آداب و مراسم های خاص مهیا می شدند برای برپایی هر چه باشکوه مراسم نوروز ولی تغییرات تدریجی باعث شده تا خیلی از این آداب و سنن در معرض فراموشی باشند. به نظر می رسد ورود تکنولوژی ،صنعتی شدن روستاها بسیاری از مرزها و ساختارهای کهن شکسته است وبه طور یقین محققان در مطالعاتشان به این نتیجه خواهند رسید از دهه 70 تا کنون چه تحولاتی در مجموعه ها ودر بین گروههای سنتی انجام شده است.

جمع آوری و ثبت این روایتها توسط محققان محلی که آگاهی کاملی نسبت به آداب و رسوم دارند می تواند فرصتی باشد برای تامل درآئیین های روبه فراموشی،در مجموع تاریخ شفاهی با پرداختن به موضوع آداب و رسوم ،آئیین ها، سنت ها وفرهنگها میتوانند روایتهایی راجمع آوری کنند که بخش اعظم آن نشان دهنده یکی از کارکردهای اصلی این شیوه پژوهشی می باشد.

http://ohwm.ir/cover.php?id=19
+ نوشته شده توسط غلامرضا آذری خاکستر در شنبه دهم اردیبهشت 1390 و ساعت 20:48 |

منبعhttp://www.shahraranews.com

تاريخ شفاهي در غياب شاهدان اصلي نقدی بر مستند هویت یا مشهد قدیم

غلامرضا آذری خاکستر

پخش برنامه هویت  به کارگردانی آقای "دستمالچیان" از شبکه سیمای خراسان رضوی  با عنوان هویت یا مشهد قدیم موجب شد تا نگاهی به مسئله هویت مشهد  داشته باشیم.به هر حال مجموعه هایی که ساخته می شوند بدون کم و کاستی نیستند ولی اگر در کنار هنرمندان کارشناسانی که تسلط بر تاریخ مشهد دارند  باشند قطعا تا حدودی کاستی ها برطرف خواهد شد.دیگر انکه این برنامه تا حدودی در ارتباط با تاریخ شفاهی مشهد بود  بنابراین با تعریف هویت و تاریخ شفاهی به علل و مسائل هویت بخش شهر مشهد پرداخته می شود.

در یک نظر اجمالی باید گفت آیا مجموعه هویت یا مشهد قدیم توانسته است به هویت مشهد بپردازد یا اینکه این برنامه بهانه ایی بوده است برای سرگرم نمودن بینندگان با عکسهایی از مشهد قدیم...

تعریف هویت

هويت از نظرلغوي در فرهنگ معين به معناي: آنچه كه موجب شناسايي شخص است .يعني آنچه كه باعث تمايزيك فرد از ديگري باشد تعریف شده است. در فرهنگ اكسفورد بعنوان چه كسي هستي و چه چيزي هستي از هويت نام برده مي شود. واژه هويت از نظر لغوي به معني هستي، وجود، ماهيت و سرشت است و ريشه لغوي آن از واژه، "هَوَ" است كه اشاره به غايت، نهايت و كمال مطلق دارد و موجب شناسايي و تمايز فرد از ديگري مي شود.هویت لایه های مختلفی از تاریخ زندگی اجتماعی انسان است ،                          
پس هویت دارای بعد زمان است ، علاوه بر بعد زمانی هویت دارای بعد مکانی
هم هست و تعلق انسان به یک سرزمین را تعریف و محقق می کند.

تاریخ شفاهی

تاريخ شفاهي عبارتست از روش نوين براي جمع آوري ،حفظ ، نگهداري خاطرات ،زندگينامه ها ،رسوم و كلاً اطلاعات ثبت شده متنوع كه از طريق مصاحبه با افراد صاحب نظر ،انديشمندان وبعضاً عموم در زمينه هاي مختلف سياسي ،اجتماعي ،اقتصادي و فرهنگي صورت مي گيرد و بعد از طي مراحلي به صورت كاست يا نوار ويدئو نگهداري مي شود . اين اطلاعات بعد از پياد ه سازي تايپ و ويرايش ،به صورت يكي از منابع مهم در كنار اسناد كتبي قرار مي گيرد.تاريخ شفاهي مقدمه اي است برتاريخ مكتوب ازآن جهت كه مورخ باصحنه سازان يك جريان تاريخي طرف است ،باافرادي كه دربطن يك حادثه بوده اند وشاهدان اصلي وقايع تاريخي اند. تاريخ شفاهي شناخته شده ترين برنامه ثبت اطلاعات محسوب مي شود وبه طوركلي تكنيكي است براي جمع آوري اطلاعات كه ضمن آن تجهيزات ضبط وصوتي مورداستفاده قرار مي دهند تاگزاشهاي دقيق ازعقايدونظرات شاهدين يك ماجرا يا شركت كنندگان يك حادثه فراهم كنند.به علت اینکه مجموعه مستند هویت یا مشهد قدیم از منابع تاریخ شفاهی الهام گرفته بود بنابراین تعریف این مقوله می تواند کمکی باشد در جهت تفهیم موضوع و کلیاتی که در این مجموعه وجود داشته است.آیا مجموعه مستند هویت توانسته است از منابع تاریخ شفاهی مشهد بطور دقیق و کامل استفاده کند؟

نقد منابع مستند

استفاده از منابع نچندان متنوع و تخصصی در مجموعه هویت نشان از عدم تسط پژوهشگران این مجموعه نسبت به منابع تاریخ مشهد می باشد.به جز کتاب مطلع الشمس که تخصصی در مورد شهر مشهد یا مشهد قدیم نوشته شده است دیگر منابعی که در تیتراژ پایانی مجموعه دیده می شد ارتباط چندانی با مشهد نداشت بلکه از ماخذ عمومی مشهد محسوب می شوند.نگرش محققان مجموعه مستند هویت تخصصی نبوده است بلکه روایت یک تاریخ عمومی و کلیاتی از گذشته مبهم بوده است.اگر خواسته باشیم به طور دقیق به منابع تخصصی شهر مشهد اشاره کنیم می توان به دهها کتاب در این زمینه اشاره کرد.نویسندگانی چون سیدی،قصابیان،بقیعی،مدرس رضوی،کاویانیان،موئتمن،عطاردی،جلالی،ماهوان و ... نمونه هایی هستند که در آن به طور عمومی به تاریخ و گذشته شهر مشهد پرداخته اند.علاوه بر نویسندگان مطرح شده ،عده ای از سیاحان و جهانگردان با گذر از شهر مشهد به چشم انداز این شهر و مسائل مردم شناسی و جنبه های تاریخی شهر مشهد اشاره نموده اند.

اگر خواسته باشیم به طورتخصصی اشاره ای به منابع مشهد داشته باشیم ،مجموعه اسناد ومرکز اسناد آستان قدس رضوی اعم از مجموعه های اسناد ،تاریخ شفاهی و عکسهای موجود و نشریات و نسخ خطی موجود در این مرکز و دیگر مراکز دانشگاهی ،شهرداری و استانداری و...مرجعی مهم در مطالعات مشهد شناسی محسوب می شوند.

محتوا

محتوای برنامه مستند از دوقسمت عکس  وفیلم و روایت تشکیل شده بود .وتنها هنر تدوین کننده این بود که چیدمان خوبی بین عکس و روایتها ایجاد کند .هر چند تلاش شده بود تا مستند هویت تخصصی جلوه داده شود ولی بواسطه وجود نقص ها و اشتباهات تاریخی که در این مجموعه دیده می شد نمی توان مستند هویت تخصصی دانست و از برنامه های مشابه مجزا نمود.

در برخی از عکسهایی که نمایش داده شد و بعنوان قسمتی از برنامه بینندگان به تاریخ یکصد سال گذشته می برد تاریخ عکسها را صدو پنجاه سال گذشته عنوان کرده بودند.به راستی آیا 150 سال گذشته عکاسخانه یا عکاسی در مشهد وجود داشته است که ادعا کنیم عکس مربوط به 150 سال پیش است.اگر مروری به تاریخچه عکس مشهد داشته باشیم به اشتباه مستند هویت پی خواهیم برد.

تقریبا سال 1263تهران دارای عکاسخانه بوده ولی سال 1283ه ق. مقارن سفر  اول ناصرالدین شاه به مشهد یکی از ملتزمین رکاب شاه آقا رضا عکاسباشی بود وی در این سفر عکسهای از مشهد انداخته .پس از آن در دومین سفر ناصر الدین شاه  سال 1300ه ق.  منوچهر خان عکاسباشی در لیست همراهان بوده است در واقع سفر ناصرالدین شاه به خراسان موجب می شود تا مشهدی ها با صنعت عکاسی آشنا شوند.

 پس از آن عکاسانی از مشهد عکس گرفته اند بخصوص عکسهای عبدالله قاجار در سال 1308 ه ق مورد توجه می باشند.تا این زمان هنوز عکاسخانه ای در مشهد وجود ندارد تقریبا 60 سال پس از اختراع عکاسی سرانجام شخصی بنام میرزا فرج الله عباداف در سال 1319ه ق. در محله سراب اولین عکاسخانه دایر می کند. پس از او بهاءالملک ،سپس بوریس کلیمی مشهور به بابا مقارن جنگ جهانی دوم عکاسی مانی در مشهد داشت.عکاسی مصور ،گاگارین،سعادت، یوسفیان ارمنی ، عماد عصار و هاشم ظریف از عکاس های قدیم مشهد می باشند.به طور قطع یقین کارگردان مجموعه هویت از عکسهای اولین سفر ناصرالدین شاه به مشهد استفاده نکرده است زیرا آن مجموعه بیشتر رجال متنفذ مشهد و ملتزمین رکاب شاه بوده اند . از زمانی که عکاسخانه در مشهد دایر می شود و عکسهای استفاده شده در مجموعه هویت از این مقطع به بعد می باشند مربوط به 110 سال گذشته می باشند که به طور اشتباه تاریخ عکسها 150 سال پیش ذکر شده بود.و فیلمهایی که درتدوین استفاده شده بود مربوط به دهه پنجاه مشهد بود . به نظر می رسد عکسها و فیلمهایی که در مجموعه هویت چیدمان شده بود به گوشه ای نچندان دور تاریخ پرفراز و نشیب مشهد اشاره می کرد .این عکسها نشانگر تاریخ معاصر بودند نه تاریخ و هویت مشهد قدیم که در دوره های مختلف دستخوش تغییرات شده است.

دومین مسئله ای که در مجموعه مستند هویت یا مشهد قدیم بدان توجه نشده انتخاب راویان و عدم استفاده از منابع تاریخ شفاهی مشهدبود.میتوان ادعا کرداین مرکزتاریخ شفاهی غنی ترین مرکز در ایران می باشد که به صورت تخصصی بیش از 3000 ساعت مصاحبه با رجال و مشاهیر شهر مشهد در موضوعات مختلف تاریخ مشهد پرداخته است.راویان مجموعه هویت نه از گروه متخصصان و مشهد شناسان بودند و نه اینکه توانستند با بیانشان و تداعی خاطرات به گذشته مشهد اشاره کنند .منقطع بودن گفتار و دیالوگ راوی ،اشتباه در محتوای موضوعات ،تاریخهای نچندان صحیح نشان می داد برنامه ریزان مستند هویت دقت و تامل در موضوع نداشتند.بعنوان نمونه قسمتی که به موضوع خانه ها اختصاص داشت.به وجود حوض در منازل چندان دقت نشده بود.اگر روزنامه خراسان سال 1328 ورق بزنیم وجود حوض در منازل قدیمی بعنوان یکی از تهدیدات جدی درغرق شدن بچه ها می باشد.راویان هر چند به خانه های قدیمی اشاره کردند ولی وجود چنین معظلی دور از دید آنان بوده است.و حتی با معماران و شهرسازان مصاحبه نشد تا بخشی از مسائل هویتی در خانه سازی قدیم مورد توجه قرار گیرد. با بررسی محلات و خیابانهای مشهد اشتباهات تاریخی این مستند پر رنگ ترجلوه خواهد داشت.در قسمتی از این مجموعه به محلات مشهد پرداخته شده بود راویان مشهد را در چهار محله خلاصه کردند در حالی که تمام افرادی که از مشهد قدیم مطلع هستند مشهد قدیم فراتر از چهار محله بوده است و محلات نوغان،سرشور ،بالا خیابان و پائین خیابان،عیدگاه ،سناباد،سراب معروفترین آنها است وحتی ایجاد محلات جدید از اواخر قاجار در شهر مشهد وجود داشته و چنین نیست که ما مشهد در چهار محله محدود بدانیم.و یا اگر ما تاریخچه نهر خیابان بررسی کنیم وجود درختان 600 ساله و700 ساله در کنار این نهر اغراقی بیش نیست که راویان مستند هویت بدان اشاره داشتند.از گورگاه سراب بعنوان بارانداز بار الاغ ها اسم برده شد که اصطلاح گوارگاه متفاوت با بیان راویان مجموعه هویت است.در تعریف محله سرشور مفهومی جدید که در هیچ جای تاریخ محلی مشهد نیامده است اشاره کردند از سرشور به معنی سرشار از نعمت و میوه تعریف کردند.مگر محله سرشور چند تا باغ داشته که میوه های سرشار داشته باشد؟ویا از قناتهای مشهد ازقنات گناباد نام بردند اصلا در مشهد قناتی با عنوان گناباد نبوده است،بلکه آنچه بعنوان نهر گناباد اراضی باغ ملک آباد و کوهسنگی مشروب می کرده است مربوط به دوره پهلوی اول و زمات نیابت تولیت مرحوم اسدی در مشهد بوده است.در پاسخ به این اطلاعات نامفهوم در مستند هویت و دهها اشتباه دیگر باید گفت:عدم استفاده ازکارشناسانی که سالها وقتشان صرف تحقیق راجع به شهر مشهد کرده اند موجب میشود تا در یک قسمت ازاین مجموعه چندین اشتباه تاریخی عنوان شود.

با دیدن دوقسمت از برنامه هویت و وجود اشتباهات تاریخی در این مجموعه به یاد جمله ای افتادم که چرا هویت شهر مشهد این همه دستخوش تغییرات جدی شده است ؟....

+ نوشته شده توسط غلامرضا آذری خاکستر در سه شنبه سی ام فروردین 1390 و ساعت 16:59 |